غزل شمارهٔ ۳۱
شاعر در این غزل، نشانی شب قدری را که اهل خلوت و عبادت در پی آن میگردند، میدهد. زیبایی یار او چنان است که هزاران عاشق را اسیر یک گوشه از زیبایی خود کرده و خورشید هر روز و تشنه در آسمان میگردد تا قطرهای از شبنم نشسته بر چهره یار را بچشد. شاعر خود را کنار سلیمان میبیند و از اینکه مرکب او در برابر باد سلیمان، کند و آهسته است با زبانی استعاری سخن گفته است. شاعر در پایان، قلم خود را به زاغی سیاه تشبیه کرده که همچون بلبل آواز بلاغت سر داده و او را دعا میگوید و از خدا میخواهد که از چشم بد، محفوظش بدارد.
آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب استیا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟
آن شب قدر که اهل خلوت و عبادت از آن میگویند امشب است، خدایا این سعادت از تاثیر کدام کوکب و ستاره است؟
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رسدهر دلی از حلقهای در ذکرِ یارب یارب است
برای آنکه دست نالایقان به وصال گیسوی تو نرسد، هر دلی در این شب و هرکس در هر محفل در ذکر یارب یارب است.
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرفصد هزارش گردنِ جان زیرِ طوقِ غَبغَب است
کشته مرده زیبایی چانه و چاه زنخندان تو هستم که در گرد آن چاه و غبغب، هزاران عاشق اسیر گشتهاند.
شهسوارِ من که مه آیینه دارِ روی اوستتاجِ خورشیدِ بلندش خاکِ نعلِ مَرکَب است
شهسوار و ماه یگانه من که غلام اوست تاج خورشید آسمان، خاک مرکب و اسب اوست.
عکسِ خِوی بر عارضَش بین کآفتابِ گرم رودر هوایِ آن عَرَق تا هست هر روزش تب است
ببین قطرههای عرق و شبنم که بر روی اوست چه زیباست که آفتاب در هوای چشیدن آن گلاب، تشنه است و هر روز تب میکند.
من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام میزاهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است
من هرگز بوسه لب یار و جام می و مستی را رها نخواهم کرد، ای زاهد مرا معذور بدار که مذهب و کیش من همین است.
اندر آن ساعت که بر پشتِ صبا بندند زینبا سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
در آن ساعت و دم که بر پشت صبا و نسیم سوار میشوند چطور میتوانم همراه سلیمان بتازم وقتی که موری مرکب من است؟
آن که ناوَک بر دلِ من زیرِ چشمی میزندقوتِ جانِ حافظش در خندهٔ زیر لب است
آنکه تیر و ناوک غمزه بر دل من پنهانی میزند، روزی و غذای جان حافظ را نیز با خندههای پنهانی میدهد.
آبِ حیوانش ز منقارِ بلاغت میچکدزاغِ کِلکِ من بنامیزد چه عالی مشرب است
آب زندگانی و حیات جاودان از منقار زاغ سیه قلم بلاغت من میچکد، چشم بد از او دور بادا! چه عالینظر است.