هوش مصنوعی: در روز سهشنبه، نامههای وزیری رسید که نشان میداد او کارها را جدی گرفته و عمال شهرها به فعالیت آمدهاند. حاجب بزرگ و لشکر بهارات نیز به بوسهل علی نایب عارض رسیدهاند و او در تلاش است تا با تدبیر مناسب به مقابله با مخالفان برود. وزیر امیدوار است که بعد از نوروز خداوند به بهارات بیاید و کارها به سامان برسد.
امیر اما نظر دیگری دارد و میگوید که نیازی به بودن در بهارات نیست و بهتر است به غزنین بروند. او تأکید میکند که فرزندان علی تگین در حال پیشرفت بسوی بلخ و تخارستان هستند و اگر به لشکر بیشتری نیاز باشد، باید از آنها درخواست کرد.
بونصر نیز معتقد است که وزیر تدبیر خوبی داشته، اما امیر توجهی نمیکند و قصد سفر به غزنین را دارد. او همچنین پیشنهاد میکند که بهتر است امیر مدتی در خراسان بماند تا فتنهها فروکش کنند، اما به نظر میرسد که آرزوهای او برآورده نخواهد شد.
هوش مصنوعی: در روز سهشنبه، نامههایی از وزیر رسید. او نوشته بود که من کارها را به جدیت آغاز کردهام و افراد شهرها که فراخوانده بودم، در حال آمدن هستند و مالیاتها نیز جمعآوری میشود. حاجب بزرگ و لشکریان بهسوی بهرات رسیدهاند. بوسهل علی، نائب عارض، با دقت به من گزارش میدهد و کمک مالی را ارائه میکند. وقتی که کار لشکر به سامان برسد و به سوی دشمنان حرکت کنند، من تدبیر مناسبی ترتیب میزنم و به وظیفهام خوب عمل میکنم. امیدوارم به لطف خداوند، به خواستههایمان دست یابیم. به نظر من بهتر است که خداوند بهرات را بعد از نوروز ملاقات کند و تا آن زمان تابستان در اینجا بماند تا با توجه به کارهای انجام شده، مشغلهای نباشد. سپس من به مرو میروم و حاجب بزرگ با لشکر به سوی دشمنان حرکت میکند و از همه جبههها آماده و مصمم است تا این فتنه را خاتمه دهد و همچنین مشکلات ری و جبال نیز حل و فصل شود و خداوند از نگرانی فارغ گردد.
هوش مصنوعی: امیر پاسخ داد که «خواجه خلیفه ما در خراسان است و تمامی شهرها مانند مرو و دیگر جاها پر از سربازان است؛ بنابراین، چه نیازی به رفتن به بهرات داریم؟ ما بهتر است به سمت غزنین برویم. پسران علی تگین در راه مستقیم هستند و هیچ نگرانی در مورد بلخ و تخارستان وجود ندارد. همچنین، فرزند عزیز مودود و فرماندهان سپاه نیز در آنجا هستند و اگر نیاز به افزایش سرباز داشته باشیم، باید از آنها درخواست کنیم.» این پاسخها ادامه یافت.
هوش مصنوعی: بونصر میگوید که تدبیر درست این است که وزیر اقداماتی انجام دهد، اما امیر به این کارها توجهی نمیکند و مجبور است به غزنین برود، چرا که غزنین خواستار اوست. در غزنین هم از او پذیرایی نمیکنند. او باید به هرات، بم، یا نیشابور برود و مدتی در خراسان بماند تا شاید این فتنه بزرگ آرام بگیرد. چندین بار هم که مطالبی از سوی وزیر به من نوشته شده بود، با بیاحترامی بیشتری به امیر ارائه کردم، اما هیچ نتیجهای نداشت. و خداوند خواسته که بندگان نمیتوانند به آنچه میخواهند دست یابند.