غزل شمارهٔ ۵۷۶
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر اوحدی مراغهای، بیانگر عشق شدید و وفاداری فرد به معشوق است. شاعر در آن بیان میکند که چگونه بارها به درگاه محبوبش میآید و دلی آکنده از درد و نیاز دارد. اگرچه در انتظار محبت و توجه اوست، اما به این امید است که روزی به یاریاش رسیده و غمها از دلش برطرف شود. شاعر با ابراز احساسات عمیقاش در مورد دوستی و تعلق خاطر به معشوق، از عدم تنهایی و فراموشی هراس دارد و به اتحاد و دوستی میاندیشد. در نهایت، پیوندی عاطفی و سرشار از امید و انتظار در این شعر وجود دارد.
تا کی به در تو سوکوار آیم؟در کوی تو مستمند و زار آیم؟
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید برای دیدن تو به در خانهات بیایم؟ مدام در کوی تو بهدنبال کمک و در وضعیت ناگواری باشم؟
گر کار مرا تو غم رسی روزیغم نیست، که عاقبت به کار آیم
هوش مصنوعی: اگر تو در کارهایم کمک کنی و غم را از من دور کنی، دیگر روزی برای من غم نخواهد بود، چون در نهایت به نتیجهی خوبی خواهم رسید.
وقتی که ز کشتگان خود پرسیاول منم آنکه در شمار آیم
هوش مصنوعی: وقتی از کسانی که کشته شدهاند میپرسی، اولین کسی که به یاد میآید من هستم.
چون دست برآوری به خون ریزیهم من باشم که: پایدار آیم
هوش مصنوعی: وقتی تو دستی به خون میزنی، من هم در کنارت هستم و ثابت و پابرجا میمانم.
روزی اگرم تو یار خود خوانیدانم به یقین که: بختیار آیم
هوش مصنوعی: بگذار هر زمانی که تو مرا دوست بخوانی، مطمئنم که خوشبختی نصیب من خواهد شد.
هم پیش تو بگذرم به دزدیدهگر نتوانم که آشکار آیم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به طور مستقیم حضور پیدا کنم، با ناپیدایی از کنار تو عبور میکنم.
مگذار مرا چو اوحدی تنهازنهار! که من به زینهار آیم
هوش مصنوعی: مرا به حال خود رها نکن، ای کاش که بگذاری در کنارم بمانی! چون من به کمک تو نیاز دارم و به تنهایی نمیتوانم کنار بیایم.