غزل شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره خوش آمدگویی به عید و شادی جشنهاست. شاعر با بیانی دلنشین به دوستش یادآوری میکند که نباید وعدههای گذشته را فراموش کند و باید به یاد دوستانش باشد. او از دوران فراق و دلتنگی صحبت میکند و درخواست میکند تا دختر زیبا به جمع آنها بپیوندد. همچنین، شاعر از شکرگزاری برای زیباییهای بهار و امید به روزهای بهتر سخن میگوید و هشدار میدهد که نباید خوشبختی را از دست داد. در پایان، حافظ از اهمیت حفظ آرامش و avoiding خطرات زندگی میگوید تا از مشکلات و چالشها دور بماند.
ساقیا آمدنِ عید مبارک بادتوان مَواعید که کردی مَرَوَد از یادت
ای ساقی آمدن عید مبارکت باشد و آن وعدهها که به من داده از خاطرت نرود. (مواعید = جمع موعود به معنی چیزی که وعده داده شده)
در شگفتم که در این مدّتِ ایّامِ فِراقبرگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت
در تعجبم ه چگونه در این مدت فراق که از حریفان دل برگرفتی، این جدایی و رویگردانی را دلت هم قبول کرد. یعنی در این مدت که در حال اختفاء بودی و به حریفان، دیدار نشان نمی دادی، تعجب میکنم که چگونه دلت این را تحمل کرد. (شگفت= تعجب، برگرفتی ز حریفان دل= از حریفان دل کندی، دل میدادت= دلت اجازه میداد)
برسان بندگیِ دختر رَز، گو به درآیکه دَم و همّت ما کرد ز بند، آزادت
ای ساقی! بندگی ما را خدمت دختر رز برسان و بگو که بیرون آی. یعنی اخنفاء را ترک کن که دَمِ همت ما تو را از غم آزاد کرد. حضرت خواجه این معنا را با کنایه تعبیر میفرمایند. (بندگی= خدمت . رَز= درخت انگور است و دختر رَز کنایه از شراب است ) (توضیح: ماه حرام ربطی به شراب ندارد و عید همایونی هم شاهدی در کلام حافظ ندارد. چنان که در پیغام اهل راز آمده است: از آمدن عيد و شادى و عيش حاصل از رو کردن بخت به محبوب يا ممدوح حکايت مىکند.)
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توستجای غم باد، مَر آن دل که نخواهد شادت
شادی و سرور اهل مجلس، در قدوم مبارک توست. جای غم باشد هر آن دلی که تو را شاد نخواهد. یعنی غمگین باشد هر دلی که شادی و خندانی تو را نخواهد.
شکر ایزد که ز تاراجِ خزان رخنه نیافتبوستانِ سمن و سرو و گل و شمشادت
شکر خدا که بوستان سمن و سرو و گل و شمشاد تو از بادِ خزان در امان ماند (شاید مقصود از زیبایی و جوانی است که از تاراج سختی روزگار مدیری در امان مانده است).
چشمِ بد دور کز آن تفرقهات بازآوردطالعِ ناموَر و دولتِ مادرزادت
چشم بد از تو دور که طالع نیک و بخت بلندت، تو را از آن تفرقه و جدایی به پیش ما باز آورد.
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوحور نه طوفانِ حوادث بِبَرَد بُنیادت
ای حافظ، مصاحبت این کشتی نوح را از دست مده یعنی همنشینی بادهنوشان را ترک مکن. وگرنه طوفان حوادث، بنیاد وجودت را از بین میبرد. یعنی از باده جدا مشو ، وگرنه تمام غم ها و هموم بلیّات روزگار ، بنیاد وجودت را تلف می کند . (کشتی نوح= منظور قدحی است به شکل قایق که بعضی اشخاص آن را از نقره و بعضی از شاخ گاو و بعضی از چوب میسازند).