غزل شمارهٔ ۸۸
این غزل درباره رضایت به خواسته یار است. شاعر در ابتدا از سختی روز هجران و غم بزرگی که از دوری محبوب و یار خود میکشد گفته و برای شرح غم خود در اینباره سخنی از یعقوب کنعان نقل کردهاست. او سپس میگوید که داستان هول قیامت تنها گوشهای از درد اوست و نیز از نامهربانی یار خود فغان برآورده است. سپس از دهقان پیر، پندی برای زندگی نقل کرده و در پایان میگوید هنوز عاشق یار خود است و او را دوست میدارد.
شنیدهام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت«فِراق یار، نه آن میکند که بتوان گفت»
از حضرت یعقوب _ پیر کنعان _ سخنی شیرین و دلپذیر شنیده ام: جدایی و دوری از یار چنان کاری می کند که نمی توان آن را بیان کرد
حدیثِ هولِ قیامت که گفت واعظِ شهرکنایتیست که از روزگارِ هجران گفت
واعظ شهر که داستان ترسناک روز قیامت را بیان کرد؛ در اصل اشاره ای است کوتاه و سربسته از روزگار دوری از معشوق
نشانِ یارِ سفرکرده از کِه پُرسم باز؟که هر چه گفت بَریدِ صبا، پریشان گفت
پیک صبا که از حرم معشوق خبر دارد و از جانب حرم او می آید، هرمطلبی در مورد معشوق گفت پریشان و نامعلوم بود، نشان و خبر از یار سفر کرده را باید از چه کسی بپرسم؟
فغان که آن مهِ نامهربانِ مِهرگُسِلبه تَرکِ صحبتِ یاران خود چه آسان گفت
آه و فریاد از آن زیباروی نامهربان عهد شکن، که چقدر راحت و آسوده یاران خود را ترک کرد و رفت(ایهام تناسب: “مهر” در “نامهربان” و “مهرگسل” در معنای خورشید با “ماه” تناسب دارد)
من و مقامِ رضا بعد از این و شُکرِ رقیبکه دل به دردِ تو خو کرد و ترکِ درمان گفت
گویی دل من دیگر به درد عشق تو عادت کرده و درمان را رها ساخته است، من نیز بعد از این به مقام رضا روی خواهم آورد و از رقیب شکرگزار خواهم بود
غمِ کهن به میِ سالخورده دفع کنیدکه تخم خوشدلی این است؛ پیرِ دهقان گفت
پیر دهقان گفت: غم دیرینه را با شراب کهنه از بین ببرید؛ چرا که تنها مایه ی خوشدلی همین است
گره به باد مزن گر چه بر مراد رودکه این سخن به مَثَل، باد با سلیمان گفت
باد این مَثَل را به سلیمان آموخت: که هرچند روزگار مطابق میل تو باشد و باد بر طبق میل تو بوزد اما هرگز کار بیهوده نکن و به آنچه ثبات ندارد اعتماد مکن
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مروتو را که گفت که این زال تَرک دَستان گفت؟
به فرصت اندکی که آسمان در اختیار تو گذاشته است، فریفته نشو؛ چه کسی به تو گفت که این روزگار دیرینه سال، حیله گری را رها کرده است(ایهام تناسب: زال و دستان؛ معنای دیگر زال که پدر رستم است با کلمه دستان ایهام تناسب دارد)
مزن ز چون و چرا دم که بندهٔ مُقبِلقبول کرد به جان، هر سخن که جانان گفت
در برابر خواست و تقاضای معشوق، چون و چرا نکن ؛ چرا که بنده ی خوشبخت هر سخنی را که معشوق بیان می کند، از جان و دل می پذیرد
که گفت حافظ از اندیشهٔ تو آمد باز؟من این نگفتهام آن کس که گفت بُهتان گفت
چه کسی به تو گفته است که حافظ دست از غم عشق تو کشیده است و دیگر به تو فکر نمی کند؟ من چنین مطلبی را نگفته ام، هر کس گفته است دروغ گفته است.