غزل شمارهٔ ۸۶۸
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق و عاشقانه خود میپردازد. او به زیباییهای عشق و جدایی اشاره میکند و میگوید که دل خاصی از عشق دارد که نمیتواند در مکانهای عمومی آن را بیان کند. عشقش چنان او را در قفس جسمی حبس کرده که تنها با یاد معشوق میتواند آزاد شود. همچنین به این نکته اشاره میکند که هیچ چیز نمیتواند مانع از عشق او شود، حتی تعاریف کفر و دین. او از درد و سوختن دلش سخن میگوید و تأکید میکند که فهم واقعی عشق فراتر از تعاریف متعارف است. در نهایت به شخصیت اوحدی اشاره میکند و راز دلش را فاش نمیکند.
دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگویجان چو با جانان نشست از پیک و پیغامش مگوی
هوش مصنوعی: دل مکانی ویژه دارد که در آن جمعهای عمومی را نمیتوان بیان کرد. وقتی که جان با محبوبش ملاقات کند، دیگر نیازی به گفتن پیامها و نقل و قولها نیست.
مرغ جان ما، که از بار بدن بودش قفسباز دست شاه گشت از دانه و دامش مگوی
هوش مصنوعی: پرندهی روح ما که به خاطر بدنش در قفس بود، اکنون پس از رهایی، دیگر از دانه و دامش چیزی نگو.
ما از آن یوسف به بادی قانعیم، ای باد صبحبوی پیراهن چو آوردی ز اندامش مگوی
هوش مصنوعی: ما از آن یوسف جذاب و دلربا راضی هستیم، ای باد صبح، وقتی بوی پیراهن او را به همراه داری، از زیبایی و ویژگیهایش صحبت نکن.
ای که میگویی: خیال او توان دیدن به خوابمرد چون شوریده گشت از خواب و آرامش مگوی
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی میتوان خواب او را دید، بدان که وقتی مرد به شوق و هوس دچار میشود، دیگر از خواب و آرامش خبری نیست و او به وحشت میافتد.
آنکه روی دوست دید او را به کفر و دین چه کار؟وانکه مست عشق گشت از کفر و اسلامش مگوی
هوش مصنوعی: کسی که چهره محبوبش را دیده، نه به دین اهمیت میدهد و نه به کفر. و کسی که به عشق دچار شده است، نه به مسألههای دینی و نه به مسائل غیر دینی توجهی ندارد.
چند گویی: پختهای باید که گردد گرد او؟سینهٔ ما سوختهست از پخته و خامش مگوی
هوش مصنوعی: چرا مدام میگویی که باید کسی پخته باشد تا به دور او بچرخد؟ دل ما از سخنان پخته و خام سوخته است، پس دربارهاش صحبت نکن.
دوش میگفتی: ندانستم که خون من که ریخت؟آنکه میدانی همانست، اوحدی، نامش مگوی
هوش مصنوعی: دیروز میگفتی: نمیدانم که چه کسی خون من را ریخت؟ آن کسی که تو میشناسی، همان شخص است، اما نام او را بر زبان نیاور.