هوش مصنوعی: در روز شنبه دوازدهم جمادی الاولی، امیر مسعود به آمل رسید و اعلام کرد که باید نامههای پیروزی ارسال شود. او با اعیان شهر ملاقات کرد و پیغامی برای فرمانبرداری از مردم آمل فرستاد. امیر به جمع اعلام کرد که برای تأمین مالیات از نواحی درگیر، انتظار حمایت دارند. در این راستا، مردم آمل به شدت نگران وضعیت مالی شدند و از پرداخت مالیات بالای درخواستی ابراز نارضایتی کردند.
بعد از مدتی، وزیر به این نتیجه رسید که باید اقدامات قهری انجام دهد و بوسهل اسمعیل را به عنوان نماینده فرستاد تا مالیات را از مردم بگیرد. او اقدام به سرکوب مردم کرد و آتش به شهر زدند. در این فرایند، داستان مالیات و فشار بر مردم به شدت پیچیده شد و مخالفتها افزایش یافت. بسیاری از مردم از شهر گریختند و وضعیت بسیار بحرانی شد.
در نهایت، اعتراضات به بغداد رسید و مردم از خلیفه درخواست کمک کردند. امیر مسعود در این ماجرا برای مقابله با مشکلات و حفظ قدرت خود در میان نارضایتیهای مردم تلاش کرد، اما وضعیت همچنان دشوار و بغرنج بود.
هوش مصنوعی: امیر مسعود، رضی الله عنه، روز شنبه دوازدهم جمادی الاولی به آمل رسید و در مورد امنیت و پیروزی صحبت کرد و در جایی دیگر توقف کرد و دستور داد که یک سرای پرده و خیمه بزرگ آنجا برپا شود و با خوشحالی فرود آمد. سپس به صاحب دیوان رسالت، بونصر، گفت:
هوش مصنوعی: فتحنامهها باید به ما ارسال شوند تا به دست مبشّران در کشور برسند. پس از آن، نامهای نوشته شد و خیلتاش و غلامان به سوی آنجا رفتند. در روز جمعه، مراسمی با شکوه و عظمت برگزار شد. علوی و اشراف شهر همگی برای خدمت حاضر شدند. امیر به وزیر خود گفت که در نیمدایره بنشیند و علوی و اشراف شهر را نیز بنشاند چون پیغامی برای آنها داریم. خواجه در نیمدایره قرار گرفت و آن افراد را نشاند. امیر به می و شادی مشغول شد و همه شروع به کار کردند و موزیسینها و سرگرمیها نیز حاضر شدند.
هوش مصنوعی: بونصر برگشت و از ارسال نامههای مربوط به فتح و مژدهدهندگان بسیار رنجیده بود. نوبت من بود که به دیوان رسالت بروم. فرّاش آمد و مرا صدا کرد؛ با دوات و کاغذ جلو رفتم و نزد تخت نشستم. او اشاره کرد که بنشینم و سپس گفت: آنچه باید درباره آمل و طبرستان نوشته شود را بنویس و بوسهل اسماعیل آن را گردآوری کند.
هوش مصنوعی: زر نشابوری مقدار زیادی طلا و داراییهای ارزشمند، از جمله لباسهای رومی و دیگر کالاهای گرانبها را در نظر داشت. او به فردی دستور داد تا پیامش را به یک شخصیت مهم برساند و به او بگوید که باید تدبیری اتخاذ شود تا سریعاً نیازهایشان برطرف گردد و دیگر نیازی به ارسال افراد برای درخواست کمک نباشد. وقتی او این پیام را به وزیر رساند، وزیر با خنده گفت که اگر این منطقه را نابود کنند، حتی به اندازه سه هزار درهم نیز به دست نخواهند آورد و این کار بزرگترین اشتباه خواهد بود. او اشاره کرد که سلطان به خاطر فراوانی نعمت و ثروتش چنین حرفهایی میزند.
5
[مالخواستنامیرمسعودازگرگانیان]
هوش مصنوعی: امیر مسعود از مردم گرگان درخواستهایی دارد.
هوش مصنوعی: پس او به مردان آملی روی کرد و گفت: «بدانید که وقتی گرگانیها بر خداوند خود شمشیر کشیدند و عصیان کردند، دیگر این ناحیت را نمیبینند و اینجا آرامش خواهد آمد، درست مثل زمانی که به خوارزم رفت تا این مناطق را تصرف کند و شما از رنجها رهایی یابید.» مردم آمل بسیار دعا کردند. سپس او ادامه داد: «بدانید که خداوند سلطان هزینه زیادی برای لشکرکشی به اینجا صرف کرده تا این ستمکاران را کنار بگذارد و باید که ما نذری شایسته به او بدهیم.» آنها گفتند: «ما هرچه در توان داریم اطاعت میکنیم، اما این ناحیه کوچک است و مردمش هم درویش. نذری که از قدیم به آمل و طبرستان دادهایم، صد هزار بوده و اگر بیشتر خواسته شود، مردم زحمت زیادی خواهند کشید. اکنون خواجه بزرگ چه میفرماید؟» خواجه گفت: «سلطان چنین دستوری داده و پیغامی از بوالفضل به این شکل آورده است.» او نسخهای را ارائه داد و گفت: «من سعی میکنم تا آنچه در این نسخه نوشته شده است از گرگان، طبرستان، ساری و سایر مناطق جمعآوری شود تا شما کمتر رنج ببرید.» مردم آمل به محض شنیدن این خبر، دست و پای خود را گم کردند و حیرتزده شدند و گفتند: «ما هیچ جوابی برای این ماجرا نداریم و کسی توان پرداخت این هزینه را ندارد. اگر اجازه باشد، به خانه برمیگردیم و با دیگران صحبت میکنیم.» وزیر به من گفت: «آنچه شنیدی به سلطان بگو.» من رفتم و این را گفتم.
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که «خوب است. امروز برگردند و فردا آماده بیایند زیرا باید این کار به سرعت انجام شود تا در اینجا دیر نمانیم.» من آمدم و گفتم و مردم آمل با حالتی بسیار ناراحت بازگشتند. وزیر نیز به همراه آنها بازگشت.
هوش مصنوعی: روزی امیر بار را بار کرد و پس از خالی کردن بار، به وزیر گفت که باید وجهی برای این مال در نظر گرفت. وزیر پاسخ داد که امیدوار است عمر خداوند دراز باشد و خوشحال است که خزانه پر شود. او ادامه داد که این مبلغ زیاد است و مردم آمل پاسخ درستی ندادند و از آنها پرسید که چه باید کرد. امیر گفت: "همان چیزی که درخواست شده فقط باید از آمل گرفته شود. اگر با میل خود پذیرفتند، خوب است، اما اگر نپذیرفتند، باید بوسهل اسماعیل را به شهر بفرستیم تا از مردم مقدار زیادی بگیرد." وزیر بعد از بازگشت به آمل و دیدن اینکه مردم خیلی کم آمدهاند، گفت که امیر چه گفته و علوی و قاضی توضیح دادند که آنها روز قبل جمع شده و وضعیت را بررسی کردهاند و در نتیجه اعتراض شدیدی شنیدهاند و به چیزی پاسخ ندادهاند و رفتند. به طوری که پیشبینی شده بود، شب گذشته بسیاری از مردم شهر را ترک کردند و برای ما غیرممکن بود که فرار کنیم زیرا گناهی نکردهایم و پیروزی داریم. اکنون باید فرمان سلطان و وزیر بزرگ را دنبال کنیم و هرچه مناسب این وضعیت باشد، انجام دهیم.
هوش مصنوعی: وزیر متوجه شد که شرایط چطور است، اما نمیخواست بهصراحت صحبت کند؛ بنابراین، بوسهل اسمعیل را فراخواند و به او ابزاری را سپرد و به شهر فرستاد. بوسهل یک اداره تشکیل داد و مردم را در حیطه کنترل خود قرار داد. افرادی که تحت اختیار او بودند، کسانی را که فرار کرده بودند، تحت تعقیب قرار داده و به شدت با آنها برخورد میکردند تا دیگر کسی جرات فرار کردن نداشته باشد. نیروهای او به دنبال سواران و پیادگان رفتند و آنها را دستگیر کرده و آوردند. در عین حال، نامهای به لشکر بوسهل ارسال شد. در شهر آتشسوزی به راه انداختند و هر کاری که میخواستند انجام میدادند و هر کسی را که خواستند، بازداشت میکردند. وضعیت بسیار بحرانی بود و هیچ کسی جرأت نداشت حقیقت را بیان کند. در مدت چهار روز، لشکر بیش از صد و شصت هزار دینار به دست آورد و با کمکهای کلانی که تأمین شده بود، اوضاع به شدت خراب شد. بهطوریکه بعد از آن، در مدت هفت ماه، مردم از این شهر به بغداد رفته و در درگاه خلیفه شکایت کردند و بیان کردند که مردم آمل ضعیف هستند اما در عین حال در صحبت کردن لجوج و سرسختاند. مسئولیت این وضعیت به دوش بوب الحسن عراقی و دیگران افتاد. اما در این بحبوحه، امیر نیز در این مسائل ثبات نشان داد. نوشتن این مطالب برای من دشوار است اما چارهای نیست. در تاریخ نباید کمکاری کرد. اگر کسانی که با ما در آمل بودند، این مطالب را بخوانند و به حقایق پی ببرند، خواهند گفت که آنچه نوشتهام، حقیقت است.