غزل شمارهٔ ۷۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس خستگی و ملامت اشاره میکند و میپرسد که چه چیزی در این حال خستهکننده را میتوان قبول کرد. او از کسی که دلش بهخاطر مشکلاتش افسرده است، میخواهد که اگر درد دیگران را احساس کند، از آنها نضحک و بیتفاوت نگذرد. شاعر به لحظهای اشاره میکند که از شکرگزاری لب بسته، پس از داستانی شیرین درباره مغز پسته. او تأکید میکند که در شرایط دشوار، دیگر نمیتواند امید داشته باشد و آرامش خود را از دست داده است. او همچنین بیان میکند که هر کس داستان خودش را مینویسد، اما تنها کسی که واقعاً میداند نیازش چیست، خودش است.
بر خستهای ملامت چندین چه میپسندی؟کورا نظر بپوشد شوخی به چشمبندی
هوش مصنوعی: چرا بر فردی که خسته است، اینقدر انتقاد میکنی؟ کسی که نابینا است، نمیتواند به زیباییها توجه کند و فقط میتواند بازیگوشیهای ظاهری را ببیند.
ای خواجهٔ فسرده، خوبی دلت نبردهگر درد ما بنوشی، بر درد ما نخندی
هوش مصنوعی: ای صاحبمنصبی که افسردهای، اگر دل تو خوب نیست، از درد ما بنوش که بر درد ما نخندی.
چون پسته لب ببستم از ذکر شکر اوزان شب که نقل کردیم آن پستههای قندی
هوش مصنوعی: وقتی که لبهای خود را از یاد خداوند بستهام، به یاد شبهایی میافتم که نقل و شیرینیهای قندی را خوردم.
در دست کوته ما مهر زر ار نبیندکی سر نهد به مهری؟ سروی بدان بلندی
هوش مصنوعی: اگر دست ما به زرق و برق طلا نرسد، چگونه میتواند سر به مهر سروی بلند بگذارد؟
دیگر به هیچ آبی در بار و بر نیایدشاخ سکون و صبرم، کز بیخ و بن بکندی
هوش مصنوعی: دیگر هیچ آب و هوایی نمیتواند باعث آرامش و صبوری من شود، زیرا ریشههای ناپایداری و ناامیدیام را از بیخ و بن قطع کرده است.
هرکس حکایت خود اندر نبشت، لیکنچون اوحدی که داند سر نیازمندی؟
هوش مصنوعی: هر کسی داستان خود را روایت میکند، اما مثل اوحدی که حقیقت نیازمندی را درک کند، کیست؟