غزل شمارهٔ ۸۴۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به کسی که به او جفا میکند، میگوید که این رفتارش باعث میشود همیشه دلش خون شود. او از این شخص میخواهد که دیگر او را تحت فشار قرار ندهد و از دامنش دست نمیکشد، حتی اگر در دلش احساسات عمیقتری داشته باشد. شاعر همچنین ابراز میکند که امیدی به رحمت این شخص دارد و به این اعتقاد ندارد که او بتواند دلش را تغییر دهد. در کل، احساس درد و ناامیدی از طرف شاعر نسبت به رفتارهای ناپسند معشوقش موج میزند.
جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟که هر دم به نوعی دلش خون کنی
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی به کسی آسیب بزنی؟ در حالی که هر لحظه به نوعی او را ناراحت میکنی.
تو روزی ز دست غم خود مرابه صحرا دوانی و مجنون کنی
هوش مصنوعی: یک روز تو مرا به خاطر غم خود به دشت و صحرا خواهی برد و من را دیوانهوار عاشق خواهی کرد.
نگویم به کس حال بیداد توکه ترسم بگویند و افزون کنی
هوش مصنوعی: نمیخواهم به کسی از درد و رنج تو بگویم، چون میترسم که آنها این ماجرا را بگوش دیگران برسانند و مشکل تو را بزرگتر کنند.
نمیدارم از دامنت دست بازگرم دامن دیده جیحون کنی
هوش مصنوعی: من به خاطر تو نمیتوانم از دامن تو جدا شوم، چون چشمانم همیشه به سمت زیباییهای جیحون معطوف است.
برآنی که بر من کنی رحمتیچه سودم دهد؟ گر نه اکنون کنی
هوش مصنوعی: اگر بر من رحمی کنی، چه فایدهای برای من دارد؟ اگر این کار را اکنون انجام ندهی.
نبود این گمان اوحدی را بتوکه با او دل خود دگرگون کنی
هوش مصنوعی: اوحدی فکر نمیکرد که تو بتوانی دل خود را به این راحتی عوض کنی.