هوش مصنوعی: در این متن، افرادی درباره نامهای که به امیر محمد فرستاده شده، صحبت میکنند. همه بر این باورند که این نامه باید به امیر ارسال شود تا او از وضعیت آگاه شود. آنها به فردی به نام حاجب توصیه میکنند که به امیر نزدیک شود و او را پند دهد. بعد از آن، دو نفر به همراه حاجب به نزد امیر محمد میروند و خبرهای خوبی از وضعیت برادر امیر به او میدهند. امیر محمد پس از خواندن نامه دچار نگرانی میشود، اما با صحبتهای نبیه و وعدههای خوب، حالت خوبی پیدا میکند. در ادامه، حاجب دستوری میدهد که لشکرها به سوی هرات بروند و تدابیر لازم برای حفاظت از قلعه اتخاذ میشود. در نهایت، همه به سمت هرات حرکت میکنند و کارها به درستی انجام میشود.
هوش مصنوعی: وقتی همه این نامه را شنیدند، گفتند که خداوند انصاف کامل را در آن زمان که پیامبری فرستاد، عطا کرده و اکنون نیز به طرز کاملتری این انصاف را به نمایش گذاشته است. یکی از نگهبانان در این باره گفت: اگر این نامه را مطرح کنید، باید به نزد امیر محمد فرستاده شود تا بداند که او به فرمان خداوند در اینجا میماند و نگهدارندهاش مشخص شده است و ما نیز از امور او کنار گذاشته شدهایم. آنها پاسخ دادند:
هوش مصنوعی: باید شخصی را فرستاد تا او را آگاه کند که اوضاع چگونه است و پس از این، سخنانش را با بگتگین حاجب مطرح کند. پرسیدند: چه کسی به او نزدیک شد؟ گفتند: هر کسی که حاجب بگوید. دانشمند نبیه و مظفّر به حاکم گفتند: به نزد امیر محمّد بروید و این نامه را به او تقدیم کنید و کمی او را نصیحت کنید و با نیکویی سخن بگویید و نشان دهید که نظر خداوند سلطان به او بسیار خوب است. و زمانی که ما بندگان به درگاه عالی برسیم، بهتر عمل کنیم. در این دو سه روز، این گروه باید تمام از اینجا بروند و اکنون کار تو با بگتگین حاجب است که مردی زیرک و خردمند است و به جایگاه بزرگ تو اهمیت میدهد تا آنچه باید گفته شود، با او در میان بگذاری.
هوش مصنوعی: این دو نفر رفتند و به بگتگین گفتند که بچه شغل آمدهاند و هیچکس نمیتواند به قلعه نزدیک شود. بگتگین کدخدای خود را با آنها نامزد کرد و به قلعه رفتند و به نزد امیر محمد رسیدند و آداب و رسوم خدمت را به جا آوردند. امیر پرسید: خبر برادرم چیست و لشکر کی به سمت او خواهند رفت؟ گفتند: خبر سلطان بسیار خوب است و در این دو یا سه روز تمام لشکر خواهند رفت و حاجب بزرگ هم به دنبال آنها میآید و بعضی از بندگان نیز به اینجا آمدهاند؛ و نامهای به امیر دادند. امیر نامه را خواند و لحظهای در آن نگران شد. نبیه گفت: خدایا، عمر امیر دراز باد، و چون سلطان برادر است، باید حق امیر را نگاه دارد و محبت کند، نباید دل را مشغول به کارهای بد کرد و باید به قضا و قدر خداوند راضی بود؛ و از این بابت بسیار سخن نیکویی گفت و آن بود که باید به شادی بازگشت، چون گفتهاند که...
هوش مصنوعی: مقدّر (سرنوشت) حتماً اتفاق میافتد و اراده (همت) برتری دارد. و امیر آنها را نوازش کرد و گفت: «مرا فراموش نکنید.» و به حالت قبلی خود بازگشتند و آنچه قبلاً رخ داده بود را با حاجب بزرگ، علی، در میان گذاشتند.
هوش مصنوعی: قوم به دو دسته تقسیم شدند و آماده سفر به هرات شدند. حاجب دستوری برای رفتن صادر کرد و نمونههایی از وظایف و حقوق امیر محمد را برای حسابرسی ارائه داد. همچنین به عامل تگیناباد تأکید کرد که باید با دقت عمل کند تا هیچ مشکلی پیش نیاید. سپس حاجب را فراخواند و نامهای به او داد و ولایت تگیناباد را به او سپرد. حاجب سر از جا بلند کرد، به طرف حضرت رفت و زمین را بوسید.
هوش مصنوعی: حاجب علی به او دستوری داد و او را ستود و گفت: خوب است که نیروهایت را نگهداری و سایر لشکریان که با تو به پای قلعه هستند را به اردوگاه بازگردانی. باید بیدار و هوشیار باشید تا مشکلی پیش نیاید. او گفت: از شما سپاسگزارم و بازگشت و نیروهایی که با او بودند را به اردوگاه فرستاد. سپس او کوتوال قلعه را فرا خواند و گفت: «باید احتیاط بیشتری کرد، اکنون که لشکریان بروند، هیچکس جز من نباید به قلعه راه پیدا کند.» و همه کارها به درستی تنظیم شد و سپس قوم به سوی هرات به خدمت رفتند.