هوش مصنوعی: در این متن، تاریخچهٔ خوشحالی و جشنهای مردم غزنین به خاطر دستیابی به خبر خوش و پیروزی امیر محمد مطرح شده است. بوبکر حصیری و منگیتراک به غزنین رفتند و در روز آدینه در مسجد آدینه خطبهای به نام سلطان مسعود خوانده شد. مردم با شوق و احترام به این مراسم شرکت کردند و نذورات قابل توجهی تقدیم کردند.
حاجب علی در صحرا به دیدار اعیان و محتشمان میرفت و اخبار و اطلاعات را به روز میکرد. امیر محمد در این روزها از ابتدا تا انتها تحت تأثیر حال و هوای غمناک بود تا اینکه دوستانش او را به خوشحالی و شادابی دعوت کردند.
خبر پیروزی به غزنین رسید و همه مردم، اعم از خاص و عام، شادی کردند و قربانیها و صدقات زیادی دادند. سرهنگ بو علی کوتوال دستور داد تا نامهای به ولایات مختلف ارسال کنند تا همه از این خبر مطلع شوند.
در نهایت، پس از بدرقهای شاد و با شکوه، ملکه سیده و گروههای مختلف مردم به شکرانهٔ این پیروزی به تهنیت به سرای ابوالعباس رفتند و جشنی برپا کردند. در این روز، ثروت فراوانی نیز به دست آمد و شادی و نشاط در میان مردم فراگیر شد.
هوش مصنوعی: بوبکر حصیری و منگیتراک از جمله افرادی بودند که به همراه سه نفر دیگر به غزنین رفتند و در روز جمعه در بتگیناباد برای سلطان مسعود خطبهای برگزار کردند. خطیب سلطانی و حاجب بزرگ و همه افراد صاحب مقام در این مراسم در مسجد جمع شدند و برای تقدیر از این رویداد، مبالغ زیادی از درم و دینار اهدا کردند. آنها همچنین برنامهریزی کرده بودند تا در بست نیز خطبهای برگزار کنند و به این منظور تلاش زیادی انجام داده بودند.
هوش مصنوعی: هر روز حاجب علی در محل نشسته و به صحرا میرفت. او در آنجا ایستاده و افراد با نفوذ و محترم درگاه، افرادی که صاحب شمشیر و قلم بودند، به او ملحق میشدند و با اسب ایستاده و تا زمان چاشت به گفتوگو میپرداختند. اگر خبری تازه از جایی به گوش میرسید، آن را بازگو میکردند و اگر مشکلی برای کسی پیش میآمد، با نامه و سواره به او کمک میکردند؛ بهگونهای که شرایط و نیازها ایجاب میکرد. پس از این گفتوگوها، همه به سمت خیمههای خود بازمیگشتند. امیر محمد نیز احترام زیادی داشت و نزدیکان ویژهاش دستیاری برای او داشتند. همچنین قوالان، مطربان و سربازان نیز برای او نوشیدنی، میوه و گلآرایی میآوردند.
هوش مصنوعی: عبدالرّحمن قوّال میگوید که امیر محمّد در یک روز، سه بار احساس حیرت و غم میکرد. زمانی که نان میخورد، سعی میکرد دیگران را به سمت خود برگرداند. یک روز احمد ارسلان گفت که زندگی خداوند دراز باد و هر آنچه مقدر شده،必ی خواهد بود؛ اینکه در غم باشیم فایدهای ندارد. او اضافه کرد که خداوند به شراب و نشاط روی خواهد آورد و ما بندگان نگران هستیم که او تحت تأثیر سودا قرار بگیرد. امیر رضیاللهعنه به آرامش رسید و در آن روز چندین نکته از من شنید. به مرور و هر روز چیزهایی بیشتر میشد. زمانی که لشکر به سمت هرات حرکت کرد، امیر دوباره به شراب رو آورد، هرچند به شکل کنترلشده و با احتیاط. او به این نکته توجه داشت که نوشیدن شراب و شادی باید با آرامش ذهن باشد و اینکه گفتهاند افراد غمگین باید شراب بنوشند تا غمشان کم شود، اشتباه بزرگی است. درست است که در لحظه میتواند کمی غم را فراموش کند، اما هنگامی که شراب نوشیده شود و فرد بخوابد، خماری بدی به همراه خواهد داشت و فرد را چند روز در حالت خوابآلودگی نگه میدارد.
هوش مصنوعی: بسیاری از خیلتاشان که به سمت غزنین رفته بودند، بازگشتند و گزارش دادند که وقتی خبر رسیدن بشارت به غزنین، مردم به مدت چند روز در این شهر جشن و شادمانی کردند، اعم از افراد معمولی و اشراف. آنها قربانیها کردند و صدقات زیادی دادند تا امور به سامان بیفتد و اوضاع به حالت عادی برگردد. سرهنگ بو علی کوتوال اعلام کرده بود که نامههایی به مناطق مختلف نوشتند تا مردم از این خبر مطلع شوند. او در نامهاش ذکر کرده بود که وقتی نامه از تگیناباد رسید، نمونۀ آن را برداشتند و به سند و هند فرستادند و همچنین به مناطق غزنین، بلخ، تخارستان و گوزگانان تا همه جا بدانند که این وضعیت چگونه است و آرامش برقرار شود. خیلتاشان که به سرعت فرستاده شده بودند، اعلام کردند که شخصیتهای برجسته، فقها، قضات و خطیبان در برباط جرمق از آن زمان که این واقعه افتاد، باقی مانده بودند.
هوش مصنوعی: وقتی به تگیناباد رسیدیم، مردم آنجا خوشحال شدند و به سمت غزنین برگشتند. پس از اینکه ما هم به غزنین رسیدیم و نامه سرهنگ کوتوال را تحویل دادیم، کارهای جشن را شروع کردند. آنها بر روی قلعه دهل بوق زدند و این خبر را به همه جا رساندند. ملکه سیّده، مادر سلطان مسعود، از قلعه پایین آمد و به همراه جمعی از زنان به خانه ابو العباس اسفراینی رفتند. این مراسم به رسم امیر مسعود در زمان امیر محمود بود و همه علما و بزرگان و عموم مردم نیز به آنجا رفتند تا تبریک بگویند. گروههای مختلف از هنرمندان و نوازندگان شهر نیز با سازهایشان به آنجا آمدند و ما را دور زدند. ما بیش از پنجاه هزار درم زر و سیم و لباس به دست آوردیم. روزی گذشت که هیچ کس مانند آن را به یاد نداشت و ما صبح زود رسیدیم و نیمهشب با پاسخنامهها برگردیم.