بخش ۴ - در مذمت روزگار
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس تنهایی و بیمحتوایی است. شاعر به کمبود مروت و ارزشها اشاره میکند و از فقدان شخصی مهم در زندگی خود مینالد. او میگوید اگر آن فرد حضور داشت، همه چیز متفاوت بود و نباید به نوشتن نامههای بیفایده میپرداخت. شاعر احساس میکند که در دلش منبعی از احساسات و گوهری وجود دارد، اما هیچکس به آن توجهی نمیکند. در نهایت، او از بیفایده بودن گفتن سخنان بیمعنا و کمارزش ابراز ناراحتی میکند و به جستجوی خرد و معنا در زندگی خود میپردازد.
جهان خالیست، من در گوشه زانممروت قحط شد، بیتوشه زانم
هوش مصنوعی: جهان خالی است و من در این گوشه از آن نشستهام. نیکخواهی و مهربانی کم شده و من بدون آمادگی در این وضعیت قرار دارم.
اگر بودی چنان چون بود ازین پیشبزرگی کو بدانستی کم از بیش
هوش مصنوعی: اگر تو مانند گذشته بزرگ و بزرگوار بودی، به خوبی میدانستی که ارزشها و مقادیر همیشه نسبی هستند و هر چیزی را باید با توجه به نسبتش بررسی کرد.
چرا بایستمی ده نامه گفتن؟چو خامان درد دل با خامه گفتن؟
هوش مصنوعی: چرا باید نامه بنویسم و از احساساتم حرف بزنم؟ وقتی که افراد نادان فقط با قلم خود از درد دلشان صحبت میکنند؟
کی از ده نامهای نامم برآید؟ز هر بیهودهای کامم بر آید؟
هوش مصنوعی: کی امکان دارد که نامهای از من به ده بیفتد و کسی نام من را بشناسد؟ از هر چیز بیهودهای میتوانم لذت ببرم.
چو دریا پر گهر دارم ضمیریولی گوهر نمیجوید امیری
هوش مصنوعی: من در دل مثل دریا، گنجینهای از خوبیها دارم، اما در زندگی به دنبال مقام و ثروت نیستم.
چون ماه از طبع من خود نور پاشدنه او را مشتری باید که باشد؟
هوش مصنوعی: زمانی که نور من همانند نور ماه از وجود من میتابد، دیگر نیازی نیست که کسی مانند مشتری وجود داشته باشد.
سخن را چون خریداری ندیدمبه از ترک سخن کاری ندیدم
هوش مصنوعی: هیچ کس را نیافتیم که به اندازه یک خریدار، سخن را ارزشمند بداند؛ بنابراین از حرف زدن خودداری کرده و ترجیح دادم کاری انجام ندهم.
خرد دورست ازین بیهوده گفتنحدیث بوده و نابوده گفتن
هوش مصنوعی: خرد و عقل، از این بیهوده حرف زدن و گفتن داستانهای بیمورد، دور است و این نوع سخن گفتن بیفایده است.