غزل شمارهٔ ۸۷۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و اندوه خود صحبت میکند که ناشی از عشق و آرزوی وصال معشوق است. او به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و از زخمهای ناشی از عشق میگوید. شاعر احساس میکند که عشق او را به زنجیری تبدیل کرده و در حالی که دیگران برای او گریه میکنند، او نمیتواند مانند دیگران احساساتش را بیان کند. او در جستجوی لحظهای خلوت با معشوق است اما میداند که همیشه محبت و شوق به او وجود دارد. شاعر از غم و اندوهی سخن میگوید که به او فشار میآورد و میخواهد شادی را به زندگیاش بازگرداند. در نهایت، او درباره آگاهی از درد دل خود با دیگران صحبت میکند و به وعدههای معشوق اشاره دارد که هر روز از او انتظار دارد.
دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالاییکه دارد چون کمر بستی و همچون زلف لالایی
هوش مصنوعی: دل من از درد و رنجی که ناشی از نگاه تیر مانند توست، زخمی شده است. تو همچون کمری که بندیده شده باشد و مانند زلفی که در باد رقصان است، به زیبایی خود میدرخشی.
بدان کان پای من باشد به دام زلف او، گر توز دستی بشنوی روزی که: زنجیریست بر پایی
هوش مصنوعی: اگر پای من به زلف او گرفتار باشد، حتی اگر از کسی بشنوی که روزی زنجیری به پای من خواهد بود، میدانم که به همین سرنوشت راضی هستم.
به اشک چشم بر گریند مردم در بلا، لیکننه هراشکی چو جیحونی، نه هر چشمی چو دریایی
هوش مصنوعی: مردم در زمان مشکلات و مصائب، با چشمانشان اشک میریزند، اما نه تمام اشکها همانند جیحون (رودی بزرگ) است و نه هر چشمی مانند دریا عمیق و وسیع است.
نخواهم یافتن یکشب مجال خلوتی با اوکه هرگز کوی دلبندان نشد خالی ز سودایی
هوش مصنوعی: نمیتوانم یک شب فرصتی برای تنهایی با او پیدا کنم، چون همیشه مکان عاشقان پر از اشتیاق و حسرت است.
هلاک من نخواهد بود جز در عشق و میدانمکزین معنی خبر کرده مرا یک روز دانایی
هوش مصنوعی: تنها چیزی که میتواند مرا به نابودی بکشاند عشق است و میدانم که روزی دانایی درباره این موضوع به من خبر خواهد داد.
ز هر سویم غمی سر کرد و تشویشی و اندوهیکجایی آخر ای شادی؟ تو هم بر کن سر از جایی
هوش مصنوعی: از همه جا غم و ناراحتی به سراغم آمده و دلم پر از تشویش و نگرانی است. ای شادی، کجایی؟ چرا از جایی بیرون نمیآیی تا مرا خوشحال کنی؟
ز من هر لحظه میپرسی که کارت: چیست؟ این معنیکسی را پرس کو دارد به کار خویش پروایی
هوش مصنوعی: هر لحظه از من میپرسی که کارت چیست؟ این نشان میدهد که کسی که مشغول کار خود است، اهمیتی به سوالات دیگران نمیدهد و در کارش متمرکز است.
مرا از عشوه هر روزی به فردا میدهی وعدهمگر کامروز مردم را نخواهد بود فردایی؟
هوش مصنوعی: تو هر روز با لبخند و ناز به من وعده میدهی که فردا به خواستههایم رسیدگی میکنی، اما آیا امروز کسی زنده خواهد ماند تا فردا را ببیند؟
ز آه اوحدی او را چو آگاهی دهم گوید:چه گویی پیش من چندین حدیث باد پیمایی؟
هوش مصنوعی: وقتی به اوحدی میگویم که از غم و اندوه او باخبر شوم، او پاسخ میدهد: تو چه چیزی میخواهی بگویی وقتی که من این همه داستانهای گذرا و بیثبات را دارم؟