غزل شمارهٔ ۶۶۵
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر اوحدی مراغهای است و به بیان عشق و دلتنگی پرداخته است. شاعر احساس عمیق خود را از کمبود عشق و زیبایی معشوق ابراز میکند و میگوید که نمیتواند از معشوق جدا شود. او در بیان احساساتش اشاره میکند که معشوقش از خدا ترسی ندارد و شاید این دلیل ترس و رنج او از دوری باشد. شاعر به گناهانی که ممکن است در عشق از او سر زده باشد اشاره میکند و در عین حال به امید شفای خود از دردها و رنجها از معشوق مینگرد. در نهایت، او میخواهد تا زمانی که عشق وجود دارد، به جستجوی معشوق ادامه دهد.
تو سروی ، بر نشاید چیدن از توتو ماهی، مهر نتوان دیدن از تو
هوش مصنوعی: تو همچون سرو بلندی هستی که نمیتوان تو را برید و از بین برد. تو مانند ماهی هستی که مهر و زیباییاش قابل دیدن نیست و نمیتوان به سادگی آن را درک کرد.
من آشفته دل را تا کی آخرمیان خاک و خون غلتیدن از تو؟
هوش مصنوعی: آیا تا چه زمانی باید من با دل آشفتهام در میان خاک و خون غوطهور باشم؟
به گردان رخصت خونم به عالمکه رخصت نیست برگردیدن از تو
هوش مصنوعی: اجازه بده در دنیایم از عشق تو بگویم، چون دیگر نمیتوانم از تو دور شوم.
گرم صد آستین بر رخ فشانینخواهم دامن اندر چیدن از تو
هوش مصنوعی: من هرگز اجازه نمیدهم که با زیباییات مرا تحت تأثیر قرار دهی و دامنم را به چالش بکشی.
ترا چون هیچ ترسی از خدا نیستهمی باید مرا ترسیدن از تو
هوش مصنوعی: چون تو از خدا هیچ ترسی نداری، من هم باید از تو بترسم.
گناهم نیست اندر عشق و گر هستگناه از بنده و بخشیدن از تو
هوش مصنوعی: عشق من بینقص است و اگر گناهی وجود دارد، آن به من مربوط میشود و بخشش این گناه از سوی تو خواهد بود.
اگر صد رنج باشد اوحدی راشفا یابد به یک پرسیدن از تو
هوش مصنوعی: اگر هزاران درد و مشکل برای اوحدی باشد، میتواند با یک سوال از تو به آرامش و درمان برسد.