غزل شمارهٔ ۸۷۸
هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه به جستجوی محبوبی میپردازد که در دل شاعر جای دارد اما از نظر او غایب است. شاعر با احساسی عمیق در تمام ابیات به نبودن محبوب اشاره میکند و از او میپرسد که کجاست و چرا از او دور شده است. او به طور مداوم به وجود نشانههایی از محبوب در جهان اشاره میکند، اما در عین حال، همچنان احساس تنهایی و بیخبری از او را دارد. شاعر به وضوح بیان میکند که وجود محبوبش به او معنا میبخشد و بدون او، همه چیز بیمعناست. در پایان، او به یقین و یقینناپذیری در مورد وجود محبوبش اشاره میکند و سؤال میکند که اگر او نباشد، یقین در کجا قرار دارد.
ای در دل من چو جان کجایی؟وی از نظرم نهان کجایی؟
هوش مصنوعی: ای عشق من که مانند جانم به تو وابستهام، اکنون کجایی؟ چرا از دید من پنهان هستی؟
کردی ز برم کناره چونی؟رفتی بدر از میان کجایی؟
هوش مصنوعی: چرا از کنار من رفتی؟ حالا که رفتهای، کجایی؟
پیش آمدی از زمین چه چیزی؟بگذشتی از آسمان کجایی؟
هوش مصنوعی: چرا از زمین عبور کردی و به آسمان رفتی؟ چه چیزی تو را به اینجا آورد؟
گفتی که: من از جهان برونمای از تو پر این جهان، کجایی؟
هوش مصنوعی: گفتی که من از این دنیا جدا هستم، اما تو که وجودم را پر کردهای، کجایی؟
در هیچ مکان نهای و بیتونادیده کسی مکان، کجایی؟
هوش مصنوعی: تو در هیچ جای دنیا وجود نداری، و بدون تو، هیچکس در مکانی دیده نمیشود. پس تو کجایی؟
آن چیز که گفتم آن نباشیآن عین تو بد، تو آن کجایی؟
هوش مصنوعی: آنچه که دربارهات گفتم، تو نیستی و این تصویر از تو درست نیست. حالا تو کجایی؟
در هر چیزی نشانی از تستوانگاه تو بینشان کجایی؟
هوش مصنوعی: در هر چیزی نشانهای از تو وجود دارد، پس چرا تو که بینشان هستی، در کجایی؟
از ما تو اثر نمیگذاریما بر اثرت دوان، کجایی؟
هوش مصنوعی: اثر تو بر ما تأثیر نمیگذارد، اما ما در پی تأثیر تو هستیم. کجایی؟
هستیت یقین شد اوحدی راای بیتو یقین گمان، کجایی؟
هوش مصنوعی: وجود تو برای اوحدی به یقین رسیده است، اما بدون تو، او فقط در گمان است. تو کجایی؟