غزل شمارهٔ ۶۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوق خود میخواهد که از او دور نشود. او به زیبایی و نور چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچکس دیگری برایش اهمیت ندارد. خانهاش را بهشت میداند و از معشوق میخواهد که او را ترک نکند. شاعر از عشق و وابستگی خود به معشوق صحبت میکند و میگوید که تنها وجود او میتواند درد دلش را کم کند. او در نهایت از معشوق میخواهد که از وفا دور نشود و به او نزدیک باشد.
امشب از پیش من شیفتهدل دور مرونور چشم منی، ای چشمِ مرا نور ،مرو
هوش مصنوعی: امشب از کنار من نرو، چون تو محبوب دل من هستی و نور چشمانم به شمار میآیی. ای نور چشمانم، لطفاً دور نشو.
دیگری از نظرم گر برود باکی نیستتو، که معشوقی و محبوبی و منظور، مرو
هوش مصنوعی: اگر کسی از نظر من دور شود، نگران نیستم. تو خود معشوق و محبوب من هستی و از این رو نمیخواهم دور شوی.
خانهٔ ما چو بهشتست به رخسار تو حورزین بهشت، ار بتوانی، مرو، ای حور، مرو
هوش مصنوعی: خانهٔ ما مانند بهشتی است که زیبایی تو آن را زینت بخشیده است. اگر میتوانی، ای زیبا، از این بهشت نرو.
امشب از نرگس مخمور تو من مست شوممست مگذار مرا امشب و مخمور مرو
هوش مصنوعی: امشب از زیبایی و جذابیت چشمان تو مست و شاداب میشوم، اما خواهش میکنم امشب اجازه نده که بیش از این مست شوم و به حالت مستی نروم.
عاشق روی توام، خستهٔ هجرم چه کنی؟نفسی از بر این عاشق مهجور مرو
هوش مصنوعی: من عاشق چهرهات هستم و از دوریات خسته و دلشکستهام. تو چه کار میکنی با این عاشق که تنها و دور از توست؟ خواهش میکنم که نرو و همواره در کنار من بمان.
دل رنجور مرا نیست به غیر از تو دواای دوای دل ما، از سر رنجور مرو
هوش مصنوعی: دل زخمی و رنجور من تنها به محبت تو درمان میشود. ای علامت آرامش دل من، دور نشو و به خاطر رنج من از من دوری نڪن.
اوحدی چون ز وفا خاک سر کوی تو شدسرکشی کم کن و از کوی وفا دور مرو
هوش مصنوعی: اوحدی میگوید: وقتی وفا و محبت به خاک و سرزمین تو تبدیل شده، باید از خودسری دست بکشی و از مسیر وفاداری دور نشوی.