غزل شمارهٔ ۷۲۶
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و نورانیتی که وجود محبوب به زمین و زمان میبخشد، اشاره دارد. شاعر میگوید که بدون حضور محبوب، همه چیز تاریک و بیمعناست. عشق و شوق عاشقان به محبوب، همچون یقینهایی است که در گمانها رودررو میشود. شاعر به دلالی میماند که از زیبایی محبوب، گنجینهای را به دست میآورد، و در این عالم، هر نشانهای از محبوب باعث میشود که جهانی به دنبال آن برود.
چشم محبوب با تیر جفا به دل عاشقان میزند و آنها به این عشق و درد اعتراف میکنند. شاعر خود را به غنچهای تشبیه میکند که در هوای محبوب شکوفا میشود و از عشق او بیزبان میگردد. او به کمالات محبوب اشاره کرده و میگوید که این صفات باعث میشود که جهان از وجود او پر شود. در نهایت، شاعر از اینکه دلش تنگ است و همچنان در پی محبوب میگردد، احساس ناامیدی میکند.
ای روشن از رخ تو زمین و زمان همهتاریک بیتو چشم همین و همان همه
هوش مصنوعی: ای تابناک از چهرهات، زمین و زمان بدون تو همه در تاریکی غرقند. بدون تو، همه چیز کسالتبار و بیروح است.
از خود ترا به چشم یقین دیده عاشقانو افتاده از یقین خود اندر گمان همه
هوش مصنوعی: عاشقها تو را با تمام وجود میبینند و مطمئن هستند، اما خودشان به دلیل همین اطمینان، دچار تردید و شک میشوند.
از مشتری به نقد، چو دلال، حسن توزر برده و متاع تو اندر دکان همه
هوش مصنوعی: مثل دلالی که از مشتری به نقد، طلا میگیرد، حسن تو ارزشمند است و زیباییات در دکان دلها موجود است.
در عالم از رخ تو نشانی شده پدیدو افتاده عالمی ز پی آن نشان همه
هوش مصنوعی: در این دنیا، از چهره تو نشانهای ظاهر شده است و به دنبال آن نشانه، جهانی به راه افتاده است.
چشم تو عرضه کرده ز هر سو هزار ترکبا ما نهاده تیر جفا در کمان همه
هوش مصنوعی: چشم تو به هر طرف هزار جلوه و زیبایی نشان داده و ما را هدف تیرهای ناملایمتی خود قرار داده است.
دیدم که با تو ناله و فریاد سود نیستدادم به باد عشق تو سود و زیان همه
هوش مصنوعی: دیدم که نالیدن و فریاد زدن کنار تو هیچ فایدهای ندارد، پس عشق تو را بیجهت و بیفایده میدانم و دیگر برای من معنایی ندارد که به سود و زیان فکر کنم.
چون غنچه در هوای تو یک بارگی دلیمچون بید نیستیم ز عشقت زبان همه
هوش مصنوعی: دل من مانند غنچهای است که در هوای تو باز شده و از عشق تو به شدت تحت تاثیر قرار گرفته است. ما مانند بید نیستیم که به آسانی تحت تاثیر عوامل خارجی قرار بگیریم.
کرد آشکار صورت خوبت هزار حسنو آن حسنها ز دیدهٔ صورت نهان همه
هوش مصنوعی: هرچند زیبایی ظاهری تو هزاران جلوه دارد، اما آن زیباییهای درونی و پنهان از دید چشمها پوشیده است.
چشم ترا به کشتن ما تیغ بر کمرما را به جستن تو کمر بر میان همه
هوش مصنوعی: چشم تو مانند تیغی است که ما را میکشد و ما به خاطر دیدن تو به خود پیچیدهایم.
گر کارکرد قهر تو، دادیم سر ز دستور یار گشت لطف تو، بریدم جان همه
هوش مصنوعی: اگر خشم تو کارساز باشد، ما جان خود را از دست میدهیم، اما اگر لطف یارت به ما برسد، جان همه را فدای آن میکنیم.
از بس که پر شدم ز صفات کمال تونزدیک شد که پر شود از من جهان همه
هوش مصنوعی: به اندازهای از ویژگیهای نیکوی تو پر شدهام که احساس میکنم تمامی جهان نیز به این احساس نزدیک شده و درونش را پر کردهام.
در عرض دیدن تو دل تنگ اوحدیخطی به خون نبشته و ما در ضمان همه
هوش مصنوعی: در حالی که تو را میبینم، دل اوحدی به شدت ناراحت و پریشان است و داستانی غمگین و عمیق را با اشک و خون رقم زده است. در عین حال، ما در همه این احساسات و مصایب، شریک هم هستیم.