هوش مصنوعی: در روز پنجشنبه نوزدهم محرم، بو علی کوتوال از غزنی به سمت خلج حرکت کرد تا با آنها که در غیبت امیر فساد کرده بودند، صلح کند یا بجنگد. وزیر امیر به بو سهل حمدوی رجوع میکرد اما در او کراهت و عدم اعتماد وجود داشت.
در یک جلسه، بو سهل پیشنهاد داد که ولایت بلخ و تخارستان به بوری تگین داده شود تا با ترکمانان بجنگد. وزیر با این پیشنهاد موافقت کرد و عدهای نامه و منشوری تهیه کردند. همچنین ارتباطاتی برای نشان دادن بیگناهی بو سهل و تفهیم اوضاع به وزیر برقرار شد.
در ادامه، امیر ایزدیار از نغر بغزنین آمد و به امیر گزارشاتی داد. امیر محمد و چهار پسرش به غزنین آورده شدند و به آنها دستورات خاصی داده شد. امیر تلاش کرد تا فرزندان برادرش را به خدمت و همکاری وادار کند و برای آنها خلعتهای ارزشمندی فراهم کرد.
در نهایت، برنامهریزیهایی برای نامزدی و عقد نکاح بین امیر احمد و حره گوهر صورت گرفت.
هوش مصنوعی: در روز پنجشنبه نوزدهم محرّم، بو علی کوتوال از غزنی با یک لشکر قوی به سمت خلج حرکت کرد، زیرا آنجا فسادهایی به وقوع پیوسته بود در غیاب امیر. هدف او این بود که یا با صلح آنها را اصلاح کند یا در صورت لزوم با جنگ این کار را انجام دهد.
هوش مصنوعی: پس از رفتن وزیر، امیر در هر موضوعی به بو سهل حمدوی مراجعه میکرد، اما او از این کار به شدت متنفر بود و خود را تحت فشار قرار میداد تا به وزیر توجه کند.
هوش مصنوعی: من شاهد بر هر خلوت و تدبیری بودم که انجام میدادی و میدانستم که او مورد نفرت است. من نیز در آن موضوعات مهم حضور داشتم. روزی در یک خلوت با بو سهل ایستاده بودم که او گفت: ولایت بلخ و تخارستان باید به بوریتگین داده شود تا با لشکر و همراهان ماوراء النهر بیاید و با ترکمانان بجنگد. بو سهل گفت: در این مورد باید با وزیر صحبت کرد. امیر پرسید: آیا با او سخن خواهی گفت که او مردی معروف است؟ سپس به من دستور داد تا در آن جلسه نامهها و منشور بنویسم و او امضا کرد و گفت: باید به رکابدار دستور بدهیم تا اینها را ببرد. گفتم: این کار را انجام میدهم. سپس بو سهل گفت: آیا درست است که رکابدار به نزد وزیر برود و حکمی رسمی داشته باشد تا او را بفرستد؟ گفت: خوب است. و نامهای به خواجه بزرگ فرستاده شد که نوشته بود: «سلطان این چیزهای نادرست را میگوید، خواجه بهتر میداند که چه باید گفت.» و او به من گفت:
هوش مصنوعی: برای آن شخص نوشتهای فرستادم و حال خود را توضیح دادم. سپس فردی را به عنوان رکابدار فرستادم که به آن شخص برسد. آن شخص رکابدار را مشاهده کرد، نامه و نوشته را نگه داشت و متوجه شد که اوضاع درست نیست و پاسخی برای من نوشت.
هوش مصنوعی: در روز دوشنبه اول ماه صفر، امیر ایزدیار از نغر بغزنین آمد و با امیر دیدار کرد و سپس بازگشت. در شب، امیر محمد را از قلعه نغر آوردند تا با این خداوندزاده صحبت کند و او را به قلعه غزنین بردند، در حالی که سنکوی امیر حرس بر او نظارت داشت. چهار پسرش که شامل احمد، عبد الرحمن، عمر و عثمان بودند نیز با او آورده شده بودند و در شب در باغ پیروزی فرود آمدند. روز بعد، امیر با نشاط از صبح زود شراب نوشید و در وقت نهار مرا احضار کرد و گفت: «به فرزندان برادر محمّد نزدیک شو و به آنها سوگند قوی بده که در خدمت راستین بوده و مخالفت نکنند. احتیاط لازم را انجام بده و بعد از این که این کار را انجام دادی، دل آنها را تسکین بده و بگو تا لباسها را بپوشند و تو به نزد ما برگردی تا پسر سنکوی ایشان را در عنایتباز گردانید.» من به باغ پیروزی رفتم و به جمعی که آنجا بودند، پیام رساندم. هر یک کرباس بر تن داشتند و همگی شادمان و مدهوش بودند. سوگند را به آنها یادآوری کردم و یک به یک آن را بر زبان آوردند و امضاهایشان را زیر آن ثبت کردم.
هوش مصنوعی: سپس لباسها و جواهرات را آوردند، قباهای گرانبهای رنگارنگ و دستارهای زیبا را به تن کردند. وارد خانه شدند و پوشیدند و کفشهای قرمز به پا کردند. سپس بیرون آمدند و سوار شدند، بر روی اسبهای گرانقیمت و زینهای زرین. بعد به راه افتادند. من نیز نزدیک امیر رفتم و آنچه که رخ داده بود را برای او نقل کردم.
هوش مصنوعی: گفت: نویسنده نامه به برادر ما چنین گفت که درباره فرزندانش باید به خدمت برسیم و آنها را نزد خود نگه داریم تا شایسته ما شوند و فرزندان پنهان خود را به نام آنها بشناسیم تا مشخص شود. سپس به برادرش که امیر بود، اشاره کرد. نامه نوشته و امضا کرد و سنکوی را به او داد و گفت: «این را به پسرت بفرست» و این کار را کرد تا به این ترتیب نتوانند بگویند که محمد در قلعه غزنین است. روز بعد، فرزندان برادر با دستارها به حضور آمدند و خدمت کردند. امیر آنها را به پوشیدن لباسهای ویژه دعوت کرد تا لباسهای زرین و کلاههای چهارپر و کمربندهای زیبا بپوشند و هر کدام هزار دینار و بیست قطعه لباس دریافت کردند و به خانه خود بازگشتند. همچنین، وکیلی برای آنها تعیین کردند و برایشان حقوقی مشخص مقرر شد. آنها هر روز دو بار، صبح و شب، به خدمت میآمدند. علاوه بر این، گوهر همسر امیر احمد شد تا اینکه نامزد دیگری انتخاب کند و مراسم عقد آنها برگزار شد.