رباعی شمارهٔ ۱۰۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبه معشوقش اشاره میکند و میگوید که امیدوار است شب را با او به گفتوگو بگذراند. او احساس میکند که زلف معشوقش به شب و رخسار او به روز تعلق دارد و بیوجود شب، روز او نیز تیره و طولانی میشود.
بس شب که به روز بردم، ای شمع طرازباشد که شبی روز کنم با تو به راز
هوش مصنوعی: شبهای زیادی را تا صبح به امید تو سپری کردم، ای شمع. امیدوارم روزی بتوانم در کنار تو به گفتگو و راز و نیاز بپردازم.
شد بیشب زلف و روز رخسار تو بازروزم چو شب زلف تو تاریک و دراز
هوش مصنوعی: زلف سیاه تو شب را به یاد میآورد و چهرهی تو روز را به تصویر میکشد. اما حالا روز من مانند شب زلف تو تیره و طولانی است.