غزل شمارهٔ ۸۲۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از longing و دلتنگی برای معشوقش سخن میگوید. او از دیدن قامت معشوق از دور ابراز خوشحالی میکند، اما به خاطر عدم حضور او وضعیتش به کام دشمنان گشته و از زندگی بیاو رنج میبرد. جدایی آنها باعث شده که شاعر در درد و تب به سر ببرد و معشوق هیچ قدمی برای رویارویی با او برنداشته است. او به تلخی اشاره میکند که دوستانش نیز از شادی ناز و وصل معشوق بیبهره هستند. در نهایت، او با تصویری از زخمهای عاطفیاش میآید و میگوید که بغض غم او دیگر برایش آرامش ندارد و حتی در آتش عشق نیز به شدت میسوزد.
شاد گردم که هر به ایامیقامتت را ببینم از بامی
هوش مصنوعی: خوشحالم که هر روز بتوانم قامت زیبایت را از بالای بام ببینم.
بیتو کارم به کام دشمن شدوز دهانت نیافتم کامی
هوش مصنوعی: بدون تو، کارهایم به نفع دشمنانم جریان پیدا کرد و نتوانستم از گفتار تو چیزی به دست بیاورم.
در جدایی تبم گرفت و تو خودننهادی به پرسشم گامی
هوش مصنوعی: در جدایی، بیماری و اندوهی به سراغم آمد و تو هیچوقت برای پرسیدن حال من، قدمی برنداشتی.
دشمنان از شراب وصل تو مستدوستان را نمیدهی جامی
هوش مصنوعی: دشمنان به خاطر عشق و نزدیکی تو به حالت بادهگساری رسیدهاند، اما تو به دوستانت هیچ نوشیدنی نمیبهی.
خال را دانه ساختی وز زلفبر سر دانه میکشی دامی
هوش مصنوعی: تو با زیباییهای خود، مانند دانهای که در دل خود خال دارد، توری را بر سر آن میکشی و این زیباییها را در دام عشق به راه میاندازی.
در دلم چون غمت قرار گرفتگو: قرارم مباش و آرامی
هوش مصنوعی: در دلم وقتی غمت جای گرفت، بگو که آرامش من نباشی و قرار نداشته باشی.
چه تفاوت کند در آتش تو؟گر بسوزد چو اوحدی خامی
هوش مصنوعی: آیا برایت فرقی دارد که در آتش سوختن، اگر مثل اوحدی بیتجربه و ناتوان باشی؟