غزل شمارهٔ ۵۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و longing (نقصی در وجود) شاعر میپردازد. او از زیباییها و معشوقش صحبت میکند و اشاره دارد که هیچ کس مانند او را نمیبیند. شاعر آرزو دارد که روزی بتواند معشوق را در بهشت آینده ببیند. همچنین دلش نمیخواهد که از او جدا شود و همواره در فکر وصال و دیدار معشوق است. او از قدرت عشق و احساساتی که در دلش وجود دارد، میگوید و از عدم توانایی در تحمل دوری ابراز ناراحتی میکند.
نه مانند تو زیبایی ببینمنه مثلت سرو بالایی ببینم
هوش مصنوعی: من نه زیبایی همچون تو را میبینم و نه کسی را مانند تو که مانند سرو بلند و زیبا باشد.
عجب دارم که: در فردوس فردابدین صورت تماشایی ببینم
هوش مصنوعی: متعجبم که در بهشت فردا با این شکل زیبا و حیرتانگیز ملاقات میکنم.
دل از من خواستی،دل نیست، حالیبهل، باشد که: از جایی ببینم
هوش مصنوعی: تو از من دل خواستی، اما من دلی ندارم. حالا بیخیال باش، شاید از جایی بتوانم چیزی ببینم.
مرا از آستانت غیرت آیداگر بر خاک او پایی ببینم
هوش مصنوعی: اگر ببینم که کسی بر خاک پای تو میگذارد، غیرتم به جوش میآید و نمیتوانم این موضوع را تحمل کنم.
توان برد از دهانت بوسه ای چنداگر یک روز یغمایی ببینم
هوش مصنوعی: اگر یک روز یغماگری را ببینم، هر اندازه که بخواهی میتوانم از دهانت بوسه بگیرم.
چو دادی وعدهٔ وصلم به فرداامانم ده، که فردایی ببینم
هوش مصنوعی: زمانی که گفتی فردا به وصال من میرسی، لطفاً به من امان بده که آن روز را ببینم.
بگویم با تو حال اوحدی زودگر از هجرت محابایی ببینم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم حال تو را بگویم، باید بگویم که هنوز از هجرت و دوری تو میترسم و به زودی آن را احساس خواهم کرد.