غزل شمارهٔ ۸۴۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج خود به خاطر عشق و بیوفایی معشوق صحبت میکند. او به معشوقش میگوید که اگر نمیخواهد به او توجه کند، میتواند دلش را با غصهها و دردها آزرده کند. شاعر به معشوقش هشدار میدهد که اگر به قصه او گوش ندهد، در نهایت خود را آسیبپذیر میکند. همچنین، او اشاره میکند که وقتی امید به وفای معشوق دارد، او بیشتر به او جفا میکند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که حتی اگر همه دنیا علیه او باشند، باز هم قادر به تحمل درد عشق و غم نخواهد بود.
گر نخواهی که نظر با من درویش کنیاین توانی که به صد غصه دلم ریش کنی
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی که به من درویش نظری بیفکنی، تو میتوانی با صد درد و غصه، دل مرا به درد بیاوری.
نکنی گوش به جایی که رود قصهٔ منمگر آن گوش که بر قول بداندیش کنی
هوش مصنوعی: به هیچوجه به جایی گوش نده که داستان من را بازگو کند، مگر به گوشهایی که به حرفهای بدبینانه توجه نمیکنند.
با چنان تیر و کمانی که ترا میبینمعزم داری که دلم را سپر خویش کنی
هوش مصنوعی: با دیدن تو و سلاحی که در دست داری، متوجه شدم که قصد داری دلم را برای خودت محافظت کنی.
از تو آن روز که امید وفایی دارمتو در آن روز بکوشی و جفا بیش کنی
هوش مصنوعی: از زمانی که به تو امید دارم که به من وفا کنی، تو بیشتر تلاش میکنی و به من ظلم میکنی.
خلق بیزخم چو قربان غمت میگردندآن همه تیر چه محتاج که در کیش کنی؟
هوش مصنوعی: مردم بدون درد و رنج برای عشق تو فدای تو میشوند، پس چرا به تیر و کمان نیاز داری تا در دین خود عمل کنی؟
گر ترا دست به جور همه عالم برسدهمه در کار من عاجز درویش کنی
هوش مصنوعی: اگر همه دنیا علیه تو دست به ظلم بزنند، باز هم هیچکس نمیتواند در کار من کمکی به تو کند.
اوحدی چون ز لب لعل تو نوشی طلبدمویها بر تنش از محنت و غم نیش کنی
هوش مصنوعی: اوحدی، وقتی که نوشیدن از لبی به زیبایی لعل تو را بخواهد، موی بدنش از درد و غم به هم میریزد.