هوش مصنوعی: امیر رضی الله عنه به همراه لشکر خود، به کرانه دریای آبسکون رفت و در آنجا سرگرم ماهیگیری و نوشیدن شراب بود. پس از بازگشت به آمل، خبرهایی از تجاوزاتی به شهر رسید و یکی از مردان محلی به مجازات از خود بدرفتاری کرد که موجب خشم امیر و عتاب او به فرماندهان شد. همچنین خبری از بلخ مبنی بر فوت علی تگین و جا به جایی قدرت به پسر بزرگترش رسید که امیر را نگران کرد. او به سرعت اقداماتی برای جلوگیری از هرگونه اختلال در منطقه انجام داد، از جمله فرستادن نامه به فرماندهان و احتیاط در برابر تحرکات دشمن. در این میان، پسران علی تگین به غارت و تجاوز پرداختند که مقابل لشکر امیر خرد شدند و در جنگهای مختلف شکست خوردند. در نهایت، جماعتی از آنان به خاطر شکست و سرکوبی برگشتند.
هوش مصنوعی: امیر، که خدا از او راضی باشد، همیشه با شوق و نشاط در اینجا مشغول به نوشیدن شراب و گذران وقت بود. در روز جمعه، دو روز مانده به آخر ماه جمادی الاولی، به سمت الهم رفتند و در کنار دریای آبسکون، چادرها و بادبانها را برپا کردند. آنجا شراب نوشیدند، ماهی گرفتند و کشتیهای روس را مشاهده کردند که از هر طرف عبور میکردند. هیچکس نتوانست به آنها نزدیک شود، زیرا به وضوح مشخص بود که هر کشتی به بندر خاصی میرود. الهم یک شهر کوچک است که من شخصاً ندیدهام، اما بو الحسن دلشاد که به آنجا رفته بود، این داستانها را برای من تعریف کرد.
هوش مصنوعی: مردم آمل بیشتر به جنگلها پناه برده بودند. در این میان، مردی فقیر به نام حاجب به دل جنگل رفته بود تا یخی و برفی بیاورد. در آن ناحیه، روستایی بود که او به دختری باکره دست درازی کرد تا او را بیآبرو کند. اما پدر و برادران دختر اجازه ندادند و این باعث شد که بین آن فقیر و یارانش و خانواده دختر درگیری و لجاجت پیش بیاید که به زوبینی منتهی شد.
هوش مصنوعی: سالار بگتغدی به همراه گروهی از غلامان سلطانی به دیه و جنگلها رفت و دست به غارت و کشتار زد. گزارش شده بود که افرادی از اهل زهد و پارسایی در حال نماز نشسته بودند که جانشان را از دست دادند. خبر این ماجرا به امیر رسید و او بسیار ناراحت شد و با بگتغدی تند برخورد کرد، زیرا امیر از کارهایی که پیشتر انجام داده بود، پشیمان شده بود و به بوالحسن دبیر نیز انتقادهایی میکرد. او به یاد آوری ماجراهای بزرگ در زمان بازگشت پرداخته بود.
هوش مصنوعی: در این هفته گزارشهای مهمی از دهستان، نسا و فراوه رسید که گروهی از ترکمانان از بیابان به سمت دهستان حرکت کردهاند تا چیزی را به سرقت ببرند. امیر مودود نوشته بود که «من از چهار طرف افرادی را فرستادم، سوارانی زیاد، و دستور دادم تا شتران و اسبان رمک را نزدیکتر به گرگان بیاورند و بر هر سوار که همراه چهارپایان است، دو یا سه نفر اضافی قرار دهند.» و پاسخها ارسال شد تا با احتیاط عمل کنند و پرچم عالی به عقب برگردد.
هوش مصنوعی: در روز سهشنبه، شخصی به نام سیم جمادی الاخری که رسولی بود، به همراه پسرش از طرف کسی به نام کالیجار آمد. او عذرهایی را برای جنگی که پیش آمده بود، مطرح کرد و درخواست عفو کرد. او گفت که «یکی از فرزندان من در خدمت خداوند در بخارا مشغول است و از من دور است. اگر شما نتوانستید به او کمک کنید، برادرش به خدمت شما آمده است. امیدوارم خداوند با رحمت خود این خاندان قدیمی را از دست دشمنان حفظ کند.»
هوش مصنوعی: رسول و پسر را به حضور آوردند و مورد محبت قرار دادند و به پایین آوردند. امیر از وزیر و بزرگان دولت نظر خواست. وزیر گفت: «بهتر است که این پسر را هدیهای بدهند و با رسول به خوشی برگردند، چرا که امور مهمی در پیش داریم و باید ببینیم اوضاع چگونه خواهد بود؛ سپس با توجه به شرایط، تدبیر امور این نواحی را انجام خواهیم داد. بنابراین، این مرد را بهتر است بهسرعت از دست بدهیم.» امیر از این صحبت راضی شد و جواب نامهها به خوبی نوشته شد و به این پسر هدیهای نیکو داده شد و همچنین به رسول نیز هدیهای داده شد و آنها به خوبی به سمت خود بازگشتند.
هوش مصنوعی: در روز ششم از ماه جمادیالأخرة که روز جمعه بود، نامهای از بلخ رسید که خبر از درگذشت علی تگین و واگذاری اداره امور آن مناطق به پسر بزرگترش میداد. امیر به همین دلیل نگران شد، زیرا کار به جوانان inexperienced واگذار شده بود و فکر کرد که نباید بیمحابا عمل کند.
هوش مصنوعی: نامههایی به سالار علی دایه فرستاده شد تا به بلخ برود و مسیرها را کنترل کند و تمامی احتیاطها را رعایت کند تا هیچ مشکلی پیش نیاید. همچنین به ترمذ و فرمانده قلعه و فرماندهان دیگر دستور داده شد با نصر و بوالحسن در ارتباط باشند. در آن زمان، فرمانده قلعه، ختلغ پدر، مردی بادقت و محتاط بود. دو نفر به عنوان پیامرسان انتخاب شدند تا با نامهها به سوی بخارا بروند و هم برای تسلیت و هم برای تبریک به پسر علی تگین برسانند تا هر چه زودتر بروند و اخبار دقیق را بیاورند. اگر این جوان قصد انجام کاری ناپسند دارد، امیدوارند که به خاطر این نامه شرم کند و به شخص مهمی که مخاطب اوست، توجه کند.
هوش مصنوعی: هرچند این نامه ارسال شد، اما ماربچه از مرگ پدرش و دوری سلطان از خراسان سود برد و متوجه شد که وضعیت نگرانکنندهای وجود دارد. هرون، که عاصی و منحرف بود، برنامهریزی میکرد تا با لشکری بزرگ به خراسان بیاید. دو جوان هم با یکدیگر توافق کردند و دست به کار شدند. تصمیم گرفتند که هرون به مرو بیاید و پسران علی تگین چغانیان و ترمذ را غارت کند و از آنجا به سمت قبادیان برود و به هرون بپیوندند.
هوش مصنوعی: پسران علی تگین به چغانیان حمله کردند و والی چغانیان، بوالقاسم که داماد بود، از ترس فرار کرد و به منطقه کمیجیان پناه برد. وقتی که آنها اوضاع را خراب کردند، از طریق دارزنگی به ترمذ آمدند و بعد از مدتی از سوی آن قلعه به آنها حمله کردند. آنها تصمیم گرفتند تا با علامتی، سیصد سوار به قلعه بفرستند و امیدوار بودند که با رسیدن آن نیرو، یا از طریق جنگ یا صلح، قلعه تسخیر شود. اما آنها نمیدانستند که در آنجا دلیرانی حضور دارند. وقتی به قلعه رسیدند، آن دلیران با شجاعت اعلام کردند که اگر جرات دارید بیایید و به قلعه حمله کنید. علی تگینیان فکر کردند که کار آسانی است و به خوبی میتوانند پیروز شوند. به محض اینکه به سمت قلعه پیش رفتند، سربازان قلعه به آنها حمله کردند و در کمتر از یک ساعت گروهی از آنها به دام افتادند و دستگیر شدند. آنها به سمت پسر علی تگین فرار کردند و او را سرزنش کردند. او پاسخ داد که هنوز کار اصلی باقی مانده و ما تنها یک چاشنی خوردهایم. هر کس که آرزو دارد، باید پیش برود. آنها او را ملامت کردند و به او توهین کردند و سپس به سمت قلعه پیش رفتند و لشکر خود را گرد قلعه گرد آوردند و فرود آمدند.
هوش مصنوعی: استاد عبد الرّحمن قوّال نقل میکند که در زمانی که چغانیان به ترمذ حمله کرده بودند، علی تگینیان چندین بار با قلعهنشینان درگیر شدند و در تمامی این نبردها شکست خوردند. آنها از رفتار زشت و توهینهای زنان قلعه بسیار خشمگین و آزرده شدند. یک روز در حالی که اوکار با آراستگی و هزار سوار به جنگ آمده بود، به نبرد با قلعهنشینان پرداخت. در این حین، همراهانش به نصر و بو الحسن خلف پیشنهاد دادند که پنجاه دینار و دو لباس به کسی بدهند که اوکار را به عقب برگرداند. اوکار در میدان نبرد سنگی به وزن پنج یا شش من آماده کرد و پس از مدتی اندیشیدن، تصمیم گرفت آن را پرتاب کند. سنگ به سمت اوکار رفت و او به شدت آسیب دید و جان خود را از دست داد. در آن زمان اگر کسی زیر سنگی به این وزن به زمین میافتاد، دیگر جبهه نمیزد. با افتادن اوکار، صدای بلندی از لشکر دشمن برخواست که نشاندهنده بزرگی و اهمیت اوکار بود و قومش او را برداشتند. پس از این رویداد، پشت علی تگینیان شکسته شد و غوری عرّاده انداز زر و جامهای را به غنیمت گرفت. فرزندان علی تگین باخبر شدند که هرون را کشته و فرمانده سپاه بلخ به منطقه آمده است و به خاطر این شکست، لشکر خالی و ناامید به سمت سمرقند بازگشتند.