غزل شمارهٔ ۶۶۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد جدایی صحبت میکند. شاعر به معشوقش اشاره میکند که چشمان مست او باعث سردرگمیاش شده و او را به غریبی کشانده است. بهار آمده و همه به سمت باغ میروند، اما شاعر در انتظار است که آیا معشوقش هم به او توجهی خواهد کرد یا نه. او از قاضی که به خاطر عشقش او را ملامت میکند، میگوید و نشان میدهد که حتی در برابر دشمنانش نیز تحمل جدایی از معشوقش را دارد. در نهایت، او از آسیبهایی که عشق به او زده سخن میگوید و میافزاید که یک نگاه از سوی معشوقش چنان تاثیری بر او گذاشته که گویی تیرهایی به دلش شلیک شده است.
گر سوی من چنین نگرد چشم مست توسر در جهان نهم به غریبی ز دست تو
هوش مصنوعی: اگر چشم خیالت به من بیفتد، در جهانی غریب و ناشناخته سر در میآورم که همهچیز تحت تأثیر کمند عشق توست.
آمد بهار و خاطر هر کس کشد به باغمیلی کی او کند که بود پای بست تو؟
هوش مصنوعی: بهار فرارسیده و هر کسی به باغ رفت و آمد میکند. هرکس میخواهد از زیباییهای طبیعت لذت ببرد، اما تو چطور میخواهی به این زندگی زیبا پشت پا بزنی و از آن دور بمانی؟
قاضی ترا به دیده ملامت همی کندبر محتسب، ز دست محبان مست تو
هوش مصنوعی: داور تو را با نگاهی سرزنشآلود مینگرد، اما این بخاطر حال مستی عاشقان است که از دست تو به وجود آمده است.
سر بگذرد به چرخ بلندم به گردنیگر دست من رسد به سر زلف پست تو
هوش مصنوعی: اگر فرصتی پیش بیاید و به بلندای آسمان برسم، میخواهم دستی به موهای زیبای تو بزنم.
صد بار پیش دشمن اگر بشکنی مراسهلست پیش من، چو نبینم شکست تو
هوش مصنوعی: اگر صد بار هم در مقابل دشمن مرا بشکنی، این برایم آسان است؛ فقط کافیست که من شکست تو را نبینم.
دردا! که هستیم ز فراق تو نیست شدکامی ندیده از دهن نیست هست تو
هوش مصنوعی: آه! چه غمانگیز است که از دوری تو رنج میکشیم، اما هیچ کامی از تو ندیدهایم و هر آنچه داریم، فقط فراق توست.
یک ساعت اوحدی به دو چشمت نگاه کردپنجاه تیر بر دلش آمد ز شست تو
هوش مصنوعی: یک لحظه اوحدی به چشمان تو نگاه کرد و در دلش پنجاه تیر عشق از انگشت تو رها شد.