هوش مصنوعی: ورود امیر بغزنین به شهر غزنین با استقبال گرم و شگفتانگیز مردم همراه بود. او از بلق به همراه کوتوال شجکاو و صاحب برید بو القاسم به شهر آمد و به آنان احترام ویژهای نشان داد. امیر، پس از یک روز پرشکوه در شهر، برای نماز در کوشک مسکن گزید و عمهاش، حره ختلی، غذاهای فراوانی برایش تهیه کرد که او را خوشحال کرد.
مردم، مرد و زن و کودک، به سوی امیر شتافتند و مراسم استقبال به شکلی بینظیر برگزار شد. در روز بعد، امیر بر تخت پادشاهی نشسته و مردم به دیدار او آمدند و شعرا اشعار زیادی در توصیف او سرودند.
امیر به زیارت تربت پدرش رفت و به آنجا کمک کردند و از مردم خواسته شد که احترام بگذارند و فقط برای زیارت به آنجا بیایند. او همچنین به باغ محمودی رفت و از آن لذت برد، و کارها در دیوانها به خوبی پیش میرفت. با این حال، در بین وزیران، افرادی بودند که به خاطر منافع خود در کارها اخلال میکردند و دل پادشاهان را به طمع میانداختند.
1
[ورودامیربغزنینواستقبالمردم]
هوش مصنوعی: امیر بغزنین به شهر وارد شد و مردم با استقبال گرم و شوق فراوان به او خوشامد گفتند.
هوش مصنوعی: روز بعد، با صدای بلق بلند شد و آغاز به حرکت کرد. به سرهنگ بوعلی و بو القاسم علی نوکی، که هر دوی آنها در زمانهای مختلف به اینجا آمدند، نزدیک شد. امیر به آنها احترام گذاشت و برای هر یک از آنها هدیهای در نظر گرفت. کوتوال، خوراکیهای بسیار پاکیزه و خوشمزهای آورد که فراتر از حد انتظار بود و امیر بسیار خوشش آمد و چیزهای خوبی دربارهاش گفت و آنها را به شهر بازگردانید. به کوتوال توصیه کرد که با دقت عمل کند و افرادی را به دنبال مردم بفرستد تا از امنیت کوشک مطمئن شود. در روز بعد، اشتباهشان از یک هفته گذشته، امیر با تجهیزات خوب به سمت پایتخت حرکت کرد و مردم غزنین، اعم از زن و مرد و کودک، با هیجان و شادی بیرون آمدند. برخی از مردم چادرهای زینتی بزرگی برپا کرده بودند که پیران شهر میگفتند هرگز چیزی مشابه آن را ندیدهاند.
هوش مصنوعی: مردم به شدت هزینه کردند و زحمت زیادی برای برگزاری مراسم متحمل شدند. بسیاری از مردم به سمت خشک رود و دشت شابهار رفتند. امیر به مکانی رسید که برای نماز پیشین آماده شده بود و به خوبی و خوشنودی فرود آمد. عمّه حّره ختلی، با توجه به سنت سال گذشته که برای امیر محمود انجام داده بود، خوراکیهای زیادی با زحمت فراوان تهیه کرده بود و امیر از آن بسیار خوشحال شد. در آن روز نماز دیگری برگزار نشد و شب را برای استراحت کنار گذاشتند و تمامی بزرگان شهر به دیدار او آمدند. در آن روز و شب، شهر پر از شادی و شوق و میهمانی و نوشیدن شراب بود. در روز بعد، مراسم بار دیگر برگزار شد و امیر بر تخت پدر و جدش نشسته بود. مردم شهر به شکل گروههای بزرگ به دیدن او آمدند و نثارهای فراوانی از جانب بزرگان، حشم، لشکریان و مردم عادی صورت گرفت، چرا که در واقع امیر بزرگ بر تخت نشسته بود. شاعران اشعار زیادی خواندند و برای بزرگداشت این روز، فضایی شاداب ایجاد کردند. تا زمان نماز پیشین جمعیت زیادی در آنجا حضور داشتند و سپس امیر به سرای خود رفت تا با شادی و بدون دیوان و همراهان نوشیدنی بنوشد.
هوش مصنوعی: نماز را دوباره نخواند و روز دیگری هم نماز نخواند. سپس برخواست و به سوی باغ فیروزی رفت و بر سر مزار پدرش، خدا رحمتش کند، حاضر شد و بسیار گریست. به کسانی که بر سر مزار بودند، بیست هزار درم هدیه داد. همچنین به عالم بزرگ و فرمانده سپاه، نصر بن خلف، گفت: «باید مردم زیادی بر این کار فعال شوند تا هر چه زودتر این رباط که گفته شده، ساخته شود و باید به اوقاف این مزار توجه شود تا به روشها و مسیرهای درست برسد. پدرم این باغ را دوست میداشت و به همین دلیل او را در اینجا گذاشتیم و ما حرمت او را در این مکان بر خود فرض کردهایم که جز برای زیارت به اینجا نیاییم. باید سبزیجات و دیگر چیزهایی که مربوط به تره است، همه را جمعآوری کنیم و هیچ کسی نباید در اینجا به تماشا بیاید.» گفتند: «فرمان تو را میپذیریم.» و حاضرین به دعا مشغول شدند. سپس از باغ خارج شد و راهی صحرا گرفت و دوستان و بزرگان همراه او، با فغان به سمت مزار امیر عادل سبکتگین، خدا رحمتش کند، رفتند و زیارت کردند و به مردم مزار ده هزار درم داد. سپس به کاخ دولت بازگشت و بزرگان به دیوانها نشستند و روز بعد کارها را آغاز کردند.
هوش مصنوعی: در روز سهشنبه بیستم از ماه جمادی الاخری، فردی به باغ محمودی رفت تا از شراب نوشیدن لذت ببرد و از این کار خوشحال شد. او دستور داد که دیوانها و بنهها به آنجا آورده شوند. همه خدمتگزاران و غلامان، همچنین خانواده و مسئولان دولتی به آنجا آمدند و کارها به خوبی پیش میرفت. همگی از مردم عادی تا بزرگان و شخصیتهای مهم شاد بودند و دلها به این پادشاه بزرگ گره خورده بود. او نیز با رفتار خوب و پسندیدهای پیش میرفت و اگر به همین روال ادامه میداد، هیچ مشکلی برایش پیش نمیآمد. اما در عین حال، عدهای از وزیران که در خفا بودند و به نفع خود کار میکردند، در تلاش بودند تا دل پادشاه جوان و سالم را به دست آورند.