غزل شمارهٔ ۸۰۵
هوش مصنوعی: این شعر表达 feelings of deep sorrow and longing in a one-sided relationship. The speaker confesses their vulnerability and heartache, expressing a desire for their beloved to be aware of their suffering. They describe the pain of unrequited love, longing for a connection, and the hope that one day their feelings will be reciprocated. The speaker emphasizes their devotion, even to the point of self-sacrifice, while lamenting that their beloved remains oblivious to their struggles and emotions. Through vivid imagery, the poem captures the complexities of love, loneliness, and the yearning for acknowledgment.
ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشیچه دانستم که در کارم ز صد دشمن بتر باشی؟
هوش مصنوعی: از طریق دوستی به تو گفتم که چطور میتوانی دل مرا آرام کنی، اما نمیدانستم که خودت برای من از صد دشمن بدتر خواهی بود.
دل سخت تو کی بخشد بر آب چشم بیدارم؟چو آنساعت که من گریم تو در خواب سحر باشی
هوش مصنوعی: دل سخت تو چه زمانی بر اشکهای من که بیدارم ترحم خواهد کرد؟ در آن لحظه که من اشک میریزم، تو در خواب سحرگاهی خواهی بود.
گرم روزی دهی کشتن به زاری، بنده فرمانمبه شرط آنکه آنروزم تو نیز اندر نظر باشی
هوش مصنوعی: اگر روزی من را با درد و زاری بکشید، من به فرمان شما اطاعت میکنم به شرطی که در آن روز خودتان هم در نظر داشته باشید.
نجویی هرگزم، وآنگه که جویی پیش در باشمولی روزیکه من جویم ترا، جای دگر باشی
هوش مصنوعی: هرگز تو را فراموش نمیکنم و وقتی دنبال تو باشم، همیشه در نزدیکیام خواهی بود. اما روزی که من به دنبالت بیفتم، ممکن است در جایی دیگر باشی.
چه دانستم که از حالم نخواهی با خبر بودن؟من این خواری بدان دیدم که میگفتم: مگر باشی
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که تو علاقهای به دانستن حال من نخواهی داشت. من به خاطر اینکه همیشه فکر میکردم شاید تو در زندگیام باشی، به این حقارت و ذلت دچار شدم.
ترا از حال محنتهای من وقتی خبر باشدکه عمری بیدل و صبر و قرار و خواب و خور باشی
هوش مصنوعی: زمانی از سختیها و دردهای من باخبر خواهی شد که تمام عمر را در بیاحساسی، صبوری و بیقراری گذرانده باشی و حتی نتوانی خواب و خوراک مناسب داشته باشی.
فدای خاک پایت گر کنم صد سر به یک ساعتنبندد صورت آنم که با من سر بسر باشی
هوش مصنوعی: ای کاش خاک پای تو شوم؛ حتی اگر بخواهم صد سر هم فدای تو کنم، اما چهرهام به هیچوجه نمیتواند با کسی که با من به محبت باشد یکسان شود.
ترا اندر شبستانش نباشد، اوحدی، باریمگر بر آستان او نشینی، خاک در باشی
هوش مصنوعی: اگر تو در آن مکان خاص موجود نباشی، اوحدی، تنها زمانی میتوانی بر درگاه او قرار بگیری که خود را به او نزدیک کنی و در خُود فرو رفته، ذرهای از وجودش باشی.