هوش مصنوعی: در این متن، به تدبیرهایی که بوسهل زوزنی و دیگران برای بازپسگیری مالی که امیر محمد به لشکر داده بود، پرداخته شده است. آنها به پادشاه میگویند که این بازپسگیری درست است و ثروتی که برادرش داده، غیرمنصفانه است. امیر نیز با این نظر موافق است و تصمیم میگیرد تا مالی که در طول زمان جمعآوری شده، بازپس گرفته شود.
وزیر نیز در این زمینه مشاوره میدهد و به امیر میگوید که چنین اقدامی زشت است و ممکن است نام زیادی را زشت کند. با این حال، امیر به حرفهای وزیر گوش نمیدهد و با انجام این کار بر مردم فشار میآورد. در نهایت، کار به آنجا میرسد که مردم به شدت از این اقدام ناراضی میشوند و این کار باعث کاهش اعتبار و نام بوسهل در میان مردم میشود. نتیجتاً، این تصمیم نه تنها به پادشاهی آسیب میزند، بلکه ارتباطات او را با مردم ضعیف میکند.
هوش مصنوعی: در آغاز، دلهای مردم نسبت به پادشاه سرد شد و این به دلیل تدبیرهایی بود که بوسهل زوزنی و دیگران به طور مخفیانه انجام دادند. آنها اظهار داشتند که باید مالی که به عنوان بیعت و ارتباطات برادر امیر محمد پرداخت شده، پس گرفته شود، زیرا این تراکنش نادرست و قابل قبول نیست. آنها پیشنهاد کردند که حتی اگر بارها و بارها از خزانه گرفته شود، این پول باید بازگردانده شود و برای لشکریان و اقوام مختلف معیاری در نظر گرفته شود. این قضیه در دل پادشاه جا گرفت و گفتند که این افراد از یاری خداوند بهرهمند نخواهند شد و باید به خاطر ناپاکی که دارند، مالی که دریافت کردهاند، برگردانند. امیر در این زمینه با خواجه بزرگ مشورت کرد و خواجه تأکید کرد که در این موضوع باید خوب فکر شود. خواجه نیز بر این باور بود که این موضوع باید با دقت و تحلیل مناسب بررسی شود تا تصمیم درستی اتخاذ شود. امیر تأیید کرد که این طرز فکر مناسبی است.
هوش مصنوعی: زمانی که به آن روز و شب بازگشت، به فکر و اندیشهاش مشغول شد و به شدت غرق در تاریکی شد. او نتوانست از میان بزرگمردان و دانایان روزگار، کسی را پیدا کند که بتواند چنین مسائل مهمی را به روشنی برایش توضیح دهد.
3
[مشاورهامیرباوزیردربابصلات]
هوش مصنوعی: مشاوره امیر با وزیر در مورد نماز و مسائل مرتبط با آن برگزار شد.
هوش مصنوعی: روزی که امیر به بار نشسته و قوم برگشتند، امیر به خواجه گفت: در مورد آن مسئله دینه چه میدانی؟ خواجه پاسخ داد: به بطارم روم و پیغام میدهم. امیر گفت: خوب است. سپس خواجه به بطارم رفت و خواجه بو نصر را دعوت کرد و پس از اینکه او خالی شد، گفت: آیا خبری از آنچه ساختهاند داری؟
هوش مصنوعی: من چیزی ندارم. او گفت: خداوند سلطان را نسبت به این موضوع بسیار حریص کرده است، که آنچه برادرش به لشکر، آزادگان و شاعران داده است، باید از آن بگیرد و همچنین باید از زنها و مسخرهها نیز طلب کند. خداوند در این مورد با من صحبت کرده و من از شنیدن این حرف بسیار ناراحت شدم.
هوش مصنوعی: من در این وضعیت هستم و هر چند که فکر میکنم، نمیتوانم به این بحث ادامه دهم که ممکن است شهرت بدی برای من بیافریند. این مال بسیار از دست میرود و ممکن است که دیگر نتوان آن را بازپس گرفت. نظر تو در این باره چیست؟ بو نصر پاسخ داد: «خواجه بزرگ، مقام و استاد همه بندگان است و آنچه او دیده، جز راست نیست و من میگویم که او گفته، هیچکس در هیچ زمان چیزی مشابه این را نکرده و نشنیده است. ما از اخبار ملوک عجم که از ما دورترند، اطلاعی نداریم، ولی در اسلام نوشتهای نیامده که خلفا و امیران خراسان و عراق از مال صلات بیعتی پرسش کرده باشند. اما امروز چنین بحثهایی هیچ فایدهای ندارد. من که بو نصر هستم، هر چه از امیر محمد به من عطا شده، از طلا و نقره و لباسهای نفیس و دیگر چیزها را دارم و به راستی که در مورد این روزگار فکر کردهام و امروزش را به خزانه بازمیگردانم، پیش از آنکه وضع تغییر کند و امکان صحبت در این باب فایدهای نداشته باشد. برای من که در این موقعیت هستم، آسان است که آنچه دارم برگردانم و اگر هم نداشته باشم، میتوانم جبران کنم و از حرف و دردسرهای مردم دیگر کمتر دچار شوم. نمیدانم که اوضاع به کجا خواهد انجامید، اما این ملک با رحمت و حیا خواهد گذاشت، چنان که اوضاع بهتر شود و همه قاعدهها تغییر کند و در نهایت چه پیش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: خواجه بزرگ گفت: باید حرکت کنیم و به من در این مورد پیامی جدی و بدون ترس برسانید، تا روز فردا که این بدی پیش بیفتد و ممکن است پشیمان شود، من بتوانم مسئولیت را از دوش خود بردارم و نتواند بگوید که کسی نبود که از این وضعیت بد خبرش کند.
هوش مصنوعی: بو نصر رفت و پیامی محکم و قاطعی داد، اما نتیجهای نداشت زیرا وزیران بد، کار را به خوبی مدیریت کرده بودند. پاسخ امیر این بود که خواجه نیکو میگوید، باید فکر کنیم و آنچه لازم است را بیان کنیم. بو نصر دوباره برگشت و آنچه را گفته بود توضیح داد و افزود که نتیجهای نخواهد داشت.
10
[مطالبهصلاتبیعتی]
هوش مصنوعی: مطالبه ارتباط و توافق بین افراد یا گروهها میتواند به عنوان "صلات بیعتی" شناخته شود. در این زمینه، افراد به دنبال建立 یک پیوند قوی و توافق مشترک جهت همکاری و حمایت از یکدیگر هستند. این نوع ارتباط معمولاً بر پایه اعتماد و اعتبار شکل میگیرد و میتواند به تقویت روابط اجتماعی و سیاسی کمک کند.
هوش مصنوعی: خواجه به دیوان رفت و استادش بو نصر، وقتی به خانه برگشت، شخصی را به نزد خازنان فرستاد و از آنها خواست تا تمام چیزهایی که در دوران حکومت و ولایت امیر محمّد به او داده شده بود، شامل طلا، نقره، لباس و نعمتهای مختلف، فراهم کنند و بفرستند. آنها هم طبق درخواست عمل کردند و همه چیز را فرستادند. او تمام این موارد را دریافت کرد و به سرعت به خزانه فرستاد و نامهای از خازنان برای تأیید آن ارسال کرد. این خبر به امیر رسانده شد و مورد پسند او واقع شد، زیرا سهل زوزنی و دیگران گفته بودند که همه چیز به همین شکل خواهد بود. در طی دو یا سه روز، منصور مستوفی و خازنان و دیگر مسئولان خزانه جمع شدند و فهرستهایی از مالیاتها و هدایایی که در دوران پادشاهی برادرش، امیر محمّد، به کسانی که در دولت و دیگر اقشار جامعه بودند، تهیه کردند. این مالیات بسیار زیاد و بینهایت بود و امیر آن را مشاهده کرد و به سهل زوزنی داد و گفت که به شکار خواهند رفت و روزانه بیست کار انجام میدهند. او گفت که وقتی حرکت کردند، بگوید تا نامههایی برای گروهها بنویسند تا اموال به درستی تنظیم شود و آنچه باید به خزانه آورده شود، منتقل شود. او هم قول داد که این کار را انجام دهد. در روز جمعه اول ماه رجب، پس از نماز، به سمت شکار رفتند با تجهیزات کامل و خواجه بزرگ و صاحب دیوان در غزنین ماندند.
هوش مصنوعی: پس از departure وی، امور در جریان افتاد و گفت و گوها از حد معمول فراتر رفت و به حدی زشت و نامناسب شد که توضیح دادن آن دشوار است. هر کس که به پیش خواجه بزرگ میرفت و شکایت میکرد، پاسخ آن بود که این موضوع مربوط به سلطان و مسائل اوست و من در این مورد چیزی برای گفتن ندارم.
هوش مصنوعی: هر کس از خدمتکاران و دیگران که با امیر صحبت میکردند، پاسخ میگفتند که: «این کار خواجه و صفات اوست» و بهگونهای رفتار میکردند که انگار خودشان نمیدانند این وضعیت چیست. به تدریج، فشار و شدت کم شد و در نهایت، بسیاری از ثروتها از بین رفت و به یک باره دلها سرد شد. تمایلها و علاقههایی که تا آن زمان وجود داشت، فروکش کرد و نظریات منفی درباره او در بین مردم شکل گرفت. هر چند که او برخی حامیان در این زمینه داشت، اما نام آنها هیچگاه بر زبان نیامد و او به بدنامی و پشیمانی دچار شد و این وضعیت هیچ سودی برایش نداشت. داستانهایی مشابه وجود دارد که میگوید ابتدا باید اندازهاش را مشخص کرد و سپس برید، در غیر این صورت ممکن است نتیجه نامناسبی به بار آورد و شخصیت فرد را دچار نقص کند.