هوش مصنوعی: امیر مسعود بعد از مشورت با اعیان و ارکان خود، تصمیم به انتخاب یک وزیر جدید گرفت. او ابتدا به ویژگیهای یک وزیر مناسب اشاره کرد و از عزم خود برای انتخاب فردی که توانایی اداره کارهای بزرگ را داشته باشد، سخن گفت. در این جلسه، نام چندین نفر مطرح شد، از جمله بوالحسن سیاری و طاهر مستوفی که هر یک به دلایلی برای این سمت مناسب تلقی نمیشدند.
در نهایت، امیر تأکید کرد که باید نام افرادی که شایستگی این مقام را دارند، نوشته شود و بونصر مأمور نوشتن نامهای به احمد، وزیر پیشین، شد. امیر همچنین به خوبی میدانست که انتخاب وزیر جدید باید به دقت انجام شود و او درخواست کرد که فردی با تجربه و هوشمند معرفی گردد. پس از مشورت و بررسی گزینهها، در نهایت احمد عبد الصمد به عنوان وزیر آینده انتخاب گردید و نامهای به او ارسال شد تا به سرعت به خدمت فراخوانده شود. این انتخاب به این معنا بود که او باید با جدیت و دقت مسئولیتهای خود را انجام دهد و از کسی که شایسته است، حمایت شود.
1
[رأیزدنامیردربابانتخابوزیر]
هوش مصنوعی: امیر در مورد انتخاب وزیر رأی خود را به صندوق انداخت.
هوش مصنوعی: امیر مسعود پس از اینکه بار به زمین افتاد، به دور هم نشینی با بزرگان و سران سپاه پرداخت. در این میان علی دایه و حاجب بزرگ بلگاتگین و بوالفتح رازی و بوسهل حمدوی و بونصر مشکان حاضر بودند. او گفت: خواجه احمد از دنیا رفته است، او مردی با دانش و با وقار بود و به ما دردسر نمیداد. اکنون ناچار به وزیری نیاز داریم که بتواند مستقل و بدون واسطه کارها را انجام دهد. چه کسی را میشناسید که با چنین مسئولیت بزرگی بتواند کنار بیاید؟ آنها پاسخ دادند: خداوند بندگانش را میشناسد و کسانی که را انتخاب کند، همه از او پیروی خواهند کرد و جایگاه او را حفظ خواهند کرد و هیچکس جرات نخواهد کرد بر تصمیمات خداوند اعتراض کند. سپس او گفت: به آنجا بروید و بنشینید، جایی که دبیران هستند.
هوش مصنوعی: در باغی نشسته بودند که محل تصمیمگیریهای مهم بود. وقتی بونصر را صدا کردند، او توضیح داد که پدرش در گذشته چند نفر را برای مسند منصب معرفی کرده بود و از او خواستند نام آنها را بیاورد. بونصر گفت که بو الحسن سیّاری را سلطان معرفی کرده و او را مناسب میداند، اما از ظاهر او خوشش نمیآید و معتقد است که او مسئولیتی دارد که هم توانایی لازم را دارد و هم قابل اعتماد است. در مورد طاهر مستوفی گفت که او از سایرین شایستهتر است، اما به دلیل مشغلهاش ممکن است در کارش کندی کند. بو الحسن عقیلی هم شخصیتی نامدار و با کفایت است، اما به دلیل سادگیاش در انتقال پیامها ممکن است دچار مشکل شود. بوسهل حمدوی هم مورد توجه است، اما به دلیل سن کمش نیاز به تجربه بیشتری دارد. حسنک هم فردی با حشمت است اما در نوشتن و شمارش ضعیف است، هرچند که دستیاران او در نشابور کارها را به خوبی انجام میدهند. احمد عبد الصمد را نیز از دیگران شایستهتر میدانستند. در نهایت سلطان تصمیم آخر را به حسنک داد و از انتخاب خود پشیمان شد. اکنون همه در جای خود هستند به جز حسنک و خداوند نیز بندگان لایق خود را دارد. امیر گفت که نام این افراد باید ثبت شود و به دیگران معرفی گردد.
هوش مصنوعی: بونصر نوشت و به آن گروه نزدیک شد. آنها گفتند هر یک از آنها از دیگری بهتر است و تنها خداوند میداند که باید به کدام یک از بندگانش اعتماد کرد.
هوش مصنوعی: امیر بونصر به بوالحسن سیاری اشاره کرد که او مسئول دیوان ری و جبال است و در کارهای بد و نظامی فعالیت میکند. بوسهل حمدوی نیز قصد دارد به ری برود چرا که طاهر دبیر به جز نوشیدن شراب و خودبزرگبینی کار دیگری انجام نمیدهد و طاهر مستوفی دیوان استیفا را به عهده دارد. بوالحسن عقیلی نیز به مجلس ما تعلق دارد. سلطان به تازگی بر احمد عبد الصمد اعتماد کرده است؛ او لشکری بزرگ دارد و میداند چگونه به خوارزمشاه مرده دست یابد و همچنین در زمینه دبیری و شمار و امور مالی توانمند است و آدمی هوشیار است. بونصر گفت که این فکر بسیار خوبی است. در زمان خلفای بنی عباس و روزگار سامانیان، کدخدایان، امرا و حجّاب را به وزارت منصوب کردهاند. یکی از این کدخدایان بوالحسن سیمجور بود که بوالقاسم نبسه اوست و چندین بار سامانیان از بوالحسن خواستهاند که او را به وزارت منصوب کنند، اما بوالحسن اصرار داشت که غیر از او کسی را نداشته باشند. حالا کار خوارزم در نظم است و عبد الجبار پسر خواجه احمد نیز مانند پدرش به مقام وزارت دست یافته و میتواند وظایف خود را به درستی انجام دهد. امیر دستور دادند که دوات بیاورند و خود نامهای به احمد نوشتند به این مضمون: «با خواجه ما کار مهمی بر سر مملکت داریم و باید این خیلتاش را به فوریت فرستاده شود. زمانی که این نامه به خط ما به دستت رسید، باید از راه نسا به درگاه بیایی و در خوارزم درنگ نکنی.» و نامه را به بونصر داد و گفت:
هوش مصنوعی: با قلم خود چیزی بنویس، خطاب به شیخی و معتمدی که دارد و یادآوری کن که اگر در غیبت او مشکلی پیش بیاید، معتمدی به جای او نصب شود؛ و عبدالجبار پسر خود را با خود دارد تا وقتی که حرمت بارگاه را به دست آورد با جایزه و احترام و طبق قواعد به خوارزم بازگردد. همچنین از خود نامهای بنویس و به طور واضح بیان کن که "برای وزارت به او داده شده و در رازهای سلطان با من صحبت شده است" تا موجب اعتماد و دلگرمی مرد شود.
هوش مصنوعی: بونصر نامهای از سوی سلطان نوشت، به گونهای که او بهتر از هر کس دیگر میدانست. در این نامه، از او خواست که زندگی خواجه سید دراز باد و در عزت و دولت سالهای بیشتری سپری شود. او اشاره کرد که در دل زمانه سرنوشتهایی نهفته است و خداوند، عزّ و جلّ، از آن آگاهی دارد. همچنین، خداوند سلطان بزرگ را که ولی نعمت اوست، معرفی کرد و اینکه بونصر مشکان، دوست او، شایستگی دریافت آن سرّ را دارد. این نامه بنا به فرمان سلطانی نوشته شده و به امضای او ختم شده است. بونصر به این موضوع اشاره میکند که این نامه از جانب خودش نیز به دقیقترین شکل نگاشته شده است.
او بعید نمیداند که دیر یا زود، خواجه سید به عنوان فرد شایسته، به محل فرمانروا برسد و دل وزیران و کوچکترها به دیدن او شاد شود. او از خداوند خواسته که عمر او را دراز کرده و آرزوهایش را برآورده سازد. بعد از این، نامهها را امضا کرد و یکی از دیو سواران را برای سفر به خوارزم منصوب کردند تا پس از ده روز به نشابور برگردد و در زمان رفتن، آماده شد.