غزل شمارهٔ ۸۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و魅魅یت معشوقهاش صحبت میکند و از او میخواهد که حقیقت وجودش را بیان کند. او به او میگوید که با وجود زیباییاش، چرا او را از خود دور کرده و به او اجازه نزدیکی نمیدهد. شاعر همچنین به بادهنوشی و شادیهای لحظهای اشاره میکند و از او میخواهد که به جای سرزنش کردن، در این لحظههای خوش بادهنوشی بماند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در چنین حالتی، عقلش نمیتواند او را از عشق و مستی دور کند.
شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگویآفتابی؟ یا پری، یا چهرهٔ نوری؟ بگوی
هوش مصنوعی: آیا تو همان شاخ ریحانی یا برگ گل سرخ هستی؟ آیا تو آفتاب یا پری، یا چهرهای با نور زیبا هستی؟ بگو!
با چنان بالا و دیدار بهشتی کان تستاز چه ما را کردهای در دوزخ ای حوری، بگوی
هوش مصنوعی: با آن زیبا و منظرهای همچون بهشت که در تو هست، چرا ما را در عذاب و دردسر خود قرار دادهای، ای حوری؟ بگو.
دیگران را چون مجالی میدهی نزدیک خوداز من آشفتهٔ بیدل چرا دوری؟ بگوی
هوش مصنوعی: وقتی به دیگران فرصت نزدیکی و هم صحبتی میدهی، چرا از من که دلم آشفته و درگیر است دوری میکنی؟ بگو.
چون که با ما باده خوردی قصهٔ رفتن مگوییا چو با مستان نشستی ترک مستوری بگوی
هوش مصنوعی: وقتی با ما شراب نوشیدی، از رفتن و جدایی حرف نزن. یا زمانی که در جمع مستان نشستهای، دیگر از پنهانی و راز نهان سخن بگو.
ای که ما را سرزنش کردی که: این آشوب چیست؟با شراب سرخ صاف صرف انگوری بگوی
هوش مصنوعی: ای کسی که ما را سرزنش کردی بابت این آشفتگی و بینظمی، به تو میگویم که با شراب قرمز و صاف، از انگور بنوش و این حال و هوا را درک کن.
عقل معذورم کجا دارد،که در فصلی چنینترک جام باده گویم؟ گر تو معذوری بگوی
هوش مصنوعی: من از عقل خود عذرخواهی میکنم که در چنین زمانهای نمیتوانم از نوشیدن جام شراب سخن بگویم. اگر تو هم عذر داریم، بگو.
اوحدی، گر پند خواهی دادن این آشفته راآن سخن را، این زمان مستم، به مخموری بگوی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی نصیحت کنی این شخص آشفته را، اکنون که من نشئه هستم، بهتر است درباره عدم آگاهیام صحبت کنی.