غزل شمارهٔ ۶۲۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر از معشوق خود میخواهد که با زیباییهایش، دل او را بیشتر آزار ندهد و به جای زخم زدن، با محبت و عشق با او رفتار کند. او میگوید که با وجود اینکه معشوق در قدرت و فرمان قرار دارد، نباید به دل شکستهی او بیشتر جفا کند. در نهایت، شاعر به یاد صفاهان و زیباییهای آنجا اشاره میکند و نسبت به دوری از آن احساساتی از غم و دلتنگی دارد.
باغ جهان روی تست، رای گلستان مکنطیرهٔ سنبل مخواه، طره پریشان مکن
هوش مصنوعی: باغ دنیا متعلق به توست، پس برای گلستان تلاش نکن. از سنبل چیزی نخواه و موهای پریشان را آرایش نکن.
گر چه به حکم توایم، بر جگر ریش مازخم، که شاید،مزن، جور، که بتوان، مکن
هوش مصنوعی: هرچند که تحت تأثیر تو هستیم و زخمهایی بر دل ما وجود دارد، امیدواریم که با ظلم و ستمی که به ما میکنی، بیشتر ما را نرنجانی.
رای که بود؟ اینکه تو: عاشق بیچاره رادم بدم از درد خود میکش و درمان مکن
هوش مصنوعی: کی به خاطر تو، عاشق بیچاره را مدام از دردش آگاه میکنی و به او کمک نمیکنی؟
چونکه به فرمان تست این دل مسکین که گفت:کاندل چون سنگ را هیچ به فرمان مکن
هوش مصنوعی: این دل بیچاره میگوید که وقتی تو فرمان میدهی، نمیتوانم مانند سنگ ساکت و بیحرکت بمانم.
جان و تن ما تراست، دیده و دل نیز همقصد دل و دیده و قصد تن و جان مکن
هوش مصنوعی: زندگی و وجود ما به تو وابسته است، چشم و دل ما هم به تو تعلق دارد. پس نخواه که دل و چشم و بدن ما را از هم جدا کنی.
با همه شکر، که هست در لب شیرین تواین نمکم هر زمان بر دل بریان مکن
هوش مصنوعی: با همهی خوبیها، در حالی که لبهای شیرین تو مزهای نمکی دارد، خواهش میکنم که من را همیشه با دلسوزی رها نگذاری.
اوحدی، ار مینهی دل به رخ آن نگارتن به غریبی بنه، یاد صفاهان مکن
هوش مصنوعی: اگر دل را به زیبایی او بسپاری، پس در این دنیا تنها و بیخبر از یاد صفاهان زندگی کن.