هوش مصنوعی: در روز سهشنبه، پس از شش روز از ماه جمادی الأخری، بوسهل حمدوی خلعتی دریافت کرد و طبق دستوری از امیر، او مأموریت یافت تا به عنوان نماینده خلیفه در مملکت عراق عمل کند. امیر به او انگشتری داد که نشاندهنده قدرتش در آن دیار بود و از او خواست که به فرمانهایش عمل کند. بوسهل اعلام کرد که آماده است تا به وظیفهاش عمل کند و از خدا توفیق طلبید.
در روز بعد، امیر با بوسهل و وزیرش نشستی داشتند و درباره وضع ری و جبال عراق بحث کردند. بوسهل بیان کرد که شرایط در آنجا ناپایدار است و لازم است که نیرویی به منطقه فرستاده شود. او تأکید کرد که برای اطمینان از موفقیت، باید همراهش لشکری قدرتمند باشد.
امیر به توافق رسید که باید لشکری برای تقویت بوسهل به ری فرستاده شود و چند نفر از افراد معتبر را برای این مأموریت انتخاب کرد. بوسهل با دقت خواستههایی برای تقویت لشکر و تجهیزات آن مطرح کرد و در نهایت، به آمادهسازی برای حرکت به سمت ری ادامه داد.
به طور کلی، داستان حول محور تلاش بوسهل برای تأمین امنیت و تقویت قدرت حکومت عراق میچرخد و بر اهمیت نبرد و تعاملات سیاسی در این زمینه تأکید دارد.
هوش مصنوعی: در روز سهشنبه شش روز از ماه جمادی الاخرة گذشته بود. بعد از باران، بوسهل حمدوی لباس مخصوصی به تن کرد و نزد امیر آمد. او بر زمین بوسه زد و یک عقدی با جواهرات را پیش امیر ارائه داد و نشاندندش. امیر به او گفت: «مبارک باد» و انگشتری که نام سلطان بر روی آن نوشته شده بود به بوسهل داد و گفت:
هوش مصنوعی: این انگشتری از آنِ مملکت عراق است و به دست تو داده شده است. تو خلیفهای هستی در آن سرزمین و باید پس از دریافت فرمانهای ما، مانند تو عمل کنی. مسئولیتهای خود را در مورد لشکر و رعیت در راستای منافع کشور انجام دهی. این کارها باید با قدرت و جدیت پیش برده شوند. بوسهل گفت که او همواره فرمانبردار است و تلاش خواهد کرد و از خداوند طلب توفیق میکند تا به خوبی به این اعتماد پاسخ دهد. سپس به زمین بوسه زد و به خانه برگشت و همه بزرگان نزد او آمدند و به خوبی حقوق را ادا کردند.
هوش مصنوعی: روزی امیر به همراه وزیر و بوسهل حمدوی و بونصر مشکان مشغول صحبت بود. امیر به بوسهل گفت: دیروز در مورد وضعیت ری و جبال عراق فکر کردیم و به این نتیجه رسیدیم که فرزند سعید را با تو بفرستیم. او باید با ظاهری شایسته و بزرگ به شما ملحق شود تا به عنوان نماینده عمل کند و تو بتوانی به عنوان مدیر مسئول امور باشید و اختیاراتی در زمینه تصمیمگیریها داشته باشی. بوسهل در پاسخ گفت: نظر شما عالی است و حکمت خداوند بهترین تدبیرها را دارد. اگر دستوری باشد، من باتوجه به دانش و تجربیات خود آن را منتقل میکنم و پس از آن طبق فرمان شما عمل خواهم کرد. امیر تاکید کرد که نیاز است این موضوع به طور دقیق توضیح داده شود زیرا امانتداری تو برای ما ارزشمند است.
هوش مصنوعی: گفت: عمر خداوند دراز باد، اما وضعیت ری و جبال امروز با گذشته متفاوت است و دچار مشکلات زیادی شدهاند؛ در این منطقه، ضعفهایی بروز کرده که در گذشته وجود نداشت. به قومهایی که آنجا رفتهاند، نیرویی برای مقاومت ظاهر نشده و چنانچه مقدر شده بود، بنده به تازگی فرستاده نشده است. ری و جبال سرزمینهایی هستند که با آنها دشمنی وجود دارد و مردم این مناطق، خراسانیان را دوست ندارند. تمام ثروت آل سامان در سرزمین ری متمرکز شده بود تا زمانی که ابوالحسن سیمجور با آنها صلح کرد و میان خداوندان و آل بویه، مدتی مخالفت به وجود آمد و جنگها متوقف شد. پسر کاکو که امروز حکمرانی سپاهان و همدان و برخی دیگر از جبال را در دست دارد، فردی زیرک و مخالف است و گربز هم ثروت و نیرو دارد و هم تدبیر و فریب، تا زمانی که او را به موقع پاسخ ندهند و بر اساس شایستگی خود عمل کند، قدرت اداره این ایالات تأمین نمیشود. همچنین، طاهر و تاش و دیگران در آنجا به خوشگذرانی مشغولند و غافل از واقعیات پیش روند، و معلوم نیست که اوضاع چگونه پیش خواهد رفت.
هوش مصنوعی: من به ری میرسم و تصمیم دارم یک ماه در آنجا بمانم تا به کارهای سپاهان و پسر کاکو رسیدگی کنم و وقتی از این کار فارغ شدم، دیگر به ری نمیروم. اگر خداوندزاده با من باشد، هرگز نمیتوانم او را در ری تنها بگذارم، زیرا به رازیها نمیتوان اعتماد کرد. پس ناچار او را با خود میبرم و نمیتوانم از او چشم بردارم. وقتی که وارد نبرد شوم، نمیدانم آیا صلح میشود یا جنگ. اگر صلح باشد، خوب است، اما اگر جنگ باشد، من بندگان زیادی در خدمت و رضایت خداوند دارم که در طاعت خود خواهند بود. نمیدانم وضعیت خداوندزاده چگونه است و با توجه به فاصله از تا بنشابور، صد هزار دشمن پیش رو است. اگر خداوند این وضعیت را ببیند، نام ولایت ری و عراق بر او گذاشته میشود و من به نمایندگی از او به خلافت میروم و به نام او خطبه میخوانم. یک ماه در ری میمانم تا امور را مرتب کنم و لشکری که در آنجا است را تشکیل دهم و همچنین کار لشکری که از درگاه به من سپرده شده را به سامان برسانم. سپس به درستی درباره پسر کاکو تصمیم میگیریم که آیا باید با او صلح کرد یا به جنگ برویم و بعد از اینکه دل ما راحت شد به ری برمیگردیم و به خداوند خبر میدهیم. سپس خداوندزاده طبق برنامه مشخص حرکت کرده و به ری خواهد آمد و نگرانیای برای ما باقی نمیماند.
6
بندهراآنچهفرازآمدبازنمود،رایعالیبرتراست.
هوش مصنوعی: من آنچه بر من گذشت را نشان دادم، نظر بالاتر و برتر است.
هوش مصنوعی: امیر به خواجه بزرگ و بونصر گفت: نظر شما چیست؟ احمد پاسخ داد: نظر سختی که داده شده درست است و غیر از این هم جای دیگری نیست، باید این را تأیید کرد. بونصر گفت: هرچند این کار به من مربوط نیست، اما از این صحبت بوی پیروزی در نبرد سپاهان را حس کردم. امیر خندید و گفت: نظر من هم همان است که بوسهل گفت و درست جز این نیست. در آنجا لشکری بسیار قوی وجود دارد، آیا نیاز به افراد بیشتری هست؟ همچنین باید از میان این مردم کسانی انتخاب شوند که به درگاه بیایند.
هوش مصنوعی: بوسهل گفت: هرچند که در آنجا ارتشی بزرگ وجود دارد، من باید از اینجا با یک لشکر دیگر حرکت کنم تا هم احساس احترام و قدرت در دل دوستان و دشمنان پیدا کنم و هم پسر کاکو و دیگران متوجه شوند که از خراسان همیشه نیرویی در حال حرکت است و قدرتمندی کامل به وجود بیاید.
هوش مصنوعی: امیر گفت: خوب است، تو فرماندهان و بزرگان لشکر را میشناسی، نامهاش را بنویس و بفرست تا نامزد کنیم. بوسهل دوات و کاغذ خواست و از دفتری که مخصوص امور رسمی بود، آوردند. بوسهل شروع به نوشتن کرد؛ سپس پسر ارسلان جاذب را خواست و گفت: او هم نام دارد و هم به مردم و هم به خود مردی شایسته است. درخواستش مورد قبول واقع شد. همچنین دو سرهنگ از سربازان شجاع نیز خواسته شدند که با دویست غلام شجاع در نزدیکیاش باشند. درخواست آنها نیز پذیرفته شد.
هوش مصنوعی: خداوند همیشه پاینده باشد. پنج فیل نر و پنج فیل مادهای که دیوارها را خراب کنند و دروازهها را بشکنند، مورد نیاز است. این ابزارها ممکن است در موقعیتی به کار آید که شهری محاصره شود. درخواستها به دست افرادی همچون بوالحسن سیّاری، بوسعد غسّان و عبدالرزّاق مستوفی رسید و پاسخ مثبت دریافت کرد.
هوش مصنوعی: امیر به وزیر گفت: «برو و کارهای دیوان و لشکر و دیگر مسئولان را به درستی تنظیم کن تا ما به فکر ساماندهی کار غلامان و فیلها باشیم، مانند اینکه در روزهای اول رجب بهسوی ری سفر کنیم، زیرا در هر حال ما میخواهیم در سوم یا چهارم رجب به سمت هرات حرکت کنیم تا از جانب ری و عراق آسودهخاطر باشیم.» وزیر به محضر امیر برگشت و آن روز تا نماز شام در دیوان ماند تا مقدمات کارها را آماده کند و بیستگانی را تقسیم کرد. سپس گفت: «آماده شوید که با بوسهل بهسوی ری بروید.» آنها برگشتند و به انجام کارها مشغول شدند. امیر همچنین سرایدار و دبیر غلامان را فراخواند و دویست غلام چابک و ماهر و اهل سلاح را انتخاب و نامشان را نوشتند و به همراه دو سرهنگ گردنکش، همه را آزاد کرد و هدایای ویژهای به آنها داد و اسبهای خوبی به آنها بخشید. سرهنگان نیز لباس و نشان ویژه دریافت کردند و فرمود تا به نزد بوسهل بروند. همچنین فیلی نیز انتخاب کردند و نزد او آوردند. بوسهل به جمعآوری تجهیزات و تجملات پرداخت و ابزار زیادی فراهم کرد و غلامانی را نیز خرید تا به همراه آنها به ری برود.