غزل شمارهٔ ۶۰۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره یک معشوق زیبا و نازنین سخن میگوید که عاشقان به دنبالش میدوند. معشوق با زلفانی چون حلقه، دلها را اسیر خود کرده و در میان لشکری از عاشقان در حرکت است. شاعر آرزو دارد که روزی به دامان او برسد و بوسهای از او بگیرد، حتی اگر او ندهد. در نهایت به مخاطب خود (اوحدی) هشدار میدهد که دل خود را به زیباییهای او نسپارد، چون ممکن است این زیباییها دل او را غمگین کند.
کیست آن مه؟ که میرود نازانعاشقان در پیش سراندازان
هوش مصنوعی: کیست آن زیبای دلربا که با دلفریبی و ناز خود، عاشقان را به دنبال خود میکشاند و در برابر نگهبانانش با وقار و فخر حرکت میکند؟
پای وصلش ز سوی ما کوتاهدست هجرش به جان ما یازان
هوش مصنوعی: پای وصل او به ما نمیرسد و جداییاش جان ما را میآزارد.
حلقهای دو زلف چون رسنشچنبر گردن سر افرازان
هوش مصنوعی: دو زلف مانند حلقهای است که به دور گردن افرازان میچرخد.
بر سر چار سوی دل مشهورکمر او ز کیسه پردازان
هوش مصنوعی: بر دور دل، محبوبی با کمر زیبا به چشم میخورد که از دست بافندگان مهارتمند ساخته شده است.
در خم زلف او زبون دلهاچون کبوتر به چنگل بازان
هوش مصنوعی: دلهای حسرتزده چون کبوترانی در دام شکارچیان، در پیچ و تاب زلف او گرفتار هستند.
میدواند میان لشکرگاهاز چپ و راست همچو طنازان
هوش مصنوعی: او مانند طنزپردازان، به چپ و راست در میان میدان نبرد حرکت میکند و میچرخد.
دست در دامنش زنم روزیبر در بارگه چو سربازان
هوش مصنوعی: روزی به درگاه او میروم و درخواست خود را با تمام ادب و تواضع مطرح میکنم، مانند سربازانی که در برابر یک فرمانده زانو میزنند.
بوسهای خواهمش، و گر ندهدبستانم به دولت غازان
هوش مصنوعی: میخواهم از او بوسهای بگیرم، و اگر ندهد، آنرا با قدرت و ترفند خود به دست میآورم.
اوحدی، دل مده به غمزهٔ اوکشکارا کنند غمازان
هوش مصنوعی: دل خود را به چشمان فریبندهاش نسپار، چرا که غمزنان و دلشکستگان زیادی وجود دارند که به عشقش دچار شدهاند.