هوش مصنوعی: در این متن، گفتگویی میان امیر و خواجه در مورد سفر به دهستان و پیغامهایی که به بونصر ارسال شده است، صورت میگیرد. خواجه نگران است که رفتن به خراسان درست نیست و فتنهها و خطرات پیش روی آنان را یادآوری میکند. بونصر نیز میگوید که پیغام خواجه تند و واضح است و تأکید میکند که رفتن به سمت خراسان با مشکلات زیادی همراه است. سپس داستان سفر امیر از نشابور به گرگان و روزهای سخت و سردی که در راه میگذرانند، بیان میشود. در نهایت، امیر به گرگان میرسد و داستانی از یک مولازاده که گوسپندی را از رعایای ناحیه دزدیده، روایت میشود. امیر او را محاکمه کرده و سزای او را تعیین میکند که موجب ایجاد ترس در دیگران از ظلم و ستم میشود. این متن نشاندهنده دقت امیر به حقوق رعیت و تسلط او بر امور کشور است.
هوش مصنوعی: روزی که باران بند آمد و خواجه برگشت، امیر گفت: «ما همگی بر سر این هستیم که پس فردا برویم.» خواجه پاسخ داد: «مبارک باشد و امیدوارم که همه آرزوها محقق شود. من نیز در این باره نامهای نوشتهام و پیغامی به بونصر دادهام؛ اگر صلاح دانست، آن را به مقصد برساند.» امیر گفت: «این خوب است.» سپس نامه را به بونصر دادند که بسیار روشن و صریح نوشته شده بود و نصیحتهایی در آن موجود بود، مبنی بر اینکه بندگان حق ندارند به خداوندان بگویند چه کاری باید انجام دهند، زیرا خداوندان بزرگ هر چه بخواهند انجام میدهند. اما رسم این است که بندهای که چنین اعتماد و قرابتی با خداوند دارد، باید در هر موضوعی نصیحت را مخفی نگذارد. روز گذشته در مورد رفتن به دهستان بحث شده و تصمیم گرفته شده که باید رفت. خداوندان در مجلس خود گفتهاند که «ایشان فرمانبرداراناند و هر چه فرمان باشد باید انجام دهند.» اما وقتی بنده از مجلس خارج شدند، به طور پنهانی گفتند که این رفتن نادرست است و از خود سلب مسئولیت کردند. اگر خدایی نکرده خللی پیش بیاید، خداوند نخواهد گفت که از بندگان کسی نبوده که ما را از این رفتن برحذر داشته است. زیرا فرمان خداوند بر هر آنچه میفرماید است و بندگان چارهای جز اطاعت ندارند. بونصر گفت: این نامه بسیار تند و صریح است، پیغامش چیست؟ خواجه در پاسخ گفت: بستگی به شنیدنت دارد، پاسخ باید متناسب با پیغام باشد.
هوش مصنوعی: او رفت و نامه را به امیر رساند و امیر آن را دو بار با دقت خواند. سپس پرسید: پیام چیست؟ بونصر پاسخ داد: خواجه میگوید «بنده حد ادب را در این گفتگو رعایت میکند، اما چارهای نیست و در حین کار، براساس دانستههای خود آنچه میداند، میگوید و تأکید میکند.
هوش مصنوعی: در این متن گفته شده است که هر چیزی در قضا و قدر نوشته شده و در پایان تأکید میشود که رفتن به سمت خراسان در شرایط فعلی ناپسند و خطرناک است، به ویژه با توجه به وجود فتنه و فرصتطلبی. امیر به این نظر اهمیت نمیدهد و بیان میکند که در خراسان لشکر زیاد است و ترکمانان عراقی در حال فرار هستند، همچنین اشاره میکند که مسافت تا دهستان و گرگان بسیار زیاد است، اما اگر اراده شود میتوان ظرف یک هفته به بنشابور رسید. بونصر نیز بر نظر امیر تأکید کرده و اعلام میکند که از دست رقبای خداوند چارهای نیست، بخصوص برای خواجه.
هوش مصنوعی: امیر، که مورد رضایت خداست، از نشابور به سمت اسفراین حرکت کرد تا به گرگان برسد. این سفر در روز یکشنبه دوازدهم ماه ربیع الاوّل انجام گرفت. در مسیر، سرما و باد شدید به ویژه در نزدیکی دره دینار ساری وجود داشت. این سفر در ماه اسفندارمذ بود. من که بوالفضل هستم، در این مسیر در ابتدای دره چند لباس و لباسهای گرمی مانند قبای روباه سرخ و بارانی داشتم، اما احساس میکردم از سرما به قدر کافی پوشیده نیستم. وقتی به دره دینار ساری رسیدیم و وارد آن شدیم، فاصلهای که طی کردیم تقریباً دو فرسنگ بود و آن لباسها برایم سنگینی بود. از دره خارج شدم و دیدم که همه جا پر از نرگس، بنفشه و انواع گلها و سبزیهاست و درختان در دشت بههمپیچیدهاند، به طوریکه نمیتوان گفت جایی نزهتر از گرگان و طبرستان وجود ندارد؛ اما زندگی در آنجا دشوار و سخت است، چنانکه بوالفضل بدیع نیز اشاره کرده است.
هوش مصنوعی: جرجان، شهری است که زیباییهای خاص خودش را دارد. در آنجا میتوان با خوردن خرما لذت برد و زندگی را به سرعت تجربه کرد. نجاری که کار میکند، وقتی که هنرمندی از خراسان را میبیند که تابوتی را به شکل خاصی میسازد، قطعاً تحت تأثیر قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: امیر در روز یکشنبه بیست و ششم ماه ربیعالاوله به گرگان رسید و از نزدیکی تربت قابوس که در مسیرش بود گذر کرد. او در جایی نزدیک به شهر که به محمّدآباد معروف بود، در کنار رود بزرگی درنگ کرد. در این هنگام، فردی به نام مولازاده که دستش بر گوسپند دراز شده بود، با گلایه به نزد امیر آمد. امیر پس از توقف اسبش، به نقیبانش دستور داد تا مولازاده را حاضر کنند. نقیبان به سرعت آمدند و مولازاده را به همراه بیست گوسپندش آوردند. امیر از او پرسید که آیا بیست گوسپند دارد و او تأیید کرد که خیلیها دارد. سپس امیر از او پرسید که چرا گوسپند را از مردمان ناحیهای که تحت فرمان آنهاست، گرفته است و اگر به گوشت نیاز داشته، چرا آن را خریداری نکرده است؛ زیرا او بینیاز به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: او گفت: من گناه کردم و اشتباه کردم. پاسخ داد: پس به ناچار باید عواقب گناهکاران را ببینی. دستور داد تا او را از دروازه گرگان بیاویزند و اسب و سازش را به خداوند گوسفند داد. منادی اعلام کرد که هر کس بر رعایای این مناطق ستم کند، چنین مجازاتی خواهد داشت. به این ترتیب بزرگی و هیبت زیادی ایجاد شد. رعیّت نیز باید به همین شکل رفتار کنند، زیرا اگر پادشاه به آنها عطا ندهد و سیاست مناسب اجرا نشود، تمام امور به هم خواهد ریخت و خراب خواهد شد.