غزل شمارهٔ ۷۴۸
هوش مصنوعی: شاعر از زیبایی و جذابیت معشوقهاش سخن میگوید و او را به گل تشبیه میکند که تنوع و رنگهای زیادی دارد. او احساس میکند که معشوقه با زلف و خال و خط خود به قلب او حمله میکند و او را در جنگی احساسی درگیر کرده است. شاعر به نیکوئی معشوقهاش اشاره میکند و میگوید با وجود زیباییاش، جنبههای خشن و پلنگگونهای نیز در او وجود دارد. او به معشوقه میگوید که بیدلیل او را آزار داده و مدام عذری برای رفتنش میآورد. در نهایت، شاعر از تواضع و اطاعتش در برابر معشوقه سخن میگوید و نشان میدهد که چقدر احساس وابستگی و عشق شدیدی به او دارد.
همچو گل صد گونه رنگ آوردهایغنچهوارم دل به تنگ آوردهای
هوش مصنوعی: تو مانند گلی با رنگهای مختلف جلوهگری میکنی و من به حالت غنچه در آمدهام، دلتنگ و ناراحت شدهام.
سوی من هر دم ز زلف و خال و خطلشکری دیگر به جنگ آوردهای
هوش مصنوعی: هر لحظه تعدادی از زیباییهایت، مانند موها و نقش و نگارت، به دلایل مختلف به من حمله میکنند.
در مخالف میزنی چون دف مراراستی نیکم به چنگ آوردهای
هوش مصنوعی: تو به خوبی نواختن دف را یاد گرفتهای و صداهای مخالف را هم به کار میگیری. این نشان میدهد که به هنر خود تسلط پیدا کردهای.
چون تو آهو زادهای حیفست حیف!کآنچنان خوی پلنگ آوردهای
هوش مصنوعی: تو به زیبایی و لطافت آهو هستی، اما افسوس که خوی پلنگ را در خود پرورش دادهای.
بیگناهم کشتهای صدبار و بازرفتهای، صد عذر لنگ آوردهای
هوش مصنوعی: من بیگناه مورد تیر قرار گرفتهام و هر بار که موردی پیش آمده، تو بهانههای زیادی آوردهای و دوباره رفتهای.
بس جهودی میکشم، گویی، مرابا اسیران از فرنگ آوردهای
هوش مصنوعی: بسیار تلاش میکنم، انگار که مرا همچون زندانیانی از سرزمینهای دور آوردهای.
اوحدی را خاک پای خویش خوانچونکه دستش زیرسنگ آوردهای
هوش مصنوعی: اوحدی را مانند خاک پای خودت بدان، چون تو او را زیر پای خود قرار دادهای.