غزل شمارهٔ ۷۸۴
هوش مصنوعی: غزل مورد اشاره دربارهی درد و رنجی است که شاعر از عشق و جدایی میکشد. وی به تماشای بامها و درها میپردازد و هیچ چیز جز احساسات عمیق خود نمیبیند. او از آگاهی مردم نسبت به محنت خود سخن میگوید و به بیخبری آنها از زخمهایش اشاره میکند. شاعر از معشوقش میخواهد که به او توجه کند و از اشتیاق خود برای دیدنش سخن میگوید. درد فراق او را وادار به گریههای شبانه کرده است، اما این گریهها به نظرش بیفایده است. او به این نکته تأکید دارد که عشق وزنی سنگین دارد و بیدرد نمیتوان به آن پی برد. در نهایت، شاعر توصیف میکند که عشقش چگونه در او ریشهدار شده و هیچ گاه از دلش نمیرود.
دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دریبجزو در نظر عقل نیامد دگری
هوش مصنوعی: با دقت و تأمل زیاد به هر گوشه و کناری نگاه کردم، اما جز آنچه عقل و درک من اجازه میدهد، چیز دیگری به ذهنم نرسید.
خبر محنت ما در همه آفاق برفتکه چه دیدیم ز دست ستم بیخبری؟
هوش مصنوعی: خبر درد و رنج ما در همه جا پخش شده است، ولی چه کسی از ظلم و ستمی که ما دیدهایم، بیخبر است؟
ای که چون باد بهر گوشه گذاری داریخود چه بادی که ازین گوشه نداری گذری؟
هوش مصنوعی: ای کسی که همچون باد، در هر گوشه ای حضور داری، خودت چه بادی هستی که از این گوشه نمیگذری؟
نه قضایی بسر عمر من آمد ز غمتکه از آن یاد توان کرد به عمری قدری
هوش مصنوعی: در تمام عمرم هیچ خبری از غم تو نبوده که بتوانم به یاد بیاورم، چرا که آنقدر در این غم غرق هستم که اصلاً فرصتی برای یادآوری باقی نمیماند.
سفرم هم به سر کوی تو خواهد بودنگر بیابم ز کمند تو جواز سفری
هوش مصنوعی: اگرچه سفرم به پایان میرسد، اما در هر جا که باشم، به خاطر تو در آنجا خواهم بود، اگر بتوانم از محبت و جاذبهات اجازهای برای این سفر بگیرم.
زان درختی که درین باغچه بالای تو کشتآه! اگر دست تمنا برسیدی ببری
هوش مصنوعی: از درختی که در این باغچه به خاطر تو کاشته شده، افسوس! اگر دست نیازم را به تو برسانم، آن درخت را خواهی برید.
دیر تا بر کمر تست دو چشمم چون طرفبیش ازین طرف نشاید که بود بر کمری
هوش مصنوعی: چشمان من به کمر تو دوخته شده است و به خاطر همین نمیتوانم به چیز دیگری نگاه کنم. من نتوانم بیش از این، هم به تو نظر کنم و هم به سایر چیزها.
رفتن مهر تو از سینهٔ من ممکن نیستهمچو نامی که کسی نقش کند بر حجری
هوش مصنوعی: مهر و محبت تو از دل من رفتنی نیست، مانند نامی که کسی بر روی سنگ حک کند و پاک نشود.
هیچ دانی سر من بر سر کوی تو چنینبه چه تشبیه توان کرد؟ به خاکی و دری
هوش مصنوعی: آیا میدانی که من سر خود را در کوی تو چطور توصیف کنم؟ میتواند به خاکی یا دری تشبیه شود.
هر شب از درد فراق تو بگریم تا روزعجب، ای گریهٔ شبها، که نکردی اثری!
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر دوری تو اشک میریزم و تا صبح همچنان در ناراحتی هستم، اما ای اشکهای شبانه، چرا هیچ تاثیری در حال و روزم نداشتهاید؟
گر دل اوحدی از درد تو خون شد نه عجبکار عشقست و میسر نشود بیجگری
هوش مصنوعی: اگر دل اوحدی به خاطر درد تو خونین شد، عجیب نیست؛ این کار عشق است و بدون غمخوری به دست نمیآید.