غزل شمارهٔ ۹۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احترامی که به او شده و محبتهایی که دریافت کرده سخن میگوید. او از اینکه قلم دیگری پیامی برایش نوشته و سلامش را ارسال کرده خوشحال است. شاعر از بیتوجهی و سهو در یادآوریاش گله نمیکند و بر نعمتهایی که دارد، شکرگزاری میکند. او آرزو دارد که به وصال محبوبش برسد و ترجیح میدهد حتی اگر جانش را فدای آن عشق کند، از قدم محبوبش دور نشود. شاعر همچنین خواهان توجه و محبت محبوبش است و با استعارههایی چون "جرعهای" و "زلال خضر" از عشق و زندگی مجدد صحبت میکند. در نهایت، او با دعای خوش برای محبوبش، از زنده شدن دل خود به برکت آن عشق سخن میگوید.
چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَتحقوقِ خدمتِ ما عرضه کرد بر کرمت
هوش مصنوعی: چه خوب است که ناگهان نوشتهای از تو به ما نشان داد که خدمات ما را در مقابل بزرگواری تو یادآور شده است.
به نوکِ خامه رقم کردهای سلامِ مراکه کارخانهٔ دوران مباد بی رَقَمَت
هوش مصنوعی: تو با نوک قلم، سلام مرا نوشتهای، گویی که در این زمانه، بدون وجود تو هیچ چیز ارزشمند نیست.
نگویم از منِ بیدل به سهو کردی یادکه در حسابِ خرد نیست سهو بر قَلَمَت
هوش مصنوعی: من نمیگویم که تو بهطور ناخواسته از منِ بیدل یاد کردی، زیرا در محاسبات کوچک، اشتباه بر در نوشتار تو نمیخورد.
مرا ذلیل مگردان به شکرِ این نعمتکه داشت دولتِ سرمد عزیز و محترمت
هوش مصنوعی: مرا خوار و کوچک نکن به خاطر این نعمت که موقعیت و مقام باارزشی داشتی و عزیز و محترم هستی.
بیا که با سرِ زلفت قرار خواهم کردکه گر سَرَم برود برندارم از قدمت
هوش مصنوعی: بیا تا با زیبایی موهایت عهد و پیمان ببندم، چرا که حتی اگر جانم را بگیرند، از عشق تو دست نخواهم کشید.
ز حالِ ما دلت آگه شود مگر وقتیکه لاله بردمد از خاکِ کشتگانِ غمت
هوش مصنوعی: آیا دل تو از حال ما باخبر میشود؟ تنها زمانی که لالهها از خاک کسانی که به خاطر غمت مردهاند، رویش کنند.
روانِ تشنهٔ ما را به جرعهای دریابچو میدهند زُلالِ خِضِر ز جامِ جَمَت
هوش مصنوعی: دل تشنهٔ ما را با یک جرعه سیراب کن؛ مانند اینکه وقتی از جام جمشید، زلال و شفاف به ما مینوشانند.
همیشه وقتِ تو ای عیسیِ صبا خوش بادکه جانِ حافظِ دلخسته زنده شد به دَمَت
هوش مصنوعی: همیشه برای تو، ای عیسی بهار، لحظات خوشی باشد، چرا که نفس تو باعث زنده شدن جان خسته حافظ شد.