غزل شمارهٔ ۸۳۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوقش اشاره میکند. او میگوید که اگر نزدیک یار نبود، اینقدر خوار و کوچک نمیشد. در غیاب او، زندگی برایش رنج و عذاب شده و به او فکر میکند. شاعر حسرت میخورد که نکند بوی معشوقش را در این روزهای پر از غم حس کند. او به درد و رنجی که از فراق یار میکشد، اشاره میکند و میگوید که اگر در حمایت معشوق نبود، تسلیم این درد میشد. در نهایت او به این فکر میکند که بدون یاد یار، نامش چه ارزشی دارد و تأکید میکند که عشق و یاد معشوق برایش بسیار با اهمیت است.
نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمیدر هجرش این مذلت و خواری نبردمی
هوش مصنوعی: اگر در کنار محبوبم بودم، هرگز اینگونه ذلیل و خوار نمیشدم؛ اما در دوری او، مجبورم تحقیر و افتادگی را تحمل کنم.
بیاو ز جان ملول شدم، کو خیال او؟تا جان خود به دست خیالش سپردمی
هوش مصنوعی: بدون او احساس خستگی و دلزدگی دارم، کجاست خیال او؟ تا جان خود را در خیال او فدای او میکردم.
از باد صبحگاه درین تنگنای هجرگر بوی او به من نرسیدی به مردمی
هوش مصنوعی: اگر بوی عشق او با نسیم صبح به من نرسد، پس دیگر به چه کسی امید داشته باشم که به من کمک کند؟
کو آن توان و توش؟ کزین خاکدان غمخود را به آستان در دوست بردمی
هوش مصنوعی: کجا قدرت و توان توست؟ که از این دنیای پر از درد و رنج، خود را به درگاه دوست میرسانیدم.
صافی کجا شدی دلم از دردی جهان؟گر من نه در حمایت این صاف و دردمی
هوش مصنوعی: دل من از دردهای جهان آزرده شده است. آیا میتوانی بگویی که چگونه دل صاف و رنجوری مانند من، از این دردها رها شده است؟ اگر من هم حامی این دل صاف و دردمند نیستم، پس چطور میتوانم از دردهای دنیا رهایی یابم؟
اندر شمار دیدن او نام من کجاست؟تا بعضی از جنایت او برشمردمی
هوش مصنوعی: وقتی به او نگاه میکنم، نام من در این جمع کجاست؟ اگر بود، میتوانستم برخی از گناهان او را بگویم.
گر نقش روی خود ننهفتی ز چشم منمن نام اوحدی ز ورق بر ستردمی
هوش مصنوعی: اگر چهرهات را از نظر من پنهان نکرده بودی، من نام اوحدی را از صفحهی کاغذ پاک میکردم.