غزل شمارهٔ ۷۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ابرو و چشمهای معشوق اشاره دارد و از زیباییهای او میگوید. او از دل مشغولیها و دردهای خود که ناشی از عشق به این معشوق است، سخن میگوید و احساس میکند که معشوق به او آسیب رسانده است. شاعر به تلاشهای خود برای جلب محبت معشوق اشاره کرده و از رنجهایی که متحمل شده، گلایه میکند. او همچنین به نقشی که در جنگ عاطفی میان خود و معشوق دارد، میپردازد و نشان میدهد که با اینکه ضعفهایی دارد، همچنان به عشق خود ادامه میدهد. در پایان، به نادانی معشوق در آزمودن او و دیگران اشاره میکند.
کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختیآن کمان پنهان بدار، اکنونکه تیر انداختی
هوش مصنوعی: موی مشکی و زیبا به حالت پوشش بر چهرهای که چشم و ابرو دارد قرار دادهای، حالا که تیر عشق را پرتاب کردی، آن کمان را پنهان نگهدار.
بر سمند فتنه زین دلبری بستی، ولیحملهٔ اول ز شوخی بر سر ما تاختی
هوش مصنوعی: تو بر اسب فتنه نشستهای و از زیباییات به میدان آمدهای، اما در اولین حمله از روی شوخی به ما حملهور شدی.
چون دل ما را شکار زلف خود کردی، بروکین چنین گویی نبردی تا تو چوگان باختی
هوش مصنوعی: وقتی که با زیبایی و زلف خود دل ما را به دام انداختی، برو و بدان که این بازی را نبردی چون تو در این میدانی شکست خوردهای.
ما بکار خود نمیپرداختیم از مهر توآخر آن دل را چرا از مهر ما پرداختی؟
هوش مصنوعی: ما به کار خود توجهی نمیکردیم، حالا چرا تو دل را به محبت ما سپردی؟
از جهان جز رنج من چیزی نمیخواهی مگردر جهان مسکینتر از من هیچکس نشناختی
هوش مصنوعی: از دنیا چیزی جز رنج و درد خودم نمیخواهم، چون در این دنیا هیچ کس را مانند من که به این اندازه مسکین باشد، نشناختهای.
گر تو با من دشمنی، چون از میان دوستانما سپر بودیم هر نوبت که تیر انداختی؟
هوش مصنوعی: اگر تو با من دشمنی کنی، در حالی که من در میان دوستانمان سپر هستم، هر بار که تیر پرتاب کنی، به ما آسیب نخواهد رسید.
چارها کردی به دانش هر کسی را پیش ازیناز برای اوحدی خود را چه نادان ساختی!
هوش مصنوعی: تو با دانش و آگاهی خود، مشکلات و چالشها را حل کردهای، اما پیش از این، به خاطر خودخواهیات، باعث نادانی دیگران شدهای.