غزل شمارهٔ ۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مصائب عشق و فراق میپردازد. دل و دینش با دیدن معشوق ناراحت میشود و از او میخواهد که دوری از او را تحمل نکند، چون همه شادیها و خوشیها از وجود او ناشی میشود. شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر طبیعت و عواطف اطرافیان اشاره میکند و از شمع و گل و سرو به عنوان نمادهای عشق و زیبایی یاد میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید از ظواهر فریبنده و ریا بیرون بیاید و به حقیقت عشق رو آورد.
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستگفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
هوش مصنوعی: دل و ایمان من به خاطر معشوق دچار مشکلاتی شده است. معشوق به من ایراد میگیرد و میگوید با ما نباش، چون از تو آسایش به دست نیامد.
که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست
هوش مصنوعی: آیا شنیدی که در این مهمانی، لحظهای خوش و شاد زندگی کرد؟ که در پایان گفتگو، پشیمانی به سراغش نیامد.
شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زدپیشِ عشاقِ تو شبها به غَرامت برخاست
هوش مصنوعی: اگر شمع به خاطر لبهای خندان تو، در شبها برای عشاق تو از خود لاف بزند و ادعا کند که به قدری زیبا هستی که ارزشش را دارد، نشان میدهد که تا چه حد عشق تو بر سایرین تأثیر میگذارد.
در چمن، بادِ بهاری ز کنار گل و سروبه هواداریِ آن عارض و قامت برخاست
هوش مصنوعی: در باغ، نسیم بهار با حمایت از زیبایی و قامت گل و سرو، به آرامی وزید.
مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوتبه تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست
هوش مصنوعی: تو با حالت مست و بیخبریت از کنار ما گذشتی و باعث شدی که اهل عالم بالا، به تماشای تو، اضطراب و شلوغی قیامت را حس کنند.
پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلتسروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
هوش مصنوعی: به خاطر شرمی که داشت، سرو زیبای مغرور نتوانست به سمت تو حرکت کند و از زیبایی قد و قامت تو تحت تاثیر قرار گرفت.
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببریکآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست
حافظ میگوید این لباس روحانی را رها کن، اگر میخواهی جانت را نجات دهی . چرا که شعله آتش از این لباس ظاهری و فریبنده برخاسته است.