هوش مصنوعی: در یازدهم ماه رجب، امیر به سمت غزنین حرکت کرد و در هفتم شعبان به باغ محمودی رسید. او مدتی در آنجا ماند و به شادی و نوشیدن مشغول بود. در روز دوازدهم شعبان، امیر مودود از بلخ به غزنین رسید تا با امیر دیدار کند. روز نوزدهم شعبان، امیر به قلعه رفت و با سرهنگ بو علی ملاقات کرد. در همین زمان، نامهای از وزیر رسید که نشان میداد اوضاع لشکر در حال پیشرفت است و ترکمانان به مناطق دیگر رفتند.
ماه رمضان رسید و امیر روزه گرفت و در روز عید فطر، مراسمی بزرگ برگزار شد. او با غلامان و افراد نزدیکش به شکار رفت و روزهای بعد نیز مراسم و جشنهای باشکوهی برگزار کرد.
سرانجام، در هفتهای بعد، عقد نکاحی بین امیر مردانشاه و دختر سالار بگتغدی برگزار شد که با تمام تجملات و هدایا همراه بود. این مراسم بسیار با شکوه و هزینهبر بود و امیر مردانشاه در سن سیزده سالگی به همسری این دختر درآمد.
هوش مصنوعی: در یازدهمین روز از ماه رجب، امیر، رضی الله عنه، از محل خود به سمت غزنین حرکت کرد و در روز پنجشنبه هفتم شعبان به باغ محمودی رسید. او تصمیم داشت مدتی در آنجا بماند و با نشاط و شادی مشغول خوراک و نوشیدن بود و به طور مداوم مشروبات مینوشید بدون اینکه لحظهای استراحت کند.
هوش مصنوعی: در روز سهشنبه دوازدهم شعبان، خداوندزاده امیر مودود از بلخ به بغزنین رسید. او از بست نامهای فرستاده بود تا حرکت کند و در این زمان مقرر به مقصد رسید و مورد استقبال قرار گرفت. در روز سهشنبه نوزدهم شعبان، امیر به قلعه رفت و سرهنگ بو علی، که مسئول میزبانی بود، آمادهسازیهای لازم را انجام داده بود. همچنین در روز جمعه بیست و دوم این ماه، او به کوشک نومسعودی بازگشت.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه از باغ محمودی برگردد، نامهای از وزیر رسید که در آن گفته شده بود: "کارهای لشکر آماده شده و دشمنان با دلی قوی به آن حمله کردهاند. ترکمانان وقتی متوجه شدند که کارها با جدیت انجام شده، به سمت نسا و فراوه حرکت کردند و تمامی نواحی گوزگانان و هرات از آنها خالی شد. حاجب بزرگ به مرو رفت و در بیرون شهر لشکرگاه تاسیس کرد و به هر جا که لازم بود، شحنه (رئیس گارنیزون) فرستاد و اوضاع به سرعت پیش میرفت. حالا بنده چه باید کرد؟" پاسخی داده شد که "با توجه به این شرایط، خواجه باید از مسیر غور به بغزنین بیاید تا ما او را ببینیم و به صورت حضوری آنچه نیاز به توضیح دارد را توضیح دهد و بتوانیم تدبیر کارها را محکمتر کنیم."
هوش مصنوعی: ماه رمضان فرا رسید و امیر در کاخ جدید خود روزه گرفت. هر شب، فرزندان خداوند، امیر سعید، مودود و عبدالرزاق، به خانه بزرگ میآمدند و خدمتکاران و همراهان به نوبت با آنها بودند. در این حین، سلطان در فضای زیرین کاخ روزه خود را میشکست.
هوش مصنوعی: در روز شنبهای که نیمه ماه رمضان بود، وزیر بغزنین به نزد امیر آمد و با او خلوت کرد، همچنین صاحب دیوان رسالت نیز حضور داشت. تا پیش از نماز ظهر، وزیر همه کارهایی که انجام داده بود را برای امیر توضیح داد و این موضوع بسیار مورد خوشحالی امیر قرار گرفت. پس از این ملاقات، وزیر بازگشت. روز بعد هم دوباره خلوتی ترتیب دادند؛ وزیر گفته بود که اگر امیر به بهرات سفر کند، در کل خراسان هیچ ترکمنی باقی نخواهد ماند و این در حالی بود که هنوز زمان زیادی برای ماندن آنها سپری نشده بود. وزیر به امیر اطمینان داد که تا زمانی که حاجب بزرگ و لشکریان در شهرها حضور داشته باشند، از سوی آنها مشکلی پیش نخواهد آمد، اما او به شدت نگران حرکت نیروها و حملات احتمالی بود. امیر پاسخ داد که هیچ نگرانی در آنجا وجود ندارد، زیرا آنجا نیروهای کافی و فرماندهان کاربلد هستند و او با افراد حمیّتی پسر کاکو و دیلمان و کردان آشناست و وضعیت آنها را دیده و مورد سنجش قرار داده است. وزیر هم امیدوار بود که به تیغ دولت امیر، همه چیز با خیر و خوبی پیش برود.
هوش مصنوعی: در روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان، سپهسالار علی به همراه غلامان و افراد خاص خود از بلخ وارد شد. او به صورت مخفیانه آمده بود تا بر اساس دستوری که دریافت کرده بود، نیروها را در بلخ پراکنده کند و اطلاعاتی را برای تدبیرهای آینده با خود بیاورد. پس از آن که با سلطان ملاقات کرد و مورد احترام قرار گرفت، به خانهاش بازگشت.
هوش مصنوعی: در روز دوشنبه، عید فطر بود. امیر قبل از این روز، به مدت یک هفته دربارهی تدارکات این روز صحبت کرده بود. آن روز تدابیری اتخاذ شده بود که به گفتهی پیران کهن، در هیچ زمان دیگری نظیر آن وجود نداشت. همچنین تعداد سواران بسیار بود و در دشت شابهار مشغول بودند. امیر بر روی تختی از چوب نشسته بود، زیرا هنوز تخت طلا ساخته نشده بود. بیش از چهار هزار غلام در این زمان به سرای بزرگ آمده بودند و در ردههای مختلف ایستاده بودند. سپس امیر با دادن بار، روزه را افطار کرد و غلامان به میدان نو رفتند و در آنجا ایستادند، به طوری که میدان و دشت شابهار بهصورت لالهزار درآمده بود. امیر نشسته و در دشت شابهار نماز عید را اقامه کرد. بعد از آن، به خانهای که در سمت راست بود رفت و با فرزندان، وزیر، سپهسالار و بزرگان حشم نشسته و خوراک سرو کردند و دیگر افراد در جاهای دیگر نشسته بودند. شاعران اشعار خود را خواندند و پس از آن نوازندگان آمدند و جامها به گردش درآمدند، به طوری که مهمانان از سفره مست شدند. سپس امیر به خانهی زرین رفت که در آنجا مجلس شراب ترتیب داده بودند و با شادی به نوشیدن شراب پرداختند.
هوش مصنوعی: در روزهای بعد، بار دیگری فرود نیامد و در روز سوم بار فرستاده شد. غلامان شهر نوشتگین، به ویژه خادم خاص از مرو، به همراه خمارتگین و کدخدای نوشتگین، محمودک دبیر و چند تن دیگر از اطرافیان، به حضور امیر رسیدند. همه آنها با آراستگی و تجمل آمده بودند و مورد توجه قرار گرفتند. امیر دستور داد تا غلامان وثاقی را به یک کاخ قدیمی منتقل کنند و به خوبی از آنها پذیرایی کردند. در روز بعد، از آنها خواست تا کمی خلوتتر باشند و یکی از غلامان را بازپس گرفت و سایرین را به چهار فرزند معرفی کرد: سعید، مودود، مجدود و عبدالرزاق. عبدالرزاق سهم بیشتری دریافت کرد زیرا دیگران دارای فراوانی بودند و او به دنبال ولایتی میگشت.
هوش مصنوعی: در ماه شوّال، امیر بشکار به همراه گروهی از غلامان و سربازان، نوازندگان و شکارچیان به شکار رفت. این سفر بسیار خوب و مفرح بود و آنها در مکانی مناسب توقف کردند و شراب نوشیدند. من هم در آن شکارگاه حضور داشتم، اما خواجه بونصر در آنجا نبود. در این شکار، شکارهای زیادی به دست آوردند و خانوادهها و خدمتکاران و پسران امیران نیز با سلطان بودند. خداوند از همگی آنها راضی باشد.
هوش مصنوعی: در روز چهارشنبه بیست و چهارم این ماه، به باغ صد هزاره برگشت و سپس دستور داد تا تمامی وسایل و املاکی که باقی مانده بود با دقت بررسی شود. این کار با حضور کدخدا، دبیرش محمودک و دیگر وکیلان انجام شد و اموال او به حال خود باقی ماند. او همچنین وسایل سفرش از قبیل خیمه، خرگاه و تعدادی اسب و شتر را به فرزند امیر عبدالرزاق اعطا کرد. علاوه بر این، اموالی به فرزند امیر مردانشاه بخشید که شامل فرشهای زیاد و چند قطعه نقره بود. هیچ محدودیتی در این بخششها وجود نداشت و چیزی از انواع نعمتها باقی نماند. همچنین، ولایت مرو که به او تعلق داشت به سالار غلامانسرایی حاجب بگتغدی واگذار شد و منشوری نیز نوشته شد. او کدخدای خود یعنی بوعلی زوزنی را به آنجا فرستاد.
هوش مصنوعی: در این هفته، حدیثی درباره سالار بگتغدی پیش رفت تا وصلت خداوندزاده امیر مردانشاه با دخترش انجام شود. بونصر مشکان پیغام را به زبان آورد و بگتغدی گفت که "این مسئله کمی دشوار است، چگونه میتواند انجام شود؟" بونصر هر آنچه باید گفته میشد را بیان کرد و در نهایت، آنها دست یکدیگر را گرفتند و توافق کردند تا زمانی که فرمانی صادر شود، عقد نکاح انجام شود. سالار بگتغدی متوجه نیازها و خواستهها شد و بلافاصله مشغول کار شد. پس از یک سال، عقد نکاحی برگزار کردند که در این دربار نظیر آن را ندیده بودم. افراد مختلف، از کسانی که در حرفههای مختلف بودند، با مبالغی از دوازده هزار درم تا یک هزار و پانصد و غیره تمامی کسانی که به سالار بگتغدی مربوط میشدند، پاداش دریافت کردند. امیر مردانشاه به قصر سالار بگتغدی آورده شد و عقد نکاح در آنجا برگزار گردید. سپس هدایایی به هر شخص داده شد، شامل دیبای سیاه و کلاهی زرین و زین قیمتی. پس از پایان مراسم عقد، امیر مردانشاه را به نزد امیر بردند تا او را ببیند و تمام اتفاقات را برایش بازگو کردند و سپس به سوی مادرش بازگشت.
هوش مصنوعی: امیر مردانشاه در سن سیزده سالگی بسیار کودک بود. بعدها، در اوایل سال سیصد و چهلام، دختری از سالار بگتغدی را به حرم این پادشاهزاده آوردند که او نیز همچنان جوان و کمسن و سال بود. مراسم عروسی برگزار شد که هیچکس مانند آن را به یاد نداشت. امیر که این دختر را بسیار دوست داشت، سخت به تدارکات و آرایش مراسم پرداخت و مادرش نیز با احترام و شکوه بود. بو منصور مستوفی در این باره گفته بود که چندین روز با تعدادی شاگرد کار کردند تا جهاز را آماده کنند و هزینههای آن بسیار بالا بود. من که بهعنوان بوالفضل پس از مرگ سلطان مسعود و امیر مردانشاه، آن جهاز را دیدم، حیرتزده شدم که هیچکس نمیتواند چنین چیزی بسازد. فقط چند مورد ذکر میکنم: چهار تاج طلایی زیبا با جواهرات، بیست ظرف طلایی میوه با جواهرات و بیست دو جعبه طلایی که مملو از جواهرات بودند و نیز جاروبی طلایی با مرواریدهای ریشهدار. اینها تنها بخشی از جواهرات بود و دیدن اینها گویای ارزش و زیبایی چیزهای دیگر نیز هست.