بخش ۱۵ - در تخلص به اسم خواجه غیاثالدین
هوش مصنوعی: این شعر با زبان زیبا و شاعرانه به تحلیل و بررسی نجوم و تأثیر ستارهها بر سرنوشت انسان میپردازد. شاعر از دلنگرانیهایش درباره آینده و حال موجودات زنده صحبت کرده و به کائنات و تأثیرات آن بر زندگی روزمره اشاره میکند. او به عشق و زیباییها پرداخته و از اهمیت وجود انسان در دل طبیعت و کائنات سخن میگوید. در ادامه، شاعر به تمایل به نجوا با معشوق و در عشق ماندن اشاره میکند و از مشکلات و چالشهای زندگی نیز ابراز نگرانی میکند. در نهایت، شاعر به ارتباطش با خدا و درخواست کمک از او اشاره میکند تا بتواند بر سختیها فائق آید و به آرامش برسد.
ای دل، از حکم زیجهای کهنطالع وقت را نگاهی کن
هوش مصنوعی: ای دل، به آثار قدیمی و نشانههای زمان نگاه کن و وضعیت کنونی را بررسی کن.
به نمودار راست، بی تخمینراز این طفل نورسیده ببین
هوش مصنوعی: به شکل واضح و دقیق، بدون هیچ پیشداوری یا حدس و گمان، به راز و داستان این کودک تازهمتولد شده نگاه کن.
که قوی حال یا زبون طرفست؟کوکبش در هبوط یا شرفست؟
هوش مصنوعی: آیا کسی که قوی و نیرومند است در حال ضعف قرار دارد یا او ضعیف است؟ آیا موقعیت او به گونهای است که در حال افت و زوال است یا در اوج و پیشرفت به سر میبرد؟
در جهان بر چه حال خواهد بود؟از چه چیزش وبال خواهد بود؟
هوش مصنوعی: در این دنیا چه وضعیتهایی پیش خواهد آمد؟ و از چه مسائلی ممکن است دچار مشکلات و سختیها شود؟
به در آور ز سیر این اجرامسیر هیلاج و کدخدا و سهام
هوش مصنوعی: از حرکت و گردش این اجرام و سیارات بیرون بیا و به تماشای زیباییهای زندگی بپرداز.
کوکب او ز کوکب دستوربنگر نیک تا نباشد دور
هوش مصنوعی: بهتر است به ستارهی او به دقت بنگری و از ستارههای دیگر فاصله بگیری تا به دور نروید.
تا بدانیم و دل برو بندیمبه سخنهای عشق پیوندیم
هوش مصنوعی: تا بفهمیم و به یاد عشق، دل خود را به سخنانی پیوند بزنیم.
به چه میمانی؟ ای حدیقهٔ نوربس شگرفی، که چشم بد ز تو دور
هوش مصنوعی: به کدام مهمانی آمدهای؟ ای باغ نور، چقدر شگفتانگیزی که چشمهای بد از تو دور است.
به نبات حسن برومندیهمچو روی حسان همی خندی
هوش مصنوعی: به زیبایی و طراوت گل مانند، مثل چهرهی خوبان، تو همیشه خوشحال و خندان هستی.
ناشکفته گلی نهشتی تواز شگفتی مگر بهشتی تو؟
هوش مصنوعی: تو به مانند گلی سرشار از زیبایی و شگفتی هستی، آیا نمیتوانی نشانهای از بهشت را در وجود خود نشان دهی؟
ای فتوح دل سحر خیزمقرة العین خاطر تیزم
هوش مصنوعی: ای کسی که دل را سرشار از پیروزی میکنی، بامدادان بیدارم و چشمانم به روشنایی تو دل بسته است.
فرع و اصل تو بار نامهٔ دینباب و فصلت تراز خامهٔ دین
هوش مصنوعی: شما نیازها و مسائل دینی خود را در قالبی مشخص و منظم بیان میکنید که نشاندهندهٔ اهمیت و بنیادی بودن آن در زندگی شماست.
از بهار تو تا تازه دل جانهاوز نهار تو روشن ایمانها
هوش مصنوعی: از بهار تو دلها تازه و شاداب میشود و ایمانها با نور و روشنایی تو شکوفا میگردد.
ز تو طبعم به دست شب خیزیکرده بر فرق عقل گلریزی
هوش مصنوعی: از تو تأثیر گرفتهام و شبزندهداری کردهام؛ این کار باعث شده تا بر سر عقل، گلهایی بزنم.
به زمین از سپهر پیغامیزین مباهات « جام جم» نامی
هوش مصنوعی: پیغامی از آسمان به زمین فرستاده شده که نشان از افتخار و عظمت جام جم دارد.
روشنی یافت عالم از نورتچون نبشتم به نام دستورت
هوش مصنوعی: عالم به وسیله نور تو روشن شد، همانطور که با نوشتن نام تو به راه افتادم.
خواجه یادم نکرد و چیزی هستکه به مصر سخن عزیزی هست
هوش مصنوعی: دوست عزیزم به یادم نیست و موضوعی وجود دارد که در مصر صحبت دربارهاش مهم است.
حیف باشد چنین سخن سنجیبینصیب آنگه از چنان گنجی
هوش مصنوعی: ناراحتکننده است که کسی با این توانایی در فن بیان، از چنین گنجینهای بهرهمند نشود.
لطفش از هر کسی خبر یابستمگر از بخت من که در خوابست
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی او از همهی افراد قابل درک است، جز برای من که بخت و اقبال من هنوز از خواب بیدار نشده است.
از درختی بدان طربناکیچه کم از سایهای بدین خاکی؟
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که حالتی شاد و خوشایند از یک درخت، چه تفاوتی میتواند با سایهای از آن درخت بر روی زمین داشته باشد. به نوعی، این تصویر زیبایی از زندگی را به تصویر میکشد و نشان میدهد که طبیعت و زیبایی آن میتوانند احساسات مثبت و خوشحالی را به ارمغان بیاورند.
من فگندم سفینه را در یمگر بر او رسد ندارم غم
هوش مصنوعی: من نگران نیستم اگر کشتیام در دریا غرق شود، زیرا اگر این اتفاق بیفتد، دیگر دغدغهای نخواهم داشت.
ای مباهات من بایامتافتخار حدیثم از نامت
هوش مصنوعی: ای افتخار من، من به روزگار تو مباهات میکنم و از نام تو به عنوان دلیلی برای افتخار یاد میکنم.
در جهان کس تویی، بگویم فاشمنم آن هیچ کس، کس من باش
هوش مصنوعی: در این دنیا تنها تو هستی که وجود داری، بگذار بهوضوح بگویم که من هم هیچ کس هستم، اما تو میتوانی کسی باشی که من به آن تعلق دارم.
زان دل ابرساز دریا کنالتفاتی به جانب ما کن
هوش مصنوعی: از دل ابرساز، دریا را بساز و لطفی به ما کن.
مایه داری و میتوان امروزغم پیران خور، ای جوان، امروز
هوش مصنوعی: اگر امروز دارای نعمت و ثروت هستی، میتوانی به غم و ناراحتی پیران فکر کنی، اما ای جوان، همین امروز را غنیمت بشمار و از آن لذت ببر.
نتوان کم چنین بیندازیکه نه تبریزیم، نه شیرازی
هوش مصنوعی: نمیتوانی به راحتی کسی را به دست کم بگیری، چون نه اهل تبریزیم و نه اهل شیرازی.
گوشه دارم نه چون کمان چون تیرگوش دارم، که مستمندم و پیر
هوش مصنوعی: در زندگیام کمان و تیر ندارم، بلکه گوشهای از دنیا دارم. من در این گوشه، به دلیل فقر و پیری، احساس ناتوانی و بار سنگینی میکنم.
هست بر موجب قبالهٔ مندو سه درویش درحبالهٔ من
هوش مصنوعی: در سند زندگی من، دو یا سه درویش به طور وابسته و نزدیک به من وجود دارند.
آن تعلق چو پای بندم کردحلق در حلقهٔ کمندم کرد
هوش مصنوعی: آن محبت و وابستگی که به من پیدا شد، مرا همچون حلقهای در دام عشق گرفتار کرد.
من از آن توام چو هستی اهلغم ایشان بخور، غم من سهل
هوش مصنوعی: من متعلق به توام و مانند تو به درد و غم دیگران اهمیت نمیدهم، چرا که غم من بسیار ساده و قابل تحمل است.
از کرمشان چو خادمان بنوازیا مرا نیز خادم خودساز
هوش مصنوعی: از لطف و نیکی آنها، مانند خادمان برخورد کن و یا مرا هم به عنوان یکی از خادمان خود برگزین.
لطف کن، در کشاکشم مگذارکه چو خادم همی کشندم زار
هوش مصنوعی: لطفاً در این گرفتاری و چالش من را تنها نگذار، چون مانند یک خدمتکار در حال زاری و گدایی هستم.
خاک آن خادمان بیخایهبه ازین خادمان بیمایه
هوش مصنوعی: خاک آن خدمتگزاران بیمار و ضعیف بهتر است از این خدمتگزاران بیارزش و بیفایده.
فکرت من نهاد دیوانیکه نخوردم ز حاصلش نانی
هوش مصنوعی: فکرم موجب شد که دیوانه شوم، در حالی که از نتیجهاش هیچ نان و بهرهای نبردم.
یا رها کن چنین غریوانمیا به بیع اندر آر دیوانم
هوش مصنوعی: یا مرا به حال خود بگذار و رها کن، یا اینکه مرا در عشق خود غرق کن و دیوانهام کن.
تا تو باشی مصاحب دیوانکه نشاید دو صاحب دیوان
هوش مصنوعی: در این دنیا، بهتر است که فقط یک نفر از دیوانگان در کنار تو باشد، زیرا همراهی با دو دیوانه مناسب نیست.
تاکنون گر چه چرخ سفله نهادهیچم آن دست بوس دست نداد
هوش مصنوعی: تا به امروز، اگرچه زندگی بر من سخت و بیرحم بوده، اما هرگز نتوانستهام به کسی که دستش را بوسیدم، بیاحترامی کنم.
به خیالی ز دور ساختهامهوسی غایبانه باختهام
هوش مصنوعی: من در ذهن خود، آرزویی را از دور به تصویر کشیدهام و در این خیال، به چیزی که در دسترس نیست، دل بستم.
از دعایت نبودهام خالیبگذرانم گواه آن حالی
هوش مصنوعی: از دعای تو بینصیب نماندهام و حال خوب من شاهدی بر این موضوع است.
پای رفتن نبود در دستمورنه من بر گزاف ننشستم
هوش مصنوعی: اگر پا در اختیارم بود، بیدلیل نمینشستم و راه نمیرفتم.
بعد ازین چون قلم به سر کوشمجامهٔ کاغذین فروپوشم
هوش مصنوعی: از این پس وقتی قلم را به دست میگیرم، لباس کاغذی به خود خواهم پوشاند.
علم جامه جمله قصهٔ دادو اندرو کرده غصهٔ خود یاد
هوش مصنوعی: علم همچون پوششی است که تمام داستانها را در بر گرفته و درون آن، غصهها و یادهای خود را نهفته دارد.
مگرم کاغذی شود روزیبر سر آن غیاث دین سوزی
هوش مصنوعی: آیا روزی بر سر آن بنیاد دین، کاغذی خواهد شد که نشان از نابودی آن داشته باشد؟
احدی کو دهد به هر کس کاماوحدی را به دست داد این جام
هوش مصنوعی: هر کسی که به دیگران آنچه را که میخواهند میدهد، در واقع قدرت و اختیار خودش را در دست دیگری قرار میدهد.
جامش از راه چون درست آمدگر چه دیر آمدست چست آمد
هوش مصنوعی: وقتی جام او از راه درست به دست آمده، هر چند که دیر رسیده باشد، اما به خوبی و با نشاط آمده است.
او چو در پردهٔ طلسم کمالپیشت آورد کارنامهٔ حال
هوش مصنوعی: او وقتی که با جلال و زیباییاش نزد تو میآید، حال و احوال گذشتهاش را به تو نشان میدهد.
ره بگنجش ده، ار نرفت این باربر سر گنج خویشتن چون مار
هوش مصنوعی: اگر به دنبال گنجی هستی و امسال موفق نشدی، نگران نباش؛ چون در نهایت تو باید به سراغ گنج درون خودت بروی، همانطور که مار به سمت لانهاش میرود.
نفسی هم به کار من پردازکه چو کیخسروم نبینی باز
هوش مصنوعی: لطفا به من کمک کن تا کارهایم را انجام دهم، چون اگر مثل کیخسرو به خواب بروم، دیگر من را نخواهی دید.
جام بستان، که میگریزم منزانکه سرمستم و بریزم من
هوش مصنوعی: به معنای این است که من در حال نوشیدن شراب هستم و از جامی که در دست دارم میگریزم، زیرا حالتی سرمست و شاداب دارم و میخواهم آن را بیرون بریزم.
جاودانیست، من بگویم راستسخن، آنگه چنین سخن که مراست
هوش مصنوعی: هرگز پایدار نخواهد بود که من به صراحت سخن بگویم، پس این گونه حرفی که میزنم حقیقی نیست.
دخترانند خوب و بالغ و بکرکه به نه ماه زادهاند از فکر
هوش مصنوعی: دخترانی هستند که زیبا، باهوش و باکرهاند و نه ماه در فکر و اندیشه به دنیا آمدهاند.
نگشاید جزین سخن دل تنگکه بماند چو نقش بر دل سنگ
هوش مصنوعی: تنها دل پر از غم و اندوه میتواند چنین سخنانی را بیان کند، وگرنه این حرفها مانند نقشی بر دل سنگی باقی میماند و محو نمیشود.
نیست امروز، خواجه میداندهیچکس کین چنین سخن راند
هوش مصنوعی: امروز هیچ کس نمیداند که آقای بزرگ چه میگوید.
روزگارم بساز و کار ببینشیرگیرم کن و شکار ببین
هوش مصنوعی: زندگی را به روش خودت پیش ببر و کارهایت را انجام بده. مرا به توانمندی و مهارت برسان و فرصتهای خوب را ببین.
جرعهای زان کرم به کامم ریزبادهٔ جود خود به جامم ریز
هوش مصنوعی: مقداری از آن لطف و محبت خود را به من بده، شراب بخششات را در جام من بریز.
در دلیری، اگر چه گشتم گرمورقم پر عرق شدست از شرم
هوش مصنوعی: اگرچه در دلیر بودن تلاش کردم و به شدت عرق کردم، اما به خاطر شرم و خجالت، نتوانستم خود را ابراز کنم.
گر چه شوخیست این و پیشانیتو بنه عذر این پریشانی
هوش مصنوعی: هرچند این موضوع شوخی به نظر میرسد، اما تو باید دلیل این آشفتگی را در پیشانیات بگذاری.
مگر این سروران که در پیشندچون ز فضل و هنر ز من بیشند
هوش مصنوعی: مگر این بزرگواران که در برابر من ایستادهاند، آیا از من در فضیلت و هنر برتر نیستند؟
دور دارند ازین حروف انگشتنزنندم درفش خود بر مشت
هوش مصنوعی: دور از این حروف هستند و به من انگشت نمیزنند، پرچم خود را بر دستانم نمیزنند.
در مصافات من سخن سنجمبه مصافم مبر، که میرنجم
هوش مصنوعی: هرگز به من نزدیک نشو و با من در مشاجره نپرداز، چون من به شدت ناراحت میشوم و نمیتوانم درست فکر کنم.
با غم عشق خلوتی دارموز بد و نیک سلوتی دارم
هوش مصنوعی: در دلم تنها به یاد عشق غمگینی دارم و از خوبیها و بدیها در زندگیام خبر دارم.
زان حضور آمد این نماز درستگو: مگرد این شکسته باز درست
هوش مصنوعی: از آن حضوری که در آن نماز به جا آورده میشود، اینگونه آموزنده است: پس از این شکسته و ناپسند، دوباره به درستی نپرداز.
از تو خالی مدار گنجم راتا ببویی مگر ترنجم را
هوش مصنوعی: مبادا گنجینهی وجودم را خالی کنی، تا بلکه بتوانی عطر عشق مرا استشمام کنی.
جام جمشید میبری زنهار!عدل جمشید کن به لیل و نهار
هوش مصنوعی: نگران باش که جام جمشید را به دست نگیری؛ به جای آن، عدالت جمشید را در طول شب و روز رعایت کن.