غزل شمارهٔ ۶۸۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عواطف و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر از چشمهای معشوقش که دلش را به شدت تحت تأثیر قرار داده، صحبت میکند و از رنج و عذاب ناشی از این عشق سخن میگوید. او به دوستانش میگوید که او را بسوزانده و از گناهش میخواهد که او را نجات دهند. همچنین شاعر به عشق و دوستی اشاره میکند و میگوید که کسی که با عشق واقعی آشنا شود، هرگز به درد و رنجی که در این مسیر میآید، شکایت نمیکند. او زخمهای عشق را نشانهای از پیروزی میداند و در نهایت به این باور میرسد که حتی در دل درد و غم، یاد محبوب میتواند شادیآفرین باشد.
آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازوای دوستان، بسوخت مرا، زینهار ازو!
هوش مصنوعی: این چشم زیبای شگفتانگیز که سبب آزار قلب من شده، ای دوستان، مرا به شدت رنجاند و نابود کرد، پس مرا از او برحذر دارید!
گرد از تنم به قد برآورد و همچنانبر دل نمیشود متصور گذار ازو
هوش مصنوعی: غبار از تنم به اندازه قد بلند شد و این حالت همچنان بر دل نمینشیند که بتوانم از آن عبور کنم.
گر پیش او گذار کنی، ای نسیم صبحپیغام من بگوی و سلامی بیار ازو
هوش مصنوعی: اگر به حضور او رفتی، ای نسیم صبح، پیام من را به او برسان و از طرف من سلامی به او بده.
او گر به اختیار دل ما رود دمیگردد دل شکستهٔ ما به اختیار ازو
هوش مصنوعی: اگر او در یک لحظه به اختیار و اراده ما بیفتد، دل شکسته ما نیز به اختیار و اراده او خواهد شد.
روزی به لطف اگر سگ کویم لقب نهدزانگه مرا همیشه بس این افتخار ازو
هوش مصنوعی: اگر روزی به خاطر لطف و محبتش، مرا به عنوان سگ خود بنامد، از آن لحظه به بعد همیشه برای من همین یک افتخار کافیست.
هر کس که با درخت گلی دوستی کندشرط آن بود که: باز نگردد ز خار ازو
هوش مصنوعی: هر کسی که با درخت گل دوست شود، باید بداند که در این راه ممکن است با خارها و مشکلاتی مواجه شود و نباید از آنها فرار کند.
آن کو به تیغ روی بگرداند از حبیبعاشق نشد هنوز، تو باور مدار ازو
هوش مصنوعی: کسی که با تیزدستی چهرهی خود را از محبوبش برمیگرداند، هنوز عاشق نشده است. به او نباید اعتماد کرد.
گر دوست بر دل تو زند زخم بیشمارآن زخم را بزرگ فتوحی شمار ازو
هوش مصنوعی: اگر دوست تو را با جراحات فراوانی آشنا کند، آن زخمها را نشانهای از پیروزی بزرگ به حساب آور.
تا از کنارم آن گهر شبچراغ رفتاز خون دیده پر گهرم شد کنار ازو
هوش مصنوعی: زمانی که آن ستاره شب، که مانند جواهری میدرخشید، از کنارم رفت، چشمانم پر از اشک و حسرت شد و من از او دور افتادم.
او را به خون دیده بپروردهایم، لیکشاخی بلند بود، نچیدیم بار ازو
هوش مصنوعی: ما او را با عشق و توجه زیاد بزرگ کردهایم، اما او دارای ویژگیهای خاصی است که نتوانستیم از او بهرهبرداری کنیم.
داغم گذاشت در دل و بر ما گذشت و مادل شاد میکنیم بدین یادگار ازو
هوش مصنوعی: او زخم عمیقی در دل ما ایجاد کرد و با این حال، ما با یاد و خاطرهاش به شادی میپردازیم.
گفتم که: اوحدی ز غمت مرد، رحمتیگفتا: مرا چه غم که بمیرد هزار ازو؟
هوش مصنوعی: گفتم که اوحدی به خاطر غم تو از دنیا رفت، او در پاسخ گفت: برای من چه فرقی میکند اگر هزار نفر به خاطر او بمیرند؟