غزل شمارهٔ ۶۵۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و تمنای وصال معشوق است. شاعر در آن به زیباییها و تاثیر عید به عنوان نماد شادمانی اشاره میکند و ابراز میکند که قربانی زیبایی معشوق خود میشود. عشق او به قدری عمیق است که تنها دیدن چهره محبوب برایش عید واقعی به حساب میآید. همچنین، او از سختیهای رسیدن به معشوق و خیالات خود درباره او صحبت میکند و در نهایت به ناپایداری زندگی و نیاز به یاد و بوی محبوب در پس از مرگ اشاره میکند. روح شاعر در عشق به معشوقش سرگردان است و همواره به دنبال اوست.
ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی اوامروز قربان میشوم، گر مینمایی روی او
هوش مصنوعی: ای عید، امروز با نشان دادن ابروی او، من جانم را فدای دیدن روی او میکنم.
عید من آن رخسار بس، تا درتنم باشد نفسچندان که دارم دسترس باشم به جست و جوی او
هوش مصنوعی: عید من زمانی است که آن چهره زیبا در دسترس من باشد و من بتوانم از وجودش بهرهمند شوم. تا زمانی که نفس میکشم، خواهان دیدار او هستم.
بر عید گاه ار بگذرد، چوگان به دست، از لاله رخجز تن نشاید خاک ره جز سر نزیبد گوی او
هوش مصنوعی: اگر در روز عید کسی با چوب بازی به سمت لالهها برود، هیچ چیز جز بدن او نمیتواند بر زمین بیفتد و هیچ چیز دیگری به جز سر او نمیتواند با توپ او تماس پیدا کند.
صد بار بر زانو نهم سر بیرخش هر ساعتینادیده خود را در جهان یک بار همزانوی او
هوش مصنوعی: من هر بار که سر بر زمین میگذارم و به او فکر میکنم، در هر لحظه در این دنیا، فقط یک بار دوست دارم او را در کنار خود ببینم.
از سایه سر گردان ترم، بیآفتاب عارضشتا سایهای بینی ز من، مشنو که آیم: سوی او
هوش مصنوعی: من از سایهای که بینور اوست، آشفتهترم. اگر روزی سایهای از من ببینی، نپندار که به سمت او میروم.
در وصل او مشکل رسم، تا زان من دانی مراچون از من من بگذرم، آنجا بماند اوی او
هوش مصنوعی: در پیوستگی با او، مشکلاتی وجود دارد که نمیتوان فهمید. وقتی از خودم عبور کنم، او در همان جا باقی میماند.
فردا که از خاک لحد سر بر کنند این رفتگانما را ز خاک انگیختن نتواند، الا بوی او
هوش مصنوعی: فردا که این مردگان از خاک قبر بیرون بیایند، فقط بوی او میتواند ما را از خاک بلند کند و نه چیز دیگری.
زان دوست دل برداشتن،صورت مبند، ای اوحدیاکنون که ما را صرف شد عمری به گفت و گوی او
هوش مصنوعی: ای اوحدی، اکنون که وقتی را صرف گفتوگو با او کردهایم، دل را از محبت او دور نکن و به ظاهر او توجه نکن.
چون بر توان گشت از رخش؟ و آنگاه خود ناساختهبالین ز سنگ آستان،بستر ز خاک کوی او
هوش مصنوعی: زمانی که از اسب خود فرود میآید، متوجه میشود که در کنار سنگهای آستانه، بدون هیچگونه آرامشی خوابش برده و بسترش را از خاک کوی او درست کرده است.