هوش مصنوعی: عبدالجبار پسر خواجه بزرگ با مواضعتی قوی و برقراری روابط با باکالیجار، به نشابور آمد. امیر برای برگزاری مراسمی باشکوه به خانه باکالیجار دستوری داد و زنان محترم شهر به مراسم دعوت شدند. شب نشابور به خاطر شمعها و جشنها روشن شد و میهمانیهای بزرگ با نثارها و پذیراییهای بینظیری برگزار گردید. امیر همچنین برای بزرگداشت این رویداد بسیار زر و جواهر آورد و مقداری از خدم و غلامان به حرم سلطانی رفتند. پس از چند روز، با برگزاری مراسمهای متعدد، بهویژه برای دختر باکالیجار، جشنها ادامه داشت. او جهیزیهای بسیار مجلل را به همراه داشت که شامل تختی با درختان زرین و جواهرات فراوان بود. در نهایت، خواجه بو الحسن عقیلی دچار عارضهای شد و به پزشکان مراجعه کرد.
هوش مصنوعی: عبد الجبار، پسر خواجه بزرگ، با امانتها و مال ضمان به نزد امیر رسید و همه خواستههایش را بهدست آورد. او توافقی محکم با باکالیجار انجام داد و در زمانی مناسب، نزد امیر حاضر شد. امیر دستور داد تا نمایندگان گرگان را به خوبی به حضور او دعوت کنند و بعد از آن، مهد، دختر باکالیجار، به همراه زنان برجسته نشابور به نزد او آورده شدند؛ این مکان در نیم فرسنگی از شهر قرار داشت. در اینجا، با احترام ویژه، مردم گرگان وارد شهر شدند. کاخها و باغهای زیبا به دستور امیر برای مهد تزئین شده بود و او را با شمار زیادی از زنان مانند دایگان و خدمتکاران در آنجا اقامت دادند، در حالی که زنان محترم نشابور به خانههای خود بازگشتند. آن شب نشابور مثل روز روشن بود از شمعها و مشعلها. خدمتکاران حرم سلطانی در حرم مستقر شدند و جمعیتی زیادی از پیادگان برای خدمت به درگاه آمادگی خود را نشان دادند. همچنین، عده زیادی بر اساس دستور امیر، چیزهای زیادی آماده کردند و به مکان حرم انتقال دادند. نیمه شب، تمام جمعیت حرم سلطانی با شادی به آنجا آمدند.
هوش مصنوعی: امیر دستور داد که مقدار زیادی طلا و جواهر و تجملات برای میهمانیها فراهم کنند. زنان محترم نشابور نیز به این مهمانی دعوت شدند و پس از برگزاری مراسم نذورات و صرف غذا، به خانههای خود برگشتند. هیچکس نتوانست ودیعه را که در مهد بود ببیند. امیر به همراه گروهی از مردم و خدمتکارانش، به مراسم خواب شبانه رفت و با تعداد زیادی از غلامان سوار و پیاده به یک کوشک رفت. در آنجا، او با ده نفر از خواص خود که اجازه ورود به حرم را داشتند، در حرم نشست. غلامان و خدامی که دور درگاه بودند، به دستور وزیر حسنک آماده شده بودند. برخورد خورشید با سلطان نور و افتخار را برای مردم گرگان به ارمغان آورد و هر چیزی به خوبی پیش رفت، همانطور که مقدر شده بود. چنین حوادثی نه در آن زمان و نه در حال حاضر در دسترس دیگران نیست و بیان آن برای من دشوار است. در روز بعد، امیر همچنان در آرامش و شادی بود و در روز سوم به شادیاخ رفت. پس از طلوع صبح و با فراهم شدن بار، خدمتکاران و نزدیکان بهخدمت او آمدند و خواجه بوسهل حمدوی با گروهی از افراد نامزد پیش آمدند و به امیر وداع کردند. امیر هم با محبت با آنها برخورد کرد و بعد از نماز روز جمعه، به سمت ری رفتند.
هوش مصنوعی: در این مدت که این شخصیت بزرگ در ری بود، او در برابر هر نوع رفتار پسندیده و ناپسند، از جمله چیزهایی که الگویی برای او قرار داده شده بود و همچنین آنچه که به روش استبدادی انجام میشد، از خود نشان داد. تا اینکه به بنشابور بازگشتند، نزدیک پادشاهی که پس از وقوع حادثه دندانقان، بر سر کار آمد. من قصد دارم در این اثر، بخشی را به این وضعیتها اختصاص دهم، به این خاطر که از ما دور بودند و به جایی غیرنزدیک رفته بودند، بهطوری که از آنجا این وضعیتها بهطور منظم بیان شود، همانطور که باب خوارزم خواهد بود. از این دو بخش، ابتدا به باب خوارزم میپردازم و اشاره میکنم که هرون، پسر خوارزمشاه، بهطور علنی عصیان خود را آشکار کرد و عبدالجبار، پسر خواجه بزرگ احمد عبدالصمد، متواری شد. در این دو بخش، اتفاقات عجیب و نادر زیادی وجود دارد. در حال حاضر، تاریخ را برحسب آنچه خود تجربه کردهام ادامه میدهم و آنچه که لازم است در جای خود مینهم.
هوش مصنوعی: در روز دوم ماه رجب، نمایندگان و خدمتگزاران کالیجار که از گرگان آمده بودند، هدایای شایستهای دریافت کردند. این هدایای بسیار باارزش و مناسبی بود که معمولاً به مقامداران داده میشود و به نام کالیجار به آنها اهدا شد. پس از آن، در روز یکشنبه سوم رجب، به سمت گرگان حرکت کردند.
هوش مصنوعی: آنها با دختر کالیجار مقدار زیادی از جهیزیه آورده بودند که هیچ حد و اندازهای نداشت و توضیح آن دشوار بود. من که از زریّن مطربه شنیده بودم، میدانستم که این زن به سلطان مسعود خیلی نزدیک بود. وقتی دربار به او احترام میگذاشت، پیغامها را به سلطان میرساند. درباره این دختر که گویا مانند باغی بود، گفته میشد که در جهیزیهاش تختی از نقره بافته بودند و بر روی آن سی درخت طلایی با برگهای فیروزهای و زمردی قرار داده بودند که انواع جواهرات بر آن بود. امیر که آن را دید، آن را بسیار پسندید. همچنین دور این درختان بیست گلدان نرگس قرار گرفته بود که همه از طلا و نقره ساخته بودند و انواع جواهرات بر آنها بود. دور این گلدانها نیز طبقهای طلا با عطرها و کافور گذاشته شده بود. این فقط یکی از ویژگیهای جهیزیه بود و دیگر چیزها نیز به همین ترتیب قابل تصور بود.
هوش مصنوعی: خواجه بو الحسن عقیلی در پایان این ماه دچار مشکلی شد و بر پشت او چیزی ظاهر گردید. او پزشکان را به نزد خود طلبید، اما چه کار از دست پزشکان ساخته بود در برابر تقدیر خلق شده؟ در روز دوشنبه چهارم رجب، او درگذشت.