غزل شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درد و رنج جدایی را توصیف میکند و به احساس غم و اندوه ناشی از فراق معشوق اشاره دارد. او از زیبایی چهره معشوق و تأثیر آن بر دیگران سخن میگوید و میگوید که نگاه به او همچون مسکنی برای دردهاست. شاعر همچنین به اقدامات و اخلاق نیکو در جامعه اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ شایبهای درباره خوبی و نیکنظری معشوق وجود ندارد. در انتها، او به امید دیدار معشوق اشاره میکند و از احساس خستگی و اندوه ناشی از جدایی سخن میگوید.
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیستحالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟
ماه من (دلبر من) فقط یک هفته است که رفته اما به چشمم سالی گذشت (معنای دوم: این ماه این هفته تمام شد و به نظرم رسید که این یک ماه یک سال طول کشید). تو چه میدانی که حال دوری از یار چه حالی است؟
مردم دیده ز لطفِ رخِ او در رخِ اوعکس خود دید، گمان برد که مشکین خالیست
رُخش چنان لطیف و زلال و پاک بود که مردمک دیده، تصویر خود را در آن دید و پنداشت که خالی مشکین و سیاه بر رخ او دیده است.
میچکد شیر هنوز از لبِ همچون شکرشگر چه در شیوهگری هر مژهاش قَتّالیست
آنقدر بچه است که هنوز از دهنش شیر میچکد اگر چه به قدر یک قاتل حرفهای در کار دلبری حرفهای است.
ای که انگشتنمایی به کرم در همه شهروه که در کارِ غریبان، عَجَبَت اِهمالیست
ای که در کل شهر به بذل و بخشش مشهوری، چرا در حق غریبان کوتاهی میکنی؟
بعد از اینم نَبُوَد شائبه در جوهرِ فردکه دهانِ تو در این نکته خوش استدلالیست
هرچه از «گوهر یگانه» شنیدم (شک داشتم) تا آنکه دهان تو را دیدم و پس از آن برایم تردیدی در وجود آن باقی نماند.
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کردنیّتِ خیر مگردان که مبارک فالیست
مژده دادند که میخواهی سری به ما بزنی. از این تصمیم خوبت پشیمان نشو که خوشیمن است.
کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکِشد؟حافظِ خسته که از ناله تنش چون نالیست
بار غم سخت جدایی تورا چگونه به دوش بکشم؟؟ منی که تنم همچون نی از ناله، ناتوان و خسته هست.