بخش ۶۵ - حکایت
هوش مصنوعی: این شعر به داستانی از شیخی میپردازد که در حال ادعای فریبندهای است و به دیگران لاف میزند. زمانی که خواسته میشود دلیل بگوید، با شنیدن انتقاد از مریدانش عصبانی میشود و میگوید از او دلیلی نخواهند. شاعر، از این وضعیت متعجب شده و ترجیح میدهد سکوت کند و تسلیم شود. او اشاره میکند که اگر تسلیم نمیشد، خود را در موقعیتی دشوار مییافت. در کل، شعر به نقد علمیت کاذب و خودبزرگبینی در میان برخی از متصوفان میپردازد.
شیخکی بر فسانه بود وگزافچشم بر هم نهاده میزد لاف
هوش مصنوعی: یک پیرمردی بود که در مورد داستانها و روایتهای عجیب و غریب صحبت میکرد و در حالی که چشمانش را بسته بود، ادعاهایی بزرگ و گزاف مطرح میکرد.
در حدیثی دلیل خواستمشحرمت و آب رخ بکاستمش
هوش مصنوعی: در سخنی از او، برای احترام و ارزشش دلیلی خواستم و به خاطر زیبایی ظاهریاش، مهر و محبت او را کاهش دادم.
از مریدان او مریدی خربه غضب گفت: ازین سخن بگذر
هوش مصنوعی: یکی از پیروان او که به شدت ناراحت بود، گفت: از این حرف بگذر.
او دلیلست ازو دلیل مخواهشرح گردون ز جبرییل مخواه
هوش مصنوعی: او خود دلیل است و نیازی به دلیلی دیگر نداری. برای فهم و تفسیر آسمان و چگونگی آن، نیازی به جبرئیل نداری.
هر چه گوید به گوش دل بشنوور جدل میکنی به مدرسه رو
هوش مصنوعی: هر چیزی که دل به تو میگوید را بشنو و اگر در بحث و جدل هستی، به مدرسه برو و آنجا مشغول یادگیری شو.
چون نظر کردم آن غضب کوشیتن نهادم به عجز و خاموشی
هوش مصنوعی: زمانی که به خشم و غضب تو نگاه کردم، تصمیم گرفتم که تسلیم شوم و سکوت اختیار کنم.
گر نه تسلیم کردمی در حالمرغ ریش مرا نهشتی بال
هوش مصنوعی: اگر تسلیم نمیشدم، در این حالت، شاخ و بال مرا مانند مرغی در هم میپیچیدند.