غزل شمارهٔ ۹۸
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به بررسی عشق و زیبایی معشوق میپردازد. او میگوید که اگر عشق به مذهب است، بهتر است که این عشق مباح باشد. در شعر به زلفهای سیاه معشوق و چهرهی سفیدش که مانند ماه میدرخشد، اشاره شده و بیان شده که هیچکس نتوانسته از جاذبههای او رهایی یابد. او عشق را به آب حیات تشبیه میکند و درمییابد که این عشق زندگی را برای او معنا میبخشد. در نهایت، شاعر از صلاح و تقوای سنتی فاصله میگیرد و به عشق و جنون رندانه خود اعتراف میکند و بیان میکند که هیچکس در این راه به صلاح دست نیافته است.
اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباحصلاحِ ما همه آن است کآن تو راست صلاح
هوش مصنوعی: اگر عشق تو برای عاشق مباح است، پس خیر و صلاح ما در همین است که آنچه به تو مربوط میشود، در واقع خیر ما هم هست.
سوادِ زلفِ سیاهِ تو جاعِلُ الظُّلُماتبَیاضِ رویِ چو ماهِ تو، فالِقُ الأصباح
سیاهیِ مویِ سیاهِ تو پدیدآورندهٔ تاریکیهاست؛ سفیدیِ چهرهٔ مانندِ ماهِ تو (ماهِ شبِ چهاردهم [که کامل است])، شکافندهٔ (و گسترشدهندهٔ سپیدیِ) صبح است؛ (اقتباس از سورهٔ انعام، آیهٔ ۱: «... جَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ...» و آیهٔ ۹۶: «فَالِقُ الْإِصْبَاحِ ...»)
ز چینِ زلفِ کمندت کسی نیافت خلاصاز آن کمانچهٔ ابرو و تیرِ چشم، نَجاح
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته از دایرهٔ جذابیت موهای پیچخوردهات فرار کند؛ زیرا ابروهایت همچون کمانچه و چشمانت مانند تیر، تاثیرگذار و مهاجماند.
ز دیدهام شده یک چشمه در کنار روانکه آشنا نکند در میان آن، مَلّاح
هوش مصنوعی: از چشمانم چشمهای جاری شده است، اما این آب برای کسی آشنا نخواهد شد، مگر برای کشتیران.
لبِ چو آبِ حیاتِ تو هست قُوَّتِ جانوجودِ خاکیِ ما را از اوست ذکرِ رَواح
هوش مصنوعی: آبِ حیات تو باعث قوت و زندگی ماست، و ذکر تو روح و جان ما را تغذیه میکند.
بداد لعلِ لبت بوسهای به صد زاریگرفت کام دلم زو به صد هزار اِلحاح
هوش مصنوعی: لبان تو را با حسرت بوسیدم و با اشک و زاری خواستم که کام دلم را از عشق تو پر کنم.
دعای جانِ تو وردِ زبان مشتاقانهمیشه تا که بُوَد متّصل مَسا و صَباح
هوش مصنوعی: دعای جان تو همیشه بر زبان عاشقان جاری است تا اینکه به زیبایی و روشنی متصل شود.
صَلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح
هوش مصنوعی: به دنبال اصلاح و توبه و تقوای ما نباش، زیرا حافظ میگوید از میان رندها و عاشقان و مجنونها کسی را پیدا نکرده که به حقیقت رستگاری رسیده باشد.