غزل شمارهٔ ۶۹۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و غم ناشی از آن است. شاعر به زیبایی و جذبه معشوق و تاثیر او بر دنیای خود اشاره میکند. او از ناراحتی و جدایی ناشی از عشق میگوید و به مشکلات و رنجهایی که به خاطر معشوق متحمل شده، اشاره دارد. همچنین بیان میکند که غم عشق او را بیچاره کرده و به طور کلی حسرت و اندوهی عمیق را از فقدان معشوق حس میکند. شاعر به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیبایی میتواند موجب فتنه و بلوا در دلها شود.
ای از دهان تنگت شهری شکر گرفتهنام رخ تو گل را از خاک برگرفته
هوش مصنوعی: ای کسی که صدایت شیرینی همچون شکر دارد و چهرهات زیبایی را از زمین و گلها گرفته است.
آن روی را مپوشان، زیرا که در ممالکبنیاد فتنه باشد روی قمر گرفته
هوش مصنوعی: آن چهرهات را نپوشان، زیرا که در سرزمینها بر اثر آن، فتنه و آشوب به وجود میآید. چهرهات مانند ماهی گرفته و زیباست.
دیگر ز سر نگیرد با من جفا زمانهگر دیگرت ببینم یاری ز سر گرفته
هوش مصنوعی: اگر زمانه دیگر با من بدی نکند، باید بدانم که دیگر یار من از آغاز ارتباطش با من، دیگر به من توجه نخواهد کرد.
صد کاروان دل را در راه محنت توهم دزد رخت برده، هم شحنه خر گرفته
هوش مصنوعی: صدها کاروان دل من در راه سختیهای تو آمدهاند، هم دزدانی که بارها را میبرند و هم نگهبانانی که بر خر سوار شدهاند.
از تیر غمرهٔ تو هر بیدلی که داریسر در سپر کشیده، پا در جگر گرفته
هوش مصنوعی: از تیر کینهت، هر دل ناامیدی که داری، خود را در پناه سپر مخفی کرده و از درد بیتابی میکشد.
ما رنگ قصهٔ خود پوشیده از خلایقوآنگه ز غصهٔ ما عالم خبر گرفته
هوش مصنوعی: ما داستان خود را از چشم مردم پنهان کردهایم و پس از آن، جهان از غم و اندوه ما آگاه شده است.
هجر تو اوحدی را بیچاره کرده از غموز اوحدی مرا تو بیچارهتر گرفته
هوش مصنوعی: فراق و دوری تو، اوحدی را بسیار غمگین و نابود کرده است، و حالا من هم از اوحدی بدتر شدهام و بیشتر در رنج و درد هستم.