غزل شمارهٔ ۸۴۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره تأثیر عشق و جدایی بر روح و جان شاعر است. شاعر از زیبایی و فریبایی معشوق میگوید که با یک نگاه و ابرو، دل او را به درد میآورد. او درباره دشواریهای عشق و رنجهای ناشی از دوری صحبت میکند و اینکه چگونه عشق میتواند انسان را پیر کند، حتی در حالی که امید به وصال دارد. شاعر همچنین به دوز و کلکهای معشوق اشاره میکند و میگوید که جلب محبت او برایش سخت است. در نهایت، او به ناامیدی خود از تغییر رفتار معشوق اشاره میکند و این که اگرچه تلاش میکند با عشق زندگی کند، ولی از دست معشوق رنج میبرد.
از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنیتا من چو نام بوسه برم قصد جان کنی
هوش مصنوعی: با نگاه ناز و حسرتبرانگیز خود، مرا به مرگ نزدیک کن؛ همچنان که با لبخند یک بوسه قصد جلب توجه و دلربایی را داری.
گر یک نظر به جان بخریم از لبت، هنوزترسی کزان معامله چیزی زیان کنی
هوش مصنوعی: اگر از لبانت فقط یک نگاهی به جانم بیفکنیم، هنوز هم ترس این را دارم که از این معامله چیزی به ضرر تو تمام شود.
وقتی که نیم جرعهٔ شادی به من دهیصد محنتش به عشوهگری در میان کنی
هوش مصنوعی: وقتی نیم جرعهای شادی به من میبخشی، تمام سختیها و دردهایی که میکشم را با زیبا نگری و محبت برطرف میکنی.
از دست کینهٔ تو نیارم که دم زنمزیرا که مهر مهر خودم بر زبان کنی
هوش مصنوعی: نمیتوانم از کینهات شکایت کنم، چون اگر این کار را بکنم، محبت و عشق خودم را بر زبان میآورم.
کس بیگرو به دست تو دل چون دهد که توخو کردهای که دل ببری، رخ نهان کنی
هوش مصنوعی: هیچکس بدون اینکه به تو وابسته باشد، چگونه میتواند دلش را به تو بسپارد؟ زیرا تو عادت کردهای که دلها را بربایی و خودت را پشت پرده پنهان کنی.
هجر تو پیر کرد مرا وین طریق توستکز هجر خویش پیر و ز وصلم جوان کنی
هوش مصنوعی: فراق تو مرا پیر و فرسوده کرده است و این راهی است که از دوری تو سپری میشود، اما از وصالت جوانان را زنده میکنی.
بر روی من ز عشق نشان میکنی و منترسم سرم به راه دهی، چون نشان کنی
هوش مصنوعی: تو به من از عشق علامت میدهی و من میترسم که مرا به سوی خود بکشانی، وقتی که این علامت را به من نشان میدهی.
گر زر طلب کنی ندهی ساعتی امانور وعدهای دهی، همه عمر اندران کنی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال طلا و ثروت باشی، لحظهای هم آرام نمیگیری و حتی اگر وعدهای به تو داده شود، تمام عمرت را در پی آن خواهی بود.
چون گویمت که کام روا کن مرا ز لبهجرم به سر فرستی و اشکم روان کنی
هوش مصنوعی: وقتی به تو بگویم که به من وفا کن و مرا از غم دوریت نجات بدهی و اشکهایم را پاک کنی.
دل دی شکایتی ز تو میکرد پیش منپنداشت هر چه من به تو گویم، تو آن کنی
هوش مصنوعی: دل من از تو شکایت میکرد و احساس میکرد که هر چه بگویم، تو انجام خواهی داد.
کشتی مرا به جور چو گفتم که عاشقماین روز آن نبود که بارم گران کنی
هوش مصنوعی: کشتی من را با ظلم غرق نکن، چونکه گفتم: من عاشق هستم. این روز برای سنگینی بار من مناسب نیست.
خواری کنی و رخ بنمایی به من، ولیروزی چنین نمایی و سالی چنان کنی
هوش مصنوعی: تو در برابر من کوچک میشوی و با این حال خود را به من نشان میدهی، اما روزی به این شکل مینمایی و سالی به آن شکل دیگر رفتار میکنی.
یک شب گر از فراق تو فریادخوان شومماهی ستیزه با من فریادخوان کنی
هوش مصنوعی: اگر یک شب از دوری تو فریاد بزنم، تو هم به مانند ماهی که با من درگیر است، فریاد بزن.
صد سال اگر به منع تو کوشیم سود نیستزیرا که چون دو روز بر آید همان کنی
هوش مصنوعی: اگر صد سال هم تلاش کنیم که تو را از کاری بازداریم، فایدهای نخواهد داشت، زیرا به محض اینکه فرصتی پیش بیاید، همان کار را دوباره انجام خواهی داد.
در کام اوحدی نکند کار بوسهایگر هر دمش دو من شکر اندر دهان کنی
هوش مصنوعی: اگر چه هر بار دو من شکر در دهان اوحدی بگذاری، باز هم بوسهای از او نمیگیری.