غزل شمارهٔ ۵۷۵
هوش مصنوعی: این شعر از اوحدی به بیان عشق و فداییبودن در برابر معشوق میپردازد. شاعر در آن به عمق احساساتش اشاره میکند و میگوید که اگر معشوق جانش را بخواهد، حاضر است آن را فدای او کند، حتی اگر جانش خود نعمت ارزشمندی باشد. او از دل تنگی خود میگوید و از درد جدایی و عشق سخن میرانَد. در نهایت، شاعر ابراز ناچاری میکند که نمیتواند در برابر زیباییهای معشوق مقاومت کند و تمام هستیاش را برای او میخواهد. این شعر تجلی عشق و فداکاری در برابر معشوق است.
گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهمپیش جانان نبود حیف که جانی بدهم
هوش مصنوعی: اگر دوست از من جانش را بخواهد، خوشحالانه جانم را فدای او میکنم. مگر این که فقدان جانم برای او ارزشی نداشته باشد؟
غلطم، چیست سر و جان و دل و دین و درم؟زشت باشد که چنینها به چنانی بدهم
هوش مصنوعی: من چه سهمی از وجود و زندگی و ایمان و ثروت خود را میتوانم به کسی بدهم؟ آیا این کار زشت نیست که اینچنین چیزهای مهم را به چیزی بیارزش واگذار کنم؟
دل تنگم، که ازین پیش به هر کس رفتیبعد ازینش به چنان تنگدهانی بدهم
هوش مصنوعی: دل من به شدت ناراحت و دلگیر است و به خاطر این که قبلاً با هر کس دیگری بودهای، دیگر نمیتوانم به آسانی به تو اعتماد کنم و بعد از این، نمیخواهم کسی را به خودم نزدیک کنم.
جان، که نقدست، بدو بخشم، اگر صبر کنداز برای دل گم گشته ضمانی بدهم
هوش مصنوعی: اگر با صبر و حوصله دل گمشدهام را پیدا کند، جانم که بهترین چیز من است را به او میدهم.
ای که از دست بدادی به سر موی مراکافرم، گر سر مویت به جهانی بدهم
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر تو، موی من را از دست دادم، کافر میشوم اگر بخواهم برای سر تو، جهانی را فدای کنم.
اگر آن غمزه و ابرو بفروشی روزیهر چه دارم به چنان تیر و کمانی بدهم
هوش مصنوعی: اگر آن نگاه و ابروی دلربا را به کسی واگذار کنی، روزی هر چه دارم را برای آن تیر و کمان دلربا خواهم داد.
اوحدی در هوس آن دهن تنگ بسوختوز دهانش نتوانم که نشانی بدهم
هوش مصنوعی: اوحدی در آرزوی آن لبهای زیبا بسوزد و از زبان او هیچ نشانهای نتوانم بگیرم.